روزهای خوب پاییزی

وَإِن يَكَادُ الَّذِينَ كَفَرُوا لَيُزْلِقُونَكَ بِأَبْصَارِهِمْ لَمَّا سَمِعُوا الذِّكْرَ وَيَقُولُونَ إِنَّهُ لَمَجْنُونٌ وَمَا هُوَ إِلَّا ذِكْرٌ لِّلْعَالَمِينَ زهرا،متولدماه مهرهستم.يه همسرمهربون دارم كه با كلي دنگ و فنگ به هم رسيديم

دکتر پوست و مو
ساعت ٩:٤۸ ‎ق.ظ روز ۱۳٩٠/٤/۱۸   کلمات کلیدی:

این چند روز تعطیلی بیشتر دنبال این بودم که یکم به خودم برسم!!به قول همسر دختری که به خودش می رسه به همسرش هم بها میده...همسر معتقده کسی به خودش بها نمیده و نمیرسه و خودش برای خودش مهم نیست  نمیشه ازش انتظار داشت که به همسرش برسه...به همین خاطر در جهت مداوای ریزش موهام روز 4شنبه از یک متخصص پوست و مو وقت گرفتم... اما وقتی ساعت 3 و نیم تشنه و گشنه به خونه رسیدم و وقتی دیدم که پکیجمون هم پکیده  از رفتن به دکتر منصرف شدم...اما ندای درونی ام بهم نهیب زد که زهرا پاشو تو باید به خودت برسی....به همین خاطر راس ساعت 4 تو زِل گرما زدم به دل خیابون و راهی شدم....

اما وقتی خیلی سرخوش وارد مطب شدم از اینکه به ندای درونی ام گوش دادم بسیار عصبانی شدم...یعنی تو مطب سوزن می انداختی پایین نمی رفت...خواهرم راس میگه...نمی دونم ماهر مشکلی داریم مردم هم همون مشکلو دارن...میریم دکتر پوست هوارتا آدم اون تو نشستن...میریم دندونپزشکی دومیلیون آدم تو صف نشستن....

خلاصه با هر بدبختی بود یه جا پیدا کردمو نشستم...ساعت 8شب نوبتم شد...این انتظار به یه طرف...همسر هم گُر و گُر زنگ میزد که زود بیا می خایم بریم خونه فری اینا...

خلاصه وقتی رفتم تو اتاق دکتر یه عالمه باهام دعوا کرد که دختر خوب رنگ موی مشکی چه ایرادی داره که رفتی این بلا رو سر موهای خودت درآوردی؟؟می دونی روزنامه اشپیگل آلمان در مورد زنهای ایران چی نوشته؟؟نوشته زنانی که یه روزی زیباییشون به خاطر سادگیشون بود خودشون رو دچار تغیراتی کردن که اونها رو نه تنها زیباتر نکرده بلکه از زیبایی چهره شون کم کرده....

خلاصه دکتر گفت و گفت و گفت و من فقط شنونده بودم...امروز هم باید برم پیشش تا داروهامو بهم بده و جواب سونو و آزمایشهام رو بهش نشون بدم تا از لحاظ هورمونی مشکلی نداشته باشم...ان شاالله خدا امروز رو به خیر بگذرونه..آخه باز ندای درونی ام که یکم شیطانیه اومده و میگه...تشنه و گشنه تو این گرما کجا میخای بری؟حالا نمیشه یه روز دیگه بری؟؟خلاصه خدا کنه که این ندای درونی شیطانی نتونه پیروز باشه

همسرنوشت:چرا 4شنبه دنبالم نیومدی؟؟تو اون گرما دلت اومد من با اتوبوس بیام خونه بعدا تو.......ناراحتبی خیال

خدانوشت:خدایا این روزها بیشتر حس میکنم که سلامتی بزرگترین نعمت دنیاست...خدایا این نعمته خوبت رو از عزیزانم دریغ مکن