روزهای خوب پاییزی

وَإِن يَكَادُ الَّذِينَ كَفَرُوا لَيُزْلِقُونَكَ بِأَبْصَارِهِمْ لَمَّا سَمِعُوا الذِّكْرَ وَيَقُولُونَ إِنَّهُ لَمَجْنُونٌ وَمَا هُوَ إِلَّا ذِكْرٌ لِّلْعَالَمِينَ زهرا،متولدماه مهرهستم.يه همسرمهربون دارم كه با كلي دنگ و فنگ به هم رسيديم

نوع ازدواج ما+روزمرگی هامون
ساعت ۱:٥٦ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٩/۱٢/٢٤   کلمات کلیدی:

اول از همه میخام از همتون به خاطر دیدگاه های خوشگلتون تشکر کنم...این جوری که از کامنتاتون متوجه شدم اکثرا ازدواجی رو قبول داشتین که هم توش منطق باشه و هم احساس...که البته من فکر می کنم این مدل ازدواج خیلی سخت باشه...و اما در مورد ازدواج من و فی فی:

خب جونم براتون بگه که من و همسر عزیزتر از جانم در ابتدا رابطه و مدل آشناییمون مدرن بود.یعنی این که من و ایشون برای مدتی با هم دوست بودیم...اما بعد از مدتی فی فی  و خانواده محترمشون با دسته گل و شیرینی به خواستگاری من اومدند...البته تو این مدت من و فی فی  بیشتر معیارهامون را در طرف مقابلمون دیده بودیم...

د رجلسه اول همه چی شکر خدا خوب پیش رفت و هر دو خانواده از هم خیلی خوششون اومد.اما....اما...در جلسه دوم خواستگاری خانواده ها کم کم به تفاوتهایی که در عقاید و دیدگاه های مذهبی هر دو طرف وجود داشت پی بردند و اینجا بود که مخالفتها آغاز شد......در این زمان هر دو طرف خواستند که من و فی فی زیر نظر خانواده ها با هم ارتباط داشته باشیم و باهم رفت و آمد داشته باشیم تا به قول بابای فی فی خیلی خوب همدیگرو شخم بزنیم و از اینجا به بعد نوع ازدواج ما سنتی شد...اما ازدواج سنتی که هر روز که میگذشت من وابسته تر می شدم و البته احساسی تر...اما فی فی همونطور منطقی منو شخم میزد...البته تو ازدواج من و فی فی ناهمواریهای زیادی وجود داشت که شاید در سر یه فرصت مناسب همشو نوشتم...

خب بریم سراغ روزمره نویسی ها...تا الان که بنده در خدمت شما هستم همچنان خونه تکونی کامل انجام نشده...همچنان خرید لباس هم مونده و در کل باید خدمتتون عرض کنم که یه عالمه کار نشده و نیمه تمام مونده که ان شالله سعی می کنیم تو این مدت با کمک همسر عزیزتر از جانم همه رو انجام بدیم...دیشب هم که رفتیم سپهسالار و با پاها و دستهای یخ ده در حالیکه فی فی داشت غر میزد دست از پا درازتر برگشتیم خونه...

شنبه هم که تعطیل نشد و رییس ما هم اجازه مرخصی گرفتنو به کارمنداش نداد...این جوریاست که ان شاالله شنبه هم در خدمت شما هستیم...

خدایا بزرگی و مهربونیتو شکر...خدایا خیلی دوستت دارم

همسر عزیزم.مهربونم...به خاطر زحمتهایی که این روزا میکشی ممنون...ممنون که تو این مدت خونه کثیفمونو دیدی و دم نزدی...الهی همیشه تنت سالم باشه و دلت خوش