یوگا+پینوشت

دیشب وقتی که از بساط شامو جمع و جور کردم بدون اینکه ظرفارو بشورم دریخچالو باز کردمو یه دونه سیب.یه دونه موز و یه دونه پرتقال گذاشتم توی بشقاب و اومدم کنار همسر که مشغول دیدن فیلم های آموزشی یوگا بود،نشستم...

این روزها همسر شدیدا رفته تو خط مدیتیشن و یوگا و بنده خدا هر روز یکی از چیزهایی که در این مورد یاد گرفته رو بامن هم درمیون میزاره...ماشاالله منم که مشتاااااااق

نمی دونم چرا اصلا به این جور چیزا علاقه ای ندارم...بنده خدا هم وقتی می بینه من از بیخ عربم،بعد از اینکه یه مدت برام توضیح میده بهم نگاهی می انداه و میگه:زهرا از یوگا خوشت نمیاد؟؟

ومنم که اصلا نمی تونم بهش دروغ بگم سرمو می اندازم بالا و میگم نه زیاد...بنده خدا اونم تنهایی میشینه و فیلمی که تازه دانلود کرده رو می بینه.البته بین خودمون باشه گاهی اوقاتم با خانم مربی یه تمریناتی انجام میده و وقتی منو میبینه که ازدیدن این حرکات دارم با تعجب بهش نگاه میکنم دعوتم میکنه به انجام تمرینات یوگا...

گاهی هم وقتی از سرکار میاد یه دونه عودrain forest روشن میکنه و خونه پر میشه از بوی خوب جنگل های بارون خورده...

پ.ن:احتمالا برای 5شنبه شاید دوتا از دوستم مهمونمون باشن...البته تا الان معلوم نیست...این دوستام بعد ا عروسیم تا حالا خونمون نیومدند و تازه میخان برام کادو بیارن

پ.ن:پدرشوهر و مادرشوهر مسافرتن...رفتن شهرستان خونه خواهر پدرشوهر که میشه عمه همسرم...منم دیرو بهشون زنگ زدم تا حالشونو بپرسم...در راستای سربلند کردن پدرشوهر و مادرشوهر نزد عمه شوهر ،کلیییییی تحویلم گرفتن...می دونین به نظرم محبت ،محبت میاره...وقتی اون روز بابای همسر اون حرفو زد منم کلی الان دوستشون دارم و محبتی که بهم داشتن باعث شد منم بهشون محبت کنم

خدانوشت:خدایا،خودت می دونی دعا و خواسته من از تو چیست؟سلامتی و دله خوش برای عزیزانم

همسرنوشت:می دونم که خیلی وقته  که سری به خونه کوچک مجازیمون نمیزنی...اما مرسی به خاطر صبور بودنت...و منو ببخش به خاطر اینکه شاید گاهی درکت نمی کنم

/ 21 نظر / 4 بازدید
نمایش نظرات قبلی
جوجو

سلام...منم اوایل جوونیم بود که رفتم تو خطه یوگا و یه تحقیق هم در موردش داشتم و به دبیرستان ارائه دادم..اما نمیدونم چرا ادامه اش ندادم خدا عشقت رو برات نگه داره عزیزم

اطلسی

منم هی ماردشوهر میگه برین این کلاسا من دوس ندارم! اره محبتشون خیلیییییی به دل ادم میشینه حیف که زود ادمو ÷شیمون میکنن!

الهام

سلام از مدل وبلاگت خوشم آمد. اجازه هست بازم بیام این طرفا یا منطقه ممنوعست؟![چشمک]

بانو

منم اصلا علاقه ندارم به یوگا... یه مدت خواهرشوهرم می رفت.. هی حامد اصرار می کرد که تو هم برو... آخر گفتم بابا من از یوگا بدم میاد...

سارا(آغاز راهی دیگر)

یوگا خیلی صبر و حوصله میخواد . منم یک دوره رفتم ولی نتونستم ادامه بدم چون آدمی نیستم که ساعت یه جا بخوام بند بشم . چه خواسته های به ظاهر ساده اما قشنگ و مهمی داری زهرا جان . ان شااله همینطور باشه گلم . منم فکر می کنم پدر شوهر دوست بشم خفن . نیمدونم چرا این حس همیشه با منه . شاید چون بابائی هستم تا مامانی .

ساینا!.

[بغل]

ویدا

من بدم نمیاد یه بار تجربه کنم اما کوووووووووووووو وقت !

ترانه

یوگا خوبه که. من یه مدت تصمیم داشتم کلاس برم که فرصت نشد. به به عجب عروس خوبی هستی. درسته واقعا محبت ، محبت میاره. مهمونداری خوش بگذره[زبان] من از این عودها ندیدیم، چه جالب

فرناز

یوگا که خیلی با حاله. اگه 1 بار امتحانش کنی واقعا متوجه راحتی اعصابت میشی. خیلی تو روحیه موثره