روزهای خوب پاییزی

وَإِن يَكَادُ الَّذِينَ كَفَرُوا لَيُزْلِقُونَكَ بِأَبْصَارِهِمْ لَمَّا سَمِعُوا الذِّكْرَ وَيَقُولُونَ إِنَّهُ لَمَجْنُونٌ وَمَا هُوَ إِلَّا ذِكْرٌ لِّلْعَالَمِينَ زهرا،متولدماه مهرهستم.يه همسرمهربون دارم كه با كلي دنگ و فنگ به هم رسيديم

گم شدن انگشتر
ساعت ۸:۳٤ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٩/۱٢/۱٤   کلمات کلیدی:

بعد این همه روز اومدم که بگم ماهم خونه تکونیمونو شروع کردیم...اومدم بگم که ماهم خرید رفتیم که اول صبحی حسابی حالم گرفته شدناراحت

بچه ها اون حلقه نشونم بود که عکسشو گذاشتم دیدید؟بگید خب؟صبح که از خونه راه افتادم انداختم تو دستم اما الان تو دستم نیستگریهفکر کنم گم شدهگریهتمام مسیر پیاده شدنم از سرویس تا دم اداره رو 2بار گشتم اما نبود که نبود...الان تنها دلخوشیم اینه که تو خونه افتاده باشه..ناراحتاین همه خاطره قشنگی که با این حلقه داشتم به کنار ضرر مالی هم که روشناراحتخب تو این دو سه روزه این دومین دسته گلیه که به آب دادم...اولیش شکستن آبمیوه گیری و دومیش هم این...از ترسم تا حالا به فی فی چییزی نگفتم...اصلا من صبح می خواستم اداره نیاما...آخه سرمای شدیدی خوردم اما به خاطر این کار کوفتی مجبور شدم بیام...میشه دعا کنین حلقه ام تو خونه باشه

پ.ن:در راستای این که زهرا نمی تونه حرف تو دلش  بمونه و به اصطلاح نخود تو دلش نمی خیسه همین الان به فی فی زنگ زد و گفت که حلقه اش نیست...اونم دلداری داد و گفت تو خونه است...امیدوارم همین جور باشه