و ادامه ماجرا

تا اینکه یه فکر بکر به سر مامان فی فی میزنه...مامان فی فی همون سال تازه بازنشسته شده بود و مقدار پولی  از بازنشستگیش به دستش رسیده بود...به همین خاطر تصمیم می گیره برای اینکه هم پول بازنشستگی خودش نسوزه و هم وام مسکن فی فی..یه خونه و با شراکت هم خریدن...فی فی فقط وام مسکنش رو داد و مادرشوهر پول بازنشستگیشو....2دونگ به نام فی فی و 4 دونگ به نام مادرشوهر....

خلاصه گذشت و گذشت تا زهرای قصه ما وارد زندگی فی فی خان شدقلببغلزهرا خیلی خوب یادشه اوایل نامزدیشون خانواده فی فی دستشو گرفتن و بردنش به خونه جدید تا اگه زهرا خواست برن و آشیونه زندگیشونو تو این خونه شراکتی بنا کنند....اما زهرا تا شرایط خونه رو دید به صراحت تموم اعلام کرد که به این خونه نمیاد...چون اون خونه از محل کار زهرا خیلی دور بود...سروصدا...شلوغی منطقه....از جمله مسایلی بود که باعث شد زهرا از اون خونه زیاد خوشش نیاد.....زهرا نمی خواست از اون اول همه شرایط قبول کنه و به اصطلاح بعدش که خرش از پل گذشت سرناسازگاری رو بذاره...به همین خاطر زهرا همون اول کار و در دوران نامزدی گفت که به این خونه نمیاد.....خلاصه زهرا و فی فی زندگی خودشون رو جایی انتخاب کردند که نزدیک محل کار زهرا باشه...تا زهرا که اون روزا خیلی دیر تعطیل می شد و ادارشون سرویس نداشت سریع به خونه برسه.......

درست از اولین روز اجاره خونه جدید مادرفی فی بدون هیچ چشمداشتی همه اجاره خونه رو کامل تقدیم فی فی می کرد...و فی فی هم هرماه باید وامش رو پرداخت می کرد...اما یهویی و بنا به دلایلی مامان فی فی خواست که شراکتشونو بهم بزنه....البته خود فی فی هم دوس نداشت که پول بازنشستگی و به قول خودش_فی فی _  ماحصل نصفه عمر مامانش در اختیار اونا باشه....البته مامان فی فی به صراحت نگفته که پول اون خونه رو می خاد اما از مدل حرف زدنش میشه فهمید که مامان فی فی به پولش نیاز داره و حالا شرایط فی فی و زهرا کمی سخت شده....زهرا و فی فی تو این مدت خوب فهمیدن که نمی تونن خونه ای بخرن و بدتر اینکه با پولی که از اون خونه بهشون میرسه حتی نمی تونن یه آپارتمان معمولی هم اجاره کنن...چون در صورت فروش اون خونه باید فک رهن صورت بگیره و این یعنی این که.....

حالا فکر میکنم خیلی خوب می تونین درک بکنین که چرا زهرای روزهای خوب پاییزی این روزا یکم تو فکره....حالا فکر کنم دوستای زهرا خوب متوجه شدند که چرا زهرا این روزا دغدغه اش خونه است و تنها موضوعی که در موردش می نویسه خونه است....به نظر شما زهرا و فی  فی باید چی کار کنن؟؟با پر رویی تمام برن و تو اون خونه بنشینن و یا باهمدیگه برن تو دل مشکلات و شراکت خودشون رو بهم بزنن؟؟؟

همسرنوشت:می دونم این روزا یکم بداخلاقم...می دونم که درکم می کنی...وضعیته کاریم...وضعیت خونه و....مرسی به خاطر اینکه تحملم می کنی...مرسی گله نازم

خدانوشت:خدایا مشکلات مالی سخته...اما من توکلم فقط و فقط به توئه...خدایا خودت می دونی همیشه دعا برای مسایل مالی تو درجه آخره برام...من همون خواسته همیشگی رو ازت میخام...سلامتی و دله خوش برای عزیزام...خدایا شکرت...

 

/ 25 نظر / 7 بازدید
نمایش نظرات قبلی
سیندرلا

برین همون جا بشینین و پول کرایه خونه رو پس انداز کنین. یه مدت سختی بکشی بعد همه چی مرتب میشه عزیزم.

خانوم خانوما

نمی شد یه کاری کنید که پول مادرشوهرتون رو بدید بابت 4 دانگ و بقیه خونه رو ازش بخرید ؟ اینطوری خیلی براتون خوب می شد. اگه پول کم دارید هم مامانش رو راضی کنید که یه کم ازتون پول کمتر بگیره بعدن دستتون باز شد بهش بدید ؟ بعدم خونه رو بفروشید و هر جا که دوست دارید خونه بخرید . نمیشه ؟

بانو

اصلا نباید ملکی یا کاری رو با کسی شریک شد... چون بالاخره.. حتی بعد از 10 - 20 سال حتما توش حرف هست... خونه خریدن برای ما زوج ها خیلی کار سختی شده... با این اوضاع اقتصاد.. [ناراحت] راستی خانومی دیروز مرغ درست کردم.. طبق روشی که برام نوشتی.. عالی شد... حامد خیلی خوشش اومد... مرسی یه دنیا... [بغل]

سیندخت

من بودم اصلا خودمو توی سختی نمینداختم! میدونی چرا؟ چون من اعتقاد دارم پدر و مادر در صورتی که خودشون به سختی نیفتن و بتونن بااااااااااااااااااااید کمک بچه ها بکنن...شما هم اول زندگیتونه...اگه خونه رو بفروشید با پولش توی این بازار بلبشوی خونه چه کنید؟ چه جوری خونه بخرید؟ اگه پولشو بگیرید چه جوری رهن کنید و اجاره بدید؟ اینا کاملا منطقیه...پس بی خیال...سعی کن گاهی اوقات توی زندگی پررو فکر کنی!!!

روزانه های ما

به مادرشوهرت بگو آدمی که کار شراکتی می کنه باید به اندازه سهمش برنامه ریزی کنه.اون فقط به اندازه یک سوم حق داره نظر بده یعنی چی میخواد بفروشه؟ اشتباه می کنه! شما کوتاه نیاین بگین ن د ا ر ی م! بانک مسکن موافقت نمی کنه! ای بابا!

سارا(آغاز راهی دیگر)

میدونم واست سخته و اذیت میشی زهرا جان ولی توی شرایط فعلی به نظر من بهترین راه اینه برید و اونجا بشینید و پول پیش خودتون رو بدید برای فک رهن و یه کم هم از خودتون بدید دست مادر شوهر تا مشکل مالیه اون هم حل بشه . خوب پدر و مادر آقای فی فی هم نیباید با شما مثل غریبه برخورد کنن که .نگران نباش توکلت به خدا باشه درست میشه عزیزم . وقتی توی مخمصه ای گیر کردی مطمئن باش داره درهای جدید به روت باز میشه فقط باید با صبوری و توکل مرحله قبلش رو با موفقیت بگذرونی . شعار نیست زهرا جان باور کن عین حقیقته [لبخند]

سیندخت

خب؟!

اطلسی

[ماچ]

لیلا

کارها آسان شود اما به صبر