روزهای خوب پاییزی

وَإِن يَكَادُ الَّذِينَ كَفَرُوا لَيُزْلِقُونَكَ بِأَبْصَارِهِمْ لَمَّا سَمِعُوا الذِّكْرَ وَيَقُولُونَ إِنَّهُ لَمَجْنُونٌ وَمَا هُوَ إِلَّا ذِكْرٌ لِّلْعَالَمِينَ زهرا،متولدماه مهرهستم.يه همسرمهربون دارم كه با كلي دنگ و فنگ به هم رسيديم

حال و احوالات+ماهگرد
ساعت ۸:٤٠ ‎ق.ظ روز ۱۳٩٠/۱/۱٥   کلمات کلیدی:

سلام به همه دوستای خوب و نازنینم...سال نو همگیتون مبارک...امیدوارم که سال نو رو با خوبی و خوشی شروع کرده باشین و امیدوارم که سال جدید سال بسیار خوب و خوش و البته توام با سلامتی باشه برای همتون.

اگر از احوالات ما در این ایام بخاین بدونین باید بهتون بگم که من و فی فی تو این مدت از تهران به خوبی محاحفظت کردیم تا خدایی ناکرده تهران عزیزمون احساس تنهایی نکنه..البته الحق و الانصاف خیابونای تهران تو این ایام جون میداد واسه رانندگی..خیابونا خلوتتتتتتتتتتتتتتتتتتت...بدون هیچ گونه ترافیکی..کاش همیشه تهران همین مدلی بودخیال باطل

شب سال تحویل رو تو خیابونا بودیم...ازدحام و شلوغی و تکاپوی مردم خیلی به آدم انرژی میداد...هنوز وسایل سفره هفت سین تا اون زمان خریداری نشده بود...ساعت 10ونیم بود که اومدیم خونه و بنده هم همچون یه خانوم کدبانو مشغول پختن سبزی پلو با ماهی شدم...ساعت 12 شام رو خوردیم و سالمون را با خوندن قران و دعای مخصوص سال تحویل آغاز کردیم...

تعطیلاتمون هم بیشتر به دید و بازدید گذشت...البته تو این مدت یه روزشو پارک ساعی ،سینما 3بعدی و رستوران پنتری به صرف پیتزا رفتیم...به نظرم کیفیت غذاهاش به شدت پایین اومده...3 جا هم شام دعوت داشتیم...خونه خواهرشوهرعزیز.خونه داداش جونم و خونه پسر عموم!!!

 سیزده به در هم یه جایی اطراف تهران رفتیم...خوب بودو کلی خوش گذشت...یه عالمه وسطی. فوتبال. والیبال بازی کردیم و حدودای ساعت 2 نیمه شب خونه اومدیم...

پ.ن:هنوز تو حال و هوای تعطیلاتم  و رو مود نوشتن نیستم اگه مدل نوشتنم آبکی بود به بزرگی خودتون منو ببخشید

خدانوشت:خدایا بهترین دعایی که میشه برای هرکس کرد همون داشتن سلامتی و دله خوشه..خدایا این نعمتارو از خانواده مون دریغ نکن

همسر نوشت:همسر عزیزم.امروز یکی دیگه از ماهگردامونه...خوبه من ماهگردمون مبارک...الهی که همیشه تنت سالم باشه و در کنارم باشی ماچ