آسمون ببار

آسمون چرا این جوریه؟انگار بلاتکلیفه که بباره یا نباره؟کاش خدا یه کوچولو دلش به حال ما تهرانیها بسوزه و بارون رحمتشو به سرو رومون ببارونه که هوا به شدت آلوده و کثیفه.یعنی باورم نمیشه که زمستونه و یه بارون درست و حسابی تو تهران نیومده برف پیشکشمون ...یادش بخیر بچگیامون.... همون وقتا که آقای پارویی تو کوچه جار میزد و ما بدو یکیشونو مسئول پارو کردن پشت بوم خونمون میکردیم مبادا سقف خونه سنگین شه و ....بعد که آقای پارویی کارش که تموم میشد نوبت ما بچه ها بود که با برف تو حیاط یه آدم برفی گنده برای خودمون بسازیم و از مابقی کوه برف وسط حیاط هم یه سرسره بسازیم و هی از روش سر بخوریم و کیف کنیم و بخنیدم....پس اون برفای زمستونی کوشن؟چرا این جوری شده؟

........................................................................................................................

نمایشگاه ارگانیک رو هم رفتیم...یه نمایشگاه با غرفه های کم و محصولات معمولی با قیمت های نجومی...البته که الکی الکی 200هزار تومان بابت نیم کیلو انجیر و 2تا شیشه کوچیک روغن کنجد بکر و نیم کیلو پسته و یه بسته کوچولو قوتو دادیم رفت....

از همه جالب تر همون بخش خرید روغن کنجد بود که آقاهه جلوی روی ما کنجد رو تو دستگاه می ریخت و روغن به دست اومده رو تو ظرف میریخت و میداد دستمون:))

خلاصه بعد از رفتن به این نمایشگاه بود که بعد از این توبه کنم بعد از دیدن یک بنر تبلیغاتی تو بزرگراه بدو راهی نشم مبادا از غافله جا بمونم:)))

....................................................................................................................

5شنبه ساعت 4 بعدازظهر بود که مادرشوهر تلفن زد که برای شام میان خونمون....حالا شما فکرکن نه میوه ای درست و درمونی تو خونه داریم و نه خونه تمیزی و نه....خلاصه که بعد از قطع کردن تلفن افتادیم به جون خونه...حالا نساب کی بساب...طفلک همسر باید خرید بیرون از خونه رو هم انجام می داد...خلاصه که تا قبل از اومدن مادرشوهر مشغول تمیز کردن خونه بودیم...شام هم سبزی پلو با ماهی داشتیم که زحمتشو مادرشوهر کشید...آقا من یه کلام گفتم خدایی ماهی های شما حرف نداره که طفلک مادرشوهر رو جو گرفت و مشغول سرخ کردن ماهی ها شد:)))یعنی کلا برای اولین بار پختن غذا با مادرشوهر شد....به من خیلی خوش گذشت اما فکرکنم مادرشوهر عمرا اگه کلاهش تو خونه ما بیوفته بیاد برداره بس که تو آشپزخونه کوچولوی من خسته شد:))) اون 5شنبه به من که خیلی خوش گذشت هرچند که همسر بعدش کلی غر سر من زد که چرا گفتی ماهی های شما خوشمزه است:)))) خلاصه که اینم از مهمونداری من در روز 5شنبه.البته که بعدش زنگ زدم و کلی تشکر کردم...البته این اولین و فکرکنم آخرین باری باشه که مادرشوهر پیشنهاد کار کردن خونه من رو میده چون همیشه حتی برای آب خوردن هم از جاش تکون نمی خوره:)))

................................................................................................................

هنوز یه عالمه حرف تو دلم دارما اما وقت نمیشه...راستی بچه ها من ایمیلم پوکیده...میدونین علتش چیه؟؟؟؟

..................................................................................................................

دلم شمشک گردی و آش رشته خوری خواست...چه خوبه آخر هفته راهی شیم

/ 14 نظر / 43 بازدید
نمایش نظرات قبلی
ویولا

سلام عزیزم . خوبی؟ به به چه پست خوشمزه ای بود! من هم که اینجا سر کار الان گشنه و تشنه و البته بیشتر گشنه! خرید ها هم نوش جونتون و ایضا سبزی پلو و ماهی که دلم خواست ییهو!!!!

سپیده

والا مادر شوهر من دستپختش خوب نیست چه تعریفی کنم؟[نیشخند]میاد اینجا همش خوابش میاد[خنده]

شقایق و حبیبی

زهرا جونممممممممممم سلامممممممم گلم من صبح تا 1 سره کارم عقشم .بعدش میرم خونه

ویولا

نه بابا عزیزم منم ییهویی دلم خواست ما خودمون شمالیم ماهی دم دستمونه خودتو ناراحت نکن[نیشخند]

الهه(جون جون)

[ماچ][ماچ][ماچ] /اخ /اخ نگوووو منم یادمه یه زمانی ولایت برفاش تا قدمون میرسید! بچه که بودیمااااا ...یادش بخیییییییییر پس نمایشگاها صرفا نمایشگاهن فقط؟ [نگران] کار عجیبی نکردی که ..ما هم معمولا از این رکب ها برای به کار گرفتن مهمونا میزنیم[چشمک]

سیمین

زهرا جونم چند وقت نیومدم.کلی پست خوندم و لذت بردم از شادی هات..البته بیشترین شادی سلامتیه[قلب] هوس سبزی خوردن و سبزی پلو و ماهی و خرید عید تو دلمه

آوا

سلام عزیزم چه نمایشگاه خوبی بوده , می ارزه به اینکه روغن.کنجد طبیعی گرفتی , برام جالب بود

روناک

زهرا جون امیدوارم شاد و خرش باشی و مادرشوهر غذاهای,خوشمزه برات بپزه[نیشخند]

کیجا

سلام کجاییی

کیجا

سلام کجاییی