روزهای خوب پاییزی

وَإِن يَكَادُ الَّذِينَ كَفَرُوا لَيُزْلِقُونَكَ بِأَبْصَارِهِمْ لَمَّا سَمِعُوا الذِّكْرَ وَيَقُولُونَ إِنَّهُ لَمَجْنُونٌ وَمَا هُوَ إِلَّا ذِكْرٌ لِّلْعَالَمِينَ زهرا،متولدماه مهرهستم.يه همسرمهربون دارم كه با كلي دنگ و فنگ به هم رسيديم

تولدت مبارک مهربونم
ساعت ٩:٠٩ ‎ق.ظ روز ۱۳٩٠/٥/۱٥   کلمات کلیدی:

 

من تو رو از پری دریا گرفتم

تو رو از عطر خوش گلها گرفتم

 در جواب اون همه دعا و خواهش

هدیه ای هستی که از خدا گرفتم

ای همه شیرینی دنیا ، تو رو من

از نسیم اون ور ابرا گرفتم

خوش آمدی به خانه ی دل

خوش آمدی خوش آمدی

با من تو شد ویرانه ی دل

خوش آمدی خوش آمدی

روز تولد تو ، ستاره ها دمیدن

پرستو های عاشق ، به خونشون رسیدن

روز تولد تو ، بخت من از راه رسید

نیمه جونی جون گرفت ، تشنه به دریا رسید

تکرار حرفای منی ، مثل سرود زندگی

عشقت شده برای من ، بود و نبود زندگی

خوش آمدی به خانه ی دل

خوش آمدی خوش آمدی

با من تو شد ویرانه ی دل

خوش آمدی خوش آمدی

 

14مرداد سال 87

اولین تولدت بود که من یه جورایی تو زندگیت بودم...حسابی داشتیم برای بهم رسیدن می جنگیدیم...تو این هاگیر واگیر باداداشی رفتیمو برات یه دونه ریش تراش خریدیم..قرار بود یه جشن تولد سورپرایزی برات تو خونمون بگیریم که جیگره عمه با حضورش حسابی زد تو کاسه کوزمون...یادت میاد؟؟

14مرداد سال 88

اولین جشن تولدی بود که رسما ماله هم شده بودیم...از یه هفته قبلش درصدد برگزاری یه جشن تولد سورپرایزانه تو خونه کوچیکمون بودم برات...و چه جالب غافلگیر شدی..یادش بخیر...یه دنیا تعجب از چشمای خوشگلت فوران میکرد...با کمک خواهر برات یه دستبند خریدم...یادش بخیر...

14 مرداد سال 89

اون سال قرار نبود برات تولد بگیرم...تصمیم داشتیم دوتایی باهم یه جشن تولد کوچیک و دونفره بگیریم...اما با اصرار خواهرشوهر یه جشن کوچولو ترتیب دادم برات...کادو برات یه انگشتر ورساچه مدل مربعی خریدم...آخه هروقت ازت می پرسیدم چرا حلقه اتو دستت نمی کنی می گفتی: می ترسم نگیناش بیوفته...نمی خواستم بهانه دیگه ای داشته باشی...واسه همین این کادو رو برات خریدم...یادت میاد با دیدن کادوت به جای اینکه شاد بشی یه جور مظلومانه نگام کردی و گفتی :کاش این همه خودتو تو زحمت نمی انداختی...یادت میاد؟

 

14مرداد سال 90

باز می خواستیم باهم یه جشن تولد کوچولو داشته باشیم اما مادرشوهر خواست که تو خونه اونها و دور هم جشن بگیریم...دستش درد نکنه..حسابی تو زحمت انداخته بود خودشو...چند نوع مدل غذا و دسر...خودمون کیک و فشفشه و زولبیا و بامیه خریدیم و رفتیم خونشون...خواهرشوهرم بود...همه نقدی حساب کردن..دستشون درد نکنه...و کادوی من ...می دونستم گوشیه قدیمیت خیلی داره اذیتت میکنه...تصمیم گرفتم برات یه گوشی بخرم...بهت گفتم میخام برا تولدت گوشی بخرم..می دونستی حقوقمو نگرفتم...دعوام کردی...نمی خواستی تو خرج بیوفتم...اما من کار خودمو کردم...یه گوشی برات خریدم...زیاد گرون نیست...اما خودت بهتر می دونی که...

همسر مهربونم تولدت مبارک...الهی که همیشه تنت سالم باشه و دلت خوش...ان شاالله جشن تولد 120 سالگیتو جشن بگیریم عزیزم..

خدا را به خاطر خلقت وجود پاکت سپاسگذارم

و برای سالروز آغاز زندگی تو خوشبختی بیشتر آرزو میکنم

خدانوشت:خدایا ازت یه دنیا ممنونم..خدایا شکرت...خدایا مثل همیشه یه دنیا تن سالم و دله خوش برای عزیزام از خودت میخام..خدایا هرکی تو این مدت گرفتاری داره به بزرگی خودت مشکلشو حل کن و گره از کارش باز کن

ضحی نوشت:ضحی عزیز دوست خوب وبلاگیم می دونم روز تولدت با تولد همسره من یکیه...تولد تو هم مبارک...امیدورام به همه آرزوهای خوشگلت برسی دوستم

دوستان نوشت:دوستای خوبم مرسی به خاطر حضور گرم و مهربونتون...یه دنیا دوستتون دارم..در حال حاضر قراردادم بسته نشده و از حقوق این ماه وماه قبل خبری نیست...اما همچنان هستم تا ببینم اوضاعم چی میشه