روزهای خوب پاییزی

وَإِن يَكَادُ الَّذِينَ كَفَرُوا لَيُزْلِقُونَكَ بِأَبْصَارِهِمْ لَمَّا سَمِعُوا الذِّكْرَ وَيَقُولُونَ إِنَّهُ لَمَجْنُونٌ وَمَا هُوَ إِلَّا ذِكْرٌ لِّلْعَالَمِينَ زهرا،متولدماه مهرهستم.يه همسرمهربون دارم كه با كلي دنگ و فنگ به هم رسيديم

همین جور نوشت
ساعت ٢:۱٢ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٩/۱٠/٢٠   کلمات کلیدی:

 

این روزها وبلاگ هر کدوم از بچه ها میرم  انگار همگیشون تو مود افسردگی هستند...خیلیها وبلاگاشونو به روز نکردن و اونهایی هم که آپیدن دو کلام از خوشی و خوشیاشون ننوشتن......البته خوده منم حرفی برای گفتن ندارم.....تو خونه هم همین طور بی حوصله هستم.......بعدازظهرها سریع یه شام هول هولکی می پزم و خونه رو مرتب می کنم ولو میشم...حتی حال استفاده از هولاهوپ رو هم ندارم....

امروز رو روزه هستم...البته اگه خدا قبول کنه...می خواهم تو این روزها که تشنگی اذیتم نمی کنه روزه های قضامو بگیرم.تا حالا که خداروشکر اذیت نشدم...البته کمی گشنه ام شده...که اونم واسه اینه که شرطی شده بدنم......یعنی چون من معمولا همین ساعتها غذامو می خورم معده ام بهم نهیب میزنه که نیاز به غذا داره........

هی کلمات رو پشت سرهم تایپ می کنم و باز دکمه backspaceرو می زنمو همه رو پاک می کنم.......ذهنم خیلی مشغوله....

دوستای عزیزم روزهای پر از آرامشی رو براتون آرزو می کنم.....سخت محتاجه دعای همگی شما هستم....

خدانوشت:خدایا نمی گویم دستم را بگیر............عمریست گرفته ای ....مبادا رها کنی.......

و این مطلب هم همین الان یکی از دوستام برام فرستاد:ما سه چیز را در دوران کودکیمان جا گذاشته ایم:شادمانی بی دلیل..............دوست داشتن بی دریغ .................و کنجکاوی بی انتها...