روزهای خوب پاییزی

وَإِن يَكَادُ الَّذِينَ كَفَرُوا لَيُزْلِقُونَكَ بِأَبْصَارِهِمْ لَمَّا سَمِعُوا الذِّكْرَ وَيَقُولُونَ إِنَّهُ لَمَجْنُونٌ وَمَا هُوَ إِلَّا ذِكْرٌ لِّلْعَالَمِينَ زهرا،متولدماه مهرهستم.يه همسرمهربون دارم كه با كلي دنگ و فنگ به هم رسيديم

تکرار مکررات
ساعت ۸:٢٩ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٩/٩/۱٤   کلمات کلیدی:

سلام به همه دوستای خوبم.الان یه زهرای سرماخورده در خدمت شماست.بعله دیگه تو مشهد یه سرمای حسابی خوردم.

اول از همه بگم که حسابی براتون دعا کردم.باورتون نمیشه اولین لحظه ای که گنبد طلایی حرم امام رضارو دیدم ناخودآگاه اومدید تو ذهنم.توی دعاهام اسم وبلاگاتونم می گفتم که حاجتا باهم اشتباه نشه.چشمک

امیدوارم آبرویی پیش امام رضا داشته باشم تا شماها هم به آرزوهای خوشگلتون برسینلبخند

از سفرمون بگم که به جز حرم رفتناش زیاد برام جالب نبود و طبق معمول سفرهایی که با پدرشوهری و مادرشوهری میریم بازهم آسمونه روابطه منو همسری تیره و تار شد.و همونطور که پیش بینی می شد منو همسری ازاون دعواها کردیم.متاسفانه بازهم همسری توی سفرهوای منو نداشت و این جوری شد که تا همین دیشب  دعوا و کشمکشو بگو مگو بین و مادوتا ادامه داشت.

میدونین جالبیه کار اینه که اگه بین و منو همسری یه دعوا پیش بیاد باباش بامن سروسنگین میشه و از اینکه من با پسرشون دعواکنم یا بهش کم محلی کنم به شدت بدش میاد.نمی دونم این دعوایی که بین من و فی فی اتفاق افتاد به خاطر توقع زیاد من از همسریه یا بی توجهی اون نسبت به من؟

برخلاف خیلی از دخترا که بیشتر با خانواده خودشون میرن مسافرت من برعکسم بیشتر گشت و گذارام با خانواده همسرم هستش.ومتاسفانه هروقت هم با خانواده همسری رفتیم مسافرت یه دعوا بینمون اتفاق افتاده.مثله این که این بار بابا همسری به ایشون گفته که دیگه باما مسافرت نمیان.(هرجور خودشون صلاح می دونن)

بی خیال این بحثها تو این مسافرت به جز زیارت که کاره هرروزمون بود و رفتن به پارک کوهسنگی و زیست خاور (به دلیل نزدیک بودن به هتلمون)و رفتن به مرکز خرید پروما کار دیگه ای نکردیم و جای دیگه ای هم نرفتیم.مادرشوهر کفش مناسب برای ویندو شاپینگ نداشت و بالطبع همسری هم بدون حضور خانواده اش از جاش تکون نمی خورد و این جوری شد که فقط تونستیم از همین جاها دیدن کنیم.بنده خدا مادرشوهری حرفی نداشت که منو همسری باهم باشیم و یه گردشی بکنیم اما خود همسری دوست داشت که هرجامیریم باهم باشیم و این جوری می شد که بیشتر لحظاته ما داخل هتل گذشت.

مرکز خرید پروما رو تا حالا نرفته بودم که به پیشنهاد ضحی جون رفتم.مرسی خانومی.ماچقیمتا خیلی مناسب بود.یعنی بوتهایی که تو تهران 70تومنه  اونجا میشد با 22تومن بخرین.البته من برا خودم هیچی نخریدم .

هتلمون خدارو شکر هتل خوبی بود و  کارمندای بسیار مودب و خوبی داشت.صبحانه ها منو آزاد بود و ناهار و شامها هم 2نوع مدل غدا سرو میشد.خدارو شکر از این لحاظ مشکلی نداشتیم.

راستی به مناسبته سالگرد ازدواجمون مادرشوهری برا فی فی یه پلیور خرید و ازمنم خواست که چیزی بخرم تا اون پولشو بپردازه. من هم قبول نکردم.ایشون هم گفت که بعدا یه کادو به سلیقه خودش میخره و برام میاره.دستش درد نکنه.

پ.ن:اطلسی جونم خیلی خیلی دوست داشتم ببینمت اما متاسفانه امروز تونستم کامنتاتو ببینم.حیف شد تا پروما هم اومدماااااااااااااااااااااا.ان شاالله تو که اومدی تهران همو می بینیمماچ