یک روز رویایی

دوست دارم این آخر هفته بدون  ترس از اومدنه فک و فامیلمون که تو ایام عید تنبلی کردن و خونمون نیومدن،وسایلمونو جمع کنیم و باهم بزنیم تو جاده فشم...نه فشم هم نمی خام همین چیتگر خودمون...اول از همه جوجه های خرد شده رو که شب قبل تو ابلیمو و پیاز و نمک و زعفرون خوابوندمو بردارم و بذارم تو یه ظرف دربسته...بعدشم سبد پیکنیکمونو که تا حالا ازش استفاده نکردیمو بیارم و توش انواع و اقسام شکلات و آجیل و چیپس و نوشابه و ماست موسیر و کافی میکس و چند نوع میوه بذارم و درشو ببندم بذارم پشت در تا همسر سبدو بذاره تو صندوق...بعدشم سیخا و زغالا رو هم بذارم کنار سبدمون....بعدش دوچرخمونو که فقط یکبار ازش استفاده کردیمو ببندیم پشت صندوق و دوتایی بزنیم به اتوبان

وقتی وارد پارک شدیم ماشینمونو یه گوشه پارک کنیم و بریم سمت جایی که بهمون دوچرخه کرایه میدن(آخه ما فقط یه دونه دوچرخه داریم اونم مال همسرجانه)بعدشم با وسواس تمام یه دونه خوشگشو که دخترونه باشه و سالم باشه پیدا کنیم و بریم تو پیستش...بعدش من دوچرخه سواری یادم رفته باشه و تو بهم یاد بدی که چه جوری باید تعادله خودمو حفظ کنم و منم وقتی دارم مطمئن میشم که کم کم داره دوچرخه سواری یادم میاد پامو از رو زمین بلند کنم و بعد ازچندبار رکاب زدن یهویی باز تعادلم از دست بره و من از ترس این که نخورم زمین یه جیغ کوچولو بزنم...چند بار این سیکل ادامه داشته باشه و من بعد از مدتی وقتی که فهمیدم می تونم دوچرخه سواری کنم دستمو تو هوا بچرخونمو با صدای بچگونه بهت بگم دیدی بالاخره بلت شدم و تو هم مثله یه بادی گارد هوامو داشته باشی تا کسی بهم چپ نگاه نکنه و بعد از مدتی بیای و بهم دوچرخه خودتو بدی ...(درست مثل اولین و آخرین باری که باهم رفتیم چیتگر)

بعدش وقتی که حسابی خسته و کوفته شدیم بریم یه گوشه بشینیمو بساط منقل و زغالو به پا کنیم...تو هی باد بزنی تا زغالا روشن بشه و من دونه دونه تیکه های جوجه رو سیخ بزنم تا تو کبابشون کنی

اینا همه رویای من تو این روزهاست

این روزا شدید دلم هوای یه پیک نیک توپو کرده اما آخر هر هفته تمام وقتمون به مهمونداری میگذره و من و همسر خیلی کم می تونیم وقتی رو به خودمون دوتا اختصاص بدیم...

من و همسر تمام روزهای هفته که روهای کاری هستند رو تو خونه هستیم که به کارامون برسیم و زود بخوابیم که برای فردا حسابی فرش باشیم...دوست جونا شما چه روزهایی رو برای بیرون رفتن از خونه و حتی رفتن به یه پارک اختصاص میدید؟؟مثله ما فقط آخرهای هفته؟؟یا.........

همسرنوشت:گله من!! صبح وقتی که ظرف غذاتو میذارم تو کیفت و موبایلتو میذارم تو جا موبایلیت وقتی که اون مدلی نگام میکنی و بهم میگی عزیزم دستت درد نکنه تمام خواب و خستگیام از سرم میپره.....خدا بهت یه دنیا سلامتی بده و دله خوش

خدانوشت:خدای مهربان من...این روزها خیلی خوب با معنای واژه سلامتی آشنا شدم...خدایا سلامتی و دله خوش رو برای تک تک عزیزانم از تو مهربان می خواهم...

/ 38 نظر / 6 بازدید
نمایش نظرات قبلی
جودی ابوت

آخه بعد از تعطیلات عید دیگه عیددیدنی شون چیه [منتظر] بی خیال زهرا جونم تلفن ها رو جواب ندین پاشین برین پیک نیک برای خودتون آدم وقتی میره تو دل طبیعت انقدر روحش تازه میشه و انقدر انرژی میگیره واسه همه هفته اش [بغل] آدم که نمی شینه تو خونه تا براش مهمون بیاد [نیشخند] ما هم که همش پنج شنبه جمعه ها خونه مامان هامون بودیم فقط نهایتا گاهی پنج شنبه صبح میرفتیم پیک نیک اما بعد از عید کودتا کردیم [نیشخند]

جودی ابوت

خدا رو شکر درست ار همون موقع با برنامه های یه گروه طبیعت گرد که از دوستامون هم هستن آشنا شدیم و تا حالا دو دفعه باهاشون رفتیم بیرون یه دفعه پنج شنبه شب رفتیم و شب هم تو چادر و تو طبیعت خوابیدیم و کلی کوهنوردی و صخره نوردی و دشت نوردی و رودخونه نوردی کردیم [نیشخند] فرداش هم باز از این کاره کردیم و عصر برگشتیم دوباره هفته پیش هم رفته بودیم اما برنامه یه روزه بود آدم باورش نمیشه انقدر جاهای جالب و نسبتا بکر اطراف تهران باشه جات خالی خیلی خوب بود واقعا شارژ میشم برای کل هفته

جودی ابوت

شما هم آستین هاتون رو بزنین بالا یالا [نیشخند]

جودی ابوت

خصوصی داری عزیزم راستی آفرین به پدر شوهر [دست] معلومه اگر هم به روشون نیارن اما در باطن قدرت رو میدونن [تایید] از مادرشوهر هم دلگیر نشو نمی خواسته انرژی منفی بده تا عروس بعدیش خوب نباشه [نیشخند]

سیندرلا

ایشالا به زودی یه پیک نیک توپ میری با همسری. نمیتونی مهموناتونو یه جوری بپیچونی؟ من اکثرا با دوستام میرم پیک نیک م[نیشخند]جردی.

الهه

زهرا جونم من وبلاگ ندارم و از بلاگ شقایق و حبیبی اومدم اینجا عزیزم.....[لبخند]

ملیحه

سلام زهرا جون از اشناییت خیلی خوشحالم و از اینکه خیلی صمیمی هستی خیلی به دلم نشستی من میخوام لینکت کنم خانومی اجازه هست؟خوشحال میشم منو لینک کنی منتظرتم.

جوجو

وای منم دلم خواست همه اینایی که گفتی اخه ما که وسیله نداریم همین چیتگر ساده با وسایل اشپزی و دو چرخه هم نمیتونیم بریم اما برای بیرون رفتن ما هم معمولا اخره هفته میریم..البته اگه خوابمون نیاد..اگه بریم بیرن...خوش میگرذه اما شنبه بازم خوابمون میاد دوست داشتم روز به جای 24 ساعت بیشتر بود... البته بعضی شبا بعد از غذا با اقایی میریم بیرون و یه 1 ساعتی قدم میزنیم! در مورده ظرفه غذا ماله ما برعکسه!اقایی برام غذا میذاره و من تشکر میکنم![نیشخند]

ملیحه

سلام زهرا جون.این رژیم و لاغری جواب داد؟من دارم میترکم از چاقی[ناراحت]