صندلی کوفتی

نمی دونم حکمت این اداره و این صندلی کوفتی قهوه ای زهوار دررفته چیه؟؟؟یعنی به محض اینکه یکی میاد و قمبل مبارکشو رو این صندلی میذاره یا باردار میشه و مرخصی زایمان می گیره...یا یهو پولش جور میشه و میره که دماغش رو به تیغ جراحان بسپره یا یهویی و به شکل واقعا عجیب غریبی راهی دیار وحی مکه میشه یا اینکه...خلاصه که اگه می خواهید باردار شید یا اینکه یه هدف چندین ساله دارید و هنوز در انتظارید بیاید و چند ثانیه ای روی این صندلی مبارک جلوس بفرمایید...البته گفته باشم این صندلی در مورد من اثر نداره اما برای بقیه خیلی خوب کار می کنه

پ.ن:بله بله درست حدس زدید امروز بنده در کنار مدیر کوفتی هستم و مجبورم که قیافه نحسشو تحمل کنم...

/ 29 نظر / 4 بازدید
نمایش نظرات قبلی
حکیمه

عجب صندلی[نیشخند] حالا صندلی من تو شرکت 2 تا خانم سن بالا رو عروس کرده!!!!! همکارای آقام بهم دائم تیکه میندازن که نکنه تو سنتو دروغ میگی؟!!!!!آخه منم روش عروس شدم!!! [نیشخند] ایشاله که هرچه زودتر آرامش به کارت برگرده! هممون یه جورایی با رئیسامون درگیریم[ناراحت]

مونا

وای زهرا چند وقت دیگه پس مامان میشی[نیشخند] مگه نه[چشمک] امثال اون مدیرا رو گل بگیرن بهتره . فقط از مدیریت همچین کارائی رو بلدن ولش کن آدم بی خود بی خوده دیگه . [گل]

باران باران

دركت ميكنم...اما زهرايي چه ميشه كرد[ناراحت]

بهاره

من ميشه بيام بشينم پايان نامه هم دفاع ميكنه؟ [خنده]

مونا

نه دیگه نمیرم در محضر لب تا پ خونه کارای اداره را انجام میدم . مارال بهم میگه کلوچه خانم . براساس همون داستان کلوچه خانم تپلی . [گل]

الهه(جون جون)

یه زمانی جایی که من کار میکردم یه صندلی بود برای بخت گشایی..خیلی هم خوب کار میکرد ..از برای مجرد ها گرفته تا بیوه ها و مطلقه و اینا هی جووونی ...

جوجو

[نیشخند]چه صندلی باحالی منم میخوام[نیشخند]

جوجو

[نیشخند]چه صندلی باحالی منم میخوام[نیشخند]

مریم

[ناراحت][ناراحت][عصبانی]