روزهای خوب پاییزی

وَإِن يَكَادُ الَّذِينَ كَفَرُوا لَيُزْلِقُونَكَ بِأَبْصَارِهِمْ لَمَّا سَمِعُوا الذِّكْرَ وَيَقُولُونَ إِنَّهُ لَمَجْنُونٌ وَمَا هُوَ إِلَّا ذِكْرٌ لِّلْعَالَمِينَ زهرا،متولدماه مهرهستم.يه همسرمهربون دارم كه با كلي دنگ و فنگ به هم رسيديم

کادو خریداری شد
ساعت ٧:۱٦ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٩/۸/٢٢   کلمات کلیدی:

 

۴شنبه:همسری که از راه میرسه،دوتا دونه لیمو شیرین براش میارمو سریع بساط شامو می چینم.ساعت حدودای ٩ هستش که از خونه به قصد خرید کادو میزنیم بیرون.

هنوز مطمئن نیستیم که می خایم برای مادرشوهر چی بخریم.مغازه ها یکی یکی دارن میبندن.همین طور که دارم با دقت تمام مغازه ها رو نگاه می کنم میبینم همسری رفته و کنار یه فروشگاه ورزشی ایستاده و داره با دقت به داخل ویترین نگاه میندازه.با اشاره سر ازمن می خاد که نزدیکش بشم.کنارش می ایستم.بهش می گم:گله من الان ما لباس ورزشی می خایم اومدی اینجا وایسادی؟مغازه ها دارن می بندن.یکم عجله کن

با دستش به یه چیز اشاره می کنه و می گه:می خام اینو برات بخرم.بعله دیگه در جهت لاغر شدن شیکمه شیطون بلام در حال حاضر بنده دارای یه هولاهوپ رنگی شدم.

همسری هم برای خودش مچ بنده نایک خرید.

 رفتنه ما داخله فروشگاه ورزشی منجر به بسته شدن همه مغازه ها شد و بعد از خوردن یک آبمیوه و خیابان گردی ساعت ١٢ برگشتیم خونه.

۵شنبه:ساعت ٢ بعد از خوردن ناهار ،همسری منو رسوند دم آرایشگاه و به همراه خواهرم رفتند که برای مادر شوهر و خواهر شوهر کادو بخرند.

نگفته بودم بهتون؟آخه تولد خواهر شوهری هم ٩روز قبل از تولد مادر شوهری بود.این جوریا بود که باید برای هر دو این عزیزان کادو میخریدیم.

بنده هم زیر دست آرایشگر ، تمام مدت با خواهری و همسری در تماس بودم.بعد از خریداری کادوها همسری هم اومد دنبالم.بماند که یه عالمه سرش غر زدم .آخه همسری هم برای خواهر شوهر و هم برای مادر شوهر کادو، فنجون کریستال بوهیمیا خریده بود.

منم کلی به جونش غر زدم که اخه مگه مادر شوهری میخاد جهیزیه جور کنه؟ من می دونم که مامانت از این کادو خوشش نمیاد.

خونه که رسیدیم سریع یه دوش گرفتم ،موهامو سشوار و اتو زدم و یه آرایش کوچولو کردم و راهی خونه مادر شوهر شدیم.

اولین مهموناش ما بودیم و بعد از نیم ساعت خواهر شوهری و خانواده اش هم رسیدند.

مادر شوهری از کادویی که ما براش خریده بودیم خیلی خوشحال شد و سریع گذاشتشون تو بوفه اش.و منم از این بابت خیلی خوشحال شدم.اما خواهر شوهری گفت که از این مدل فنجون داره و قرار شد که براش رولت خوری بخرم.

تا پاسی ازشب خونه مادرشوهر بودیم و ساعت ٢هردو خانواده رضایت دادیم که بریم خونمون.خدارو شکر که مادر شوهر عزیزم از کادوش خوشش اومد.

جمعه:ساعت ١٠ میریم خرید میوه.لیمو شیرین،نارنگی،موز،پیاز و هویج اقلامی هستند که خریداری می شن.بعد از خوردن ناهار میریم خونه مامان.البته اول میریم کادو خواهر شوهرو پس بدیم.رولت خوری مورد نظر خیلی کوچیک بود.واسه همین براش یه شکلات خوری بوهیمیا می خریم و مجبور میشیم که مقداری پول بزاریم رو پول فنجون تا بتونیم اون شکلات خوریو بخریم.حدود ١۴هزارتومان اضافی

خواهر شوهر ازمون می خاد که اگه خیلی شکلات خوریه گرونتره نخریم براش.اما ما به حرفش گوش نمی دیم و شکلات خوری رو که بسیار موردقبولشه براش می خریم.

بعد از اون میریم خونه مامان.بنده خدا بابا رو می فرسته که برامون کباب بخره.و بنده به خاطر رژیم گیاهی که دارم مجبور میشم خورش بادمجون بدون گوشت مامان پز بخورم.خیلی خوشمزه بود لامصب.

و آخر شب هم که می خایم برگردیم خونمون انواع و اقسام تنقلات و شیرینی جات و عدسی و غذاهای فردای منو همسری تو یه ساک بهمون داده می شه.

راستی خواهر شوهری هم بامن خشکه حساب کرد.یعنی کادوی تولدم بهم پول داد  و بااین کارش باعث شد من کلی خوشحال شم.زیاد از کادو خوشم نمیاد.با پول می تونم هر چیز دوست دارم بخرم خب.

پ.ن:کادوی خواهر شوهری در یک فرصت مناسب به دستش می رسه

پ.ن:ممنون به خاطر راهنماییتون بابت کادو.و ممنون به خاطر دعاهاتون در مورد همسری

پ.ن:بابا و مامانه عزیزم بابته تمامه کمکهایی که به ما می کنین ممنون.الهی همیشه تنتون سالم باشه.قلب

پ.ن:همسرم،عزیزم ممنون که منو میبری آرایشگاه اون سردنیا.با اینکه می دونم از خیابونای شلوغ بدت میاد.مرسی همه وجودم.الهی همیشه تنت سالم باشهبغل

پ.ن:در یک فرصت مناسب عکس کادویی که برای خواهر شوهری خریدمو میذارم.