روزهای خوب پاییزی

وَإِن يَكَادُ الَّذِينَ كَفَرُوا لَيُزْلِقُونَكَ بِأَبْصَارِهِمْ لَمَّا سَمِعُوا الذِّكْرَ وَيَقُولُونَ إِنَّهُ لَمَجْنُونٌ وَمَا هُوَ إِلَّا ذِكْرٌ لِّلْعَالَمِينَ زهرا،متولدماه مهرهستم.يه همسرمهربون دارم كه با كلي دنگ و فنگ به هم رسيديم

بالاخره دعوتمون کردن
ساعت ٩:۱٢ ‎ق.ظ روز ۱۳٩٠/۳/٧   کلمات کلیدی:

ساعت ١١ صبح روز جمعه با صدای گوشی همسر از خواب ناز بیدار شدیم ...خواهرشوهر بود ... ازمون خواست که مراسم روز مادر،برای مادرشوهر رو در دامن پاک طبیعت اجرا کنیم!!!گویا خود خواهر شوهر هم زحمت کشیده بود و غذا هم درست کرده بود(خواهرشوهر مهربان می شود)نیشخند

ما هم کمی میوه ،تنقلات و دوغ و نوشابه برداشتیم و به سمت خونه خواهرشوهر حرکت کردیم....از ابتدای راه یکی از نی نی های خواهرشوهری اومد تو ماشین ما..(یکی از این دوقلوها خیلی منو دوس داره و همش به من چسبیدهماچ)

خلاصه توی راه مادرشوهر اینها هم به ما محلق شدند و دسته جمعی راهی پارک چیتگر شدیم...وای باورتون نمیشه...یعنی مردم همین جور تو حلق هم نشسته بودند از شلوغی....با هر بدبختی بود یه گوشه تو سایه پیدا کردیمو بساطمونو پهن کردیم...همسر و همسر خواهرشوهر هم دوتایی مشغول کباب کردن جوجه ها شدند....خلاصه ناهار رو با هر بدبختی بود خوردیم و ساعت 6 بعد از خوردن میوه و چای و کاهو سکنجبین به سمت خونه حرکت کردیم...البته خواهرشوهر اینا رفتن خونه شون و ما هِلک هِلک رفتیم خونه مادرشوهر....البته شام نموندیماااااااا...

راستی روز 5شنبه مادرشوهر به همسر زنگ میزنه و ازش می پرسه:شما شمال نمیاین؟

همسرهم شروع میکنه به گلایه که مادرمن اون ویلا که مال شما نیست...فِری و شوهرش باید حرف بزنن که لام تا کام هیچی نمیگن..حتما معذورات دارن که هیچی نمی گن دیگه...خلاصه روز جمعه که رفته بودیم پیک نیک.سرسفره ناهار بودیم که خواهرشوهری در مورد اومدن ما به ویلا ازمون سئوال کرد...احتمالا مادرشوهر تمام گفته های فی فی رو گذاشته بود کف دست خواهرشوهر...نیشخندحالا ماهم باید به زودی اعلام کنیم که همسفرشون هستیم یا نه؟؟

پ.ن:این روزها شدیدا ذهنم مشغوله...شاید در موردش تو یه پست براتون بنویسم..البته با رمز

پ.ن:در راستای قدردانی همسر از بنده، یک عدد انگشتر الکترو فوم توسط ایشان خریداری شده و به اینجانب هدیه داده شد

همسرنوشت:عزیزم بابت کادوی خوشگلت ازت یه دنیا ممنونم..الهی همیشه تنت سالم باشه و جیبت پرپول

خدانوشت:خدایا مهربونی و بزرگیتو شکر....خدایا ازت یه دنیا سلامتی.آرامش و خوشبختی برای عزیزام میخام...