دوست دارم بیشتر بخوانمتان

نمی دانم چرا تازگی دوست دارم فقط خواننده باشم و از حال و هوایتان بیشتر بدانم...نمی دانم چرا تازگی وقتی به وبهایتان سرک می کشم و میبینم که از کدبانوگریهایتان. نی نی هایتان...عاشقانه هایتان .خوشی هایتان و حال هوای این روزهایتان نوشته اید دلم غنج می رود؟؟؟؟می دانید این روزها دوست دارم فنجان شیشه ای و خالدارم را پر از چای تازه دم کنم و هی بنوشم و هی دل نوشته هایتان را بخوانم...راستش انگار خودم حرفی برای گفتن ندارم...انگارذهنم کمی یخ زده است...همین است که دیر به دیر گرد و غبار خانه مجازیم را می گیرم و آپ می کنم....مرا ببخشید

..........................................................................................................................

دیروز که یه نگاه سرسری به خانه کوچکمان انداختم متوجه شدم که نیاز به یک جارو و تی کشی اساسی دارد...باید کل مبلها را جابه جا کنم و سرامیک ها را برق بیاندازم...باید شیشه و آیینه ی داخل بوفه را گردگیری بنمایم و کابینت زیر سینک را که مملو از مواد شوینده است مرتب کنم....

اما باید خدمتتان عرض کنم که بالاخره روز 5شنبه زیر آن برف زیبا دست در دست همسر به بازار روز و شهر×××وند رفته و 5عدد ماهی قزل آلای تازه...مقداری فیله مرغ جهت درست کردن جوجه کباب تابه ای ...مقداری سینه مرغ جهت درست کردن کباب مرغ و مقداری کتف و بال مرغ تهیه کرده .شسته و بسته بندی کرده و داخل فریزرمان جای دادیم....در مور دسبزی پلویی و باقالی و لوبیا و پوره گوجه فرنگی هم که بنده همواره شرمنده خانواده مهربانم هستمبغلماچقلب

و آماااا بنده در حال حاضر یک عدد زهرای چرکولک مو رنگ نشده و صورت پرمو و ابرو پاچه بزی واه واه واه هستم...متاسفانه این روزها تو اداره به شدت سرمان شلوغ بوده و مجالی برای این جینگولک بازی ها نیست...ضمن اینکه با توجه به رشد چشمگیرموهای زیبایمان از موی صورت و ابرو بگیر تا سر و چه و چه و چه مجبور هستم که تمام این کارهای زیبا سازی را برای هفته آخر انجام دهم...راستی برای رنگ مو هنوز به نتیجه نرسیده ام.شاید همان رنگ قهوه ای تیره را برای موهای سرم بگذارم .هنوز نمی دانم

از آن طرف دایی همسرهمین دیروز از بلاد کفر تشریف فرما شده اند..خب با این صورت و حال که کم از حسنی (حسنی نگو یه دسته گل)در ابتدای داستان ندارم چگونه به دیدار ایشان نایل شوم؟؟؟به نظرتان بد نیست بگذاریم هفته بعد برای دست بوس ایشان برویم؟؟؟ممنون می شوم راهنماییمان کنید

...................................................................................................................

در راستای نونوار کردن شخص شخیص زهرا خانوم به بازارچه سنتی ستار×××خان رفته و یک جفت کفش عروسکی مشکی و یک عدد کیف مشکی برای اداره ایشان ابتیاع نمودیم...تازشم یه بلوز آجری جینگیلی مستونی هم برای زمانی که زهرا خانوم پذیرای مهمونهایشان خواهند بود نیز تهیه کردیم..اما همچنان خبری از خرید مانتو و شلوار نیست...یعنی هرچه بیشتر دنبال مانتو می گردم بیشتر حالم بهم می خورد

...................................................................................................................

هفته پیش همسر چنان دچار معده دردی شد که شال و کلاه کرده راهی بیمارستان شدیم...دکتر بعد از معاینه و نوشتن یه عالمه آزمایش از همسر خواست که آندوسکوپی شود..آزمایشاات هفته بعد آماده می شود و قطعا بعد از آزمایشات می شود به آندوسکوپی فکر کرد که در این صورت انجام آندوسکوپی می افتد برای بعد از تعطیلات...خیلی نگران همسر هستم و دلم برایش می سوزد...خدایا نعمته سلامتی را از ما و عزیزانمان دریغ مکن...همسرم زود خوب شو میدانی که تو بگویی آخ زهرا جان می دهد...

دوستای خوبم این استرس لعنتی رو از خودتون دور کنید که استرس منشا همه بیماری هاست...

......................................................................................................................

دوستان خوب بلاگ اسکایی ام از صبح هرچه تلاش می کنم باز نمی توانم بخوانمتان...امیدوارم هرچه زودتر مشکل حل شود

خدانوشت:

خداوندا، خداوندا !!!

قرارم باش و یارم باش ...

جهان تاریکی محض است !!!

می‌ترسم ،

کنارم باش

خدایا مثل همیشه عزیزانم را در پناه خودت حفظ کن .ای مهربان ترین مهربانان

/ 25 نظر / 17 بازدید
نمایش نظرات قبلی
آمارین

منم ابروهام افتضاح شده. دیگه از وقتی نازگل اومده حوصله نمیکنم خودم تمیز کنم انگار خیلی دردم میاد موهامم زیتونی کردم ماهاگونی خریدم اگه همسر خوشش نیومد برم دوباره رنگش کنم. دعا کن خوشش بیاد. هیچوقت منو با این رنگا ندیده من سه بار اندوسکوپی کردم. چیزی نیست نگران نباش.

ســـــــاینــــــــا!.

ایشالله همسریت زود خوب شه..معده درد واقعا اذیت میکنه ادم رو... هفته دیگه برید دیدن دایی جان....من خودم تا حالا همیشه در مواجهه با خانواده همسرم مرتب بودم...توهم نزار نامرتب بری..کاری که خودت دوست داری انجام بده.. منکه بشدت استرسی هستم اصلا دست خودم نیست

مژگان یک دنیا عشق

حالا این تمیزکاری نهایی رو بذار اون آخرا دخترجون:)))))))))))) به خرید یخچالی خیال آدمو راحت میکنه من مجبور شدم واسه بله برون دادشه برم ابروهامو بردارم وگرنه گذاشته بودم پر بشه.فکر کن یه وکس صورت+ابرو 18 هزار تومن گرفت باز 29 هم وقت گرفتم که واسه عید تمیز باشه:( رنگ هم شاید خودم بذارم اما نمیدونم چه رنگی منم شاید همون شکلاتی البته دلم ماهاگونی هم میخواد اگر میبینی مادرشوهرن گیر داده برو ابروهاتو تمیز کن خوب خریدات مبارک و من همچنان بجز کیف هیچ نخریدم ایشالله همسرت خوبتر بشه میفهمم بنده خدا چه دردی داره.خودمم دچارشم وقتی عصبی میشم دیگه از درد زار میزنم

وصال

چه وب که از یخچال خبالت راحت شده. الان دیگه آخر ساله همه سرشون خیلی شلوغه درک میکنن اگر هفته بعد برید. امیدوارم حال همسر خوب بشه. راست میگی همه چی سر این استرسای لعنتیه

قاصدک

زهرا جان این ادرس رو میشه بهم بدی .. برم ببینم چه خبره؟؟ ممنون میشم [لبخند]

ستایش

عزيزم منم سرو كله م مثل خودته واقعا ديگه رو نمي شه بيا سركار ولي همون مشكلي كه خودت گفتي اينقدر اين موهاي ابرو و صورت زودي در مي ياد كه نمي تونم زودتر بيام حالا براي 4 شنبه وقت دارم برم از شرشون راحت شم. براي همسرت هم اميدوارم كه زودتر حالش خوب شه عزيزم تا حالا شيرين بيان خورده واقعا براي درد معده معجره مي كنه از عطاري بخر بخوره خيلي عاليه ضرري نداره يه امتحاني بكنه.

رها

خریدات مبارک باشه عزیزم....چه خوب که خرید یخچال از دوشت برداشته شد.ابروهای منم به طرز وحشتناکی پاچه بزی می باشد

روناک

خوبی زهرایی..ایشالا که خوش میگذره[قلب]

لونا

بخش‌های خدا نوشت چقدر خوبند!