روزهای خوب پاییزی

وَإِن يَكَادُ الَّذِينَ كَفَرُوا لَيُزْلِقُونَكَ بِأَبْصَارِهِمْ لَمَّا سَمِعُوا الذِّكْرَ وَيَقُولُونَ إِنَّهُ لَمَجْنُونٌ وَمَا هُوَ إِلَّا ذِكْرٌ لِّلْعَالَمِينَ زهرا،متولدماه مهرهستم.يه همسرمهربون دارم كه با كلي دنگ و فنگ به هم رسيديم

یک روز رویایی
ساعت ۸:٤٤ ‎ق.ظ روز ۱۳٩٠/٢/٥   کلمات کلیدی:

دوست دارم این آخر هفته بدون  ترس از اومدنه فک و فامیلمون که تو ایام عید تنبلی کردن و خونمون نیومدن،وسایلمونو جمع کنیم و باهم بزنیم تو جاده فشم...نه فشم هم نمی خام همین چیتگر خودمون...اول از همه جوجه های خرد شده رو که شب قبل تو ابلیمو و پیاز و نمک و زعفرون خوابوندمو بردارم و بذارم تو یه ظرف دربسته...بعدشم سبد پیکنیکمونو که تا حالا ازش استفاده نکردیمو بیارم و توش انواع و اقسام شکلات و آجیل و چیپس و نوشابه و ماست موسیر و کافی میکس و چند نوع میوه بذارم و درشو ببندم بذارم پشت در تا همسر سبدو بذاره تو صندوق...بعدشم سیخا و زغالا رو هم بذارم کنار سبدمون....بعدش دوچرخمونو که فقط یکبار ازش استفاده کردیمو ببندیم پشت صندوق و دوتایی بزنیم به اتوبان

وقتی وارد پارک شدیم ماشینمونو یه گوشه پارک کنیم و بریم سمت جایی که بهمون دوچرخه کرایه میدن(آخه ما فقط یه دونه دوچرخه داریم اونم مال همسرجانه)بعدشم با وسواس تمام یه دونه خوشگشو که دخترونه باشه و سالم باشه پیدا کنیم و بریم تو پیستش...بعدش من دوچرخه سواری یادم رفته باشه و تو بهم یاد بدی که چه جوری باید تعادله خودمو حفظ کنم و منم وقتی دارم مطمئن میشم که کم کم داره دوچرخه سواری یادم میاد پامو از رو زمین بلند کنم و بعد ازچندبار رکاب زدن یهویی باز تعادلم از دست بره و من از ترس این که نخورم زمین یه جیغ کوچولو بزنم...چند بار این سیکل ادامه داشته باشه و من بعد از مدتی وقتی که فهمیدم می تونم دوچرخه سواری کنم دستمو تو هوا بچرخونمو با صدای بچگونه بهت بگم دیدی بالاخره بلت شدم و تو هم مثله یه بادی گارد هوامو داشته باشی تا کسی بهم چپ نگاه نکنه و بعد از مدتی بیای و بهم دوچرخه خودتو بدی ...(درست مثل اولین و آخرین باری که باهم رفتیم چیتگر)

بعدش وقتی که حسابی خسته و کوفته شدیم بریم یه گوشه بشینیمو بساط منقل و زغالو به پا کنیم...تو هی باد بزنی تا زغالا روشن بشه و من دونه دونه تیکه های جوجه رو سیخ بزنم تا تو کبابشون کنی

اینا همه رویای من تو این روزهاست

این روزا شدید دلم هوای یه پیک نیک توپو کرده اما آخر هر هفته تمام وقتمون به مهمونداری میگذره و من و همسر خیلی کم می تونیم وقتی رو به خودمون دوتا اختصاص بدیم...

من و همسر تمام روزهای هفته که روهای کاری هستند رو تو خونه هستیم که به کارامون برسیم و زود بخوابیم که برای فردا حسابی فرش باشیم...دوست جونا شما چه روزهایی رو برای بیرون رفتن از خونه و حتی رفتن به یه پارک اختصاص میدید؟؟مثله ما فقط آخرهای هفته؟؟یا.........

همسرنوشت:گله من!! صبح وقتی که ظرف غذاتو میذارم تو کیفت و موبایلتو میذارم تو جا موبایلیت وقتی که اون مدلی نگام میکنی و بهم میگی عزیزم دستت درد نکنه تمام خواب و خستگیام از سرم میپره.....خدا بهت یه دنیا سلامتی بده و دله خوش

خدانوشت:خدای مهربان من...این روزها خیلی خوب با معنای واژه سلامتی آشنا شدم...خدایا سلامتی و دله خوش رو برای تک تک عزیزانم از تو مهربان می خواهم...