کلید و سوپر من

 

 

دیروز یه عالمه از وسایلی که هنوز گوشه اتاق خواب بود و باید به انباری منتقل میشد رو کنار گذاشتم تا با کمک همسر جابه جاشون کنیم...راستش یه عالمه وسیله غیرقابل استفاده بود که هیچ نقشی تو خونمون بازی نمی کردند جز اینکه جا تنگ کن شده بودند....خلاصه که هرچی وسیله اضافی بود رو تو کارتناشون گذاشتیم و با همسر عزیزم  خواستیم که وسایل رو جابه جا کنیم...خب راستش حال و حوصله لباس بیرون تن کردن رو نداشتم به خاطر همین شلوار گرمکن مشکی همسر رو که رو کاناپه خودنمایی می کرد روی شلوارکم پوشیدم و مانتوی گل گلی شونصدسال پیشمم روش تن کردمو با یه مغنعه کج و کوله سوار آسانسور شدم...بعد یهو یادم افتاد که همسر دست تنهاست و باید اون چندتا جعبه رو به کمک هم داخل آسانسور بذاریم...حالا تو تمام مدتی که وسایل رو دست به دست داخل آسانسور میذاشتیم در ورودی خونه هم باز بود....

باهربدبختی بود همه وسایل رو جابه جا کردیم..خب حالا نوبت بسته شدن در بود....

_گلم کلید خونه رو با خودت آوردی؟؟؟

همسر در حالی که تو فکره سرشو به نشانه تایید تکون میده

بازهم سئوالمو تکرار می کنم

و باز هم همسر همون عکس العملو نشون میده

دقیقا 3بار این سئوالو می پرسم و دقیقا هر3بار اوضاع همینه

دیگه با خیال راحت درو می بندم و وقتی صدای بسته شدن در میاد صدای همسر بلند میشه که صبر کن کلید تو جیبم نیست و....

 بعله به همین راحتی پشت در موندگار میشیم اونم پشت در ضدسرقت!!!

دیگه الان فکر کنم به راحتی می تونین قیافه منو همسر رو تجسم کنید..البته بهتره که منو پیش روتون تجسم کنید تا لبخند مهمون لبای خوشگلتون شه...فکر کن یه زهرای عصبانی با دمپایی و شلوار گرمکن و مانتوی گل گلی...واقعا هیچ کاری از دستمون ساخته نبود...تنها کاری که به ذهنمون رسید وسایل داخل آسانسور رو خالی کردیم که اگه یه بنده خدا تصمیم استفاده از آسانسور رو داشت آلاخون والاخون نشه...بعد از خالی کردن وسایل هردو تصمیم گرفتیم که بی خیال چشم غره رفتن بهم بشیم و دنبال راه حل باشیم...همین جور که در حال تفکر بودیم وهردوکدوممون رویه جعبه لم داده بودیم خانوم همسایه روبرو با شوهرش از خونه خارج شدند...یعنی یه خانوم بسیار خوشگل و باکلاس با یه عالمه قر و عشوه و ناز ...یعنی من داغان بودم... یکی باید منو از اون وسط با کاردک جمع می کرد...فکرکن همسایه روبروییتونو برای اولین بار ببینی اونم با این وضعیتنگران

خانومه که یه نگاه به سرو وضع ما کرد و خرامان خودش رو به آسانسور رسوند...فکر کنم با خودش فکر کرده احتمالا ما مستخدمین خونه همسایه روبرویی شون هستیمنیشخند

خلاصه بعد از رهایی از اون وضعیت وحشتناک باز تفکر کردیم و بالاخره به این نتیجه رسیدیم که یه سر به چند تا قفل سازی نزدیک خونه بزنیم بلکه راهی برای باز کردن در پیدا کنیم...الان دارین هی با خودتون تصور کنین که منو همسر  با این تریپمون تو خیابون هم رفتیم؟؟؟مدیونید اگه این طوری فکر کردید چرا که سوییچ رخشمون تو شلوار آقای همسر فراموشکار بود..خلاصه با هربدبختی بود به 3تاقفل سازی سرزدیم و  البته با هررفت و آمدی  ناامیدتر از قبل می شدیم..خب هیچ قفل سازی قادر به باز کردن در ضدسرقت نبود که اگه می تونست کسی این درو باز کنه که اسمش ضدسرقت نمیشد ...هی هی هی

 آخرسر یکی از قفل سازها گفت با دریل به جوون در می افته که در هردوصورت بعنی چه باز شدن در و چه باز نشدنش اجرت رو از ما دریافت کنه ...فکر کن آقا با دریل به جوون در بدبخت بیوفته و تازه در هم باز نشه ....

خلاصه هرچی فکر کردیم به نتیجه ای نرسیدیم ...البته اگه شماره کارخونه تولید کننده در رو داشتیم .اگه موبایلامون همراهمون بود و تاااااااااااازه اگه ساعت 10 شب رو نشون نمی داد می تونستیم یه حرکتی بزنیم که خب همه این اگه ها رو کاشتیم و....

هرچی فکر می کردیم به نتیجه ای نمی رسیدیم تا اینکه آقای فی فی چیزی به ذهنش رسید!!!

_زهرا یادته صبح با جوهرنمک به جونه کاشیهای توالت افتاده بودی؟؟؟

من:آره

_یادته بهت گفتم بوی جوهرنمک داره اذیتم میکنه و رفتم پنجره اتاق خوابو باز کردم؟؟؟

من:اووووووووهوم

زهرا بیا از واحد پایینی نردبون بذاریم و بریم لب پنجره و اون جوری وارد خونه شیم و....

من که هووووووووووول برم میداره...خیلی کار وحشتناکیه

اما خب واقعا خدا باهامون یار میشه و همسر از طریق خونه همسایه پایینی وارد خونه شد و به کلید دسترسی پیدا کرد...درست مثل سوپرمَن

کار وحشتناکی بود....خیلی وحشتناک و خدارو هزاران مرتبه شکر که خدا نگهدار همسر مهربون شد...خدایا شکرت

خب نتیجه اخلاقی که میشه از این تجربه گرفت:

1_از خونه که خارج میشید حتی اگه مطمئنید همسرتون کلید خونه رو برداشته شما هم برای اطمینان بیشتر کلید خودتونو همراه داشته باشید

2-از خونه که خارج میشید حتمی یه موبایل همراه خودتون داشته باشید

3-یک کلید یدکی حتمی به خانواده خودتون یا همسرتون بدهید که در حالتهای این چنینی مستاصل نشین

4-درسته که پنجره باز اتاق خواب خیلی به ما کمک کرد و باعث نجاتمون شد اما برای اینکه خونه تون رو از ورود هرگونه موجود موذی اعم از حشره و سوسک و دزد...محافظت کنید حتمی پنجره های خونتون رو ببندید 

و آخر اینکه حتی برای یه لحظه خارج شدن از خونه لباس مناسب بپوشید که مثل من بیچاره این جوری تو هچل نیوفتید 

خدانوشت:خدایا مرا ببخش که این همه حسرت نداشته هایم را خوردم و شاکر داشته هایم نبودم...مرا ببخش

/ 36 نظر / 14 بازدید
نمایش نظرات قبلی
شقایق و حبیبی

سلاممممممممممممممم زهرا جونم سال نوت مبارک باشه عزیزم ان شالله امسال سالی پر از برآورده شدن آرزوهای خوشگل و بزگ براتون باشه دوست گلم وای زهراییی چه قدر بده این وضعیتی که گفتی یعنی واقعا اگه پنجرتون باز نبود باید چیکار میکردید [نگران] منم هیچ موقه در مورد کلید درخونه به همسری اطمینان نمیکنم خودم هم کلیدم و بر میدارم .چرا این آقایون این جوریند ؟؟؟؟ [قلب]

پرنیان

وای خدا رحم کرده واقعا.. چه خطرناااک! همسر خونه مامانش اینا یه کلید گذاشته چون خونشون خیلی نزدیک ماست برا همین مواقع که اگه پشت در موندیم کلید بیاریم ازونجا.

ســـــــاینــــــــا!.

بله عزیزم من ژن دوقلویی دارم..الان کلاس گذاشتم ها! توجه کردی.. [نیشخند] واسه چی پس میگم دوقلو دوقلو!.من عاشق دوقلو هستم. دوتا عمه ها دو قلو هستن و نسل بعدی سه تا از عمه هام هم دوقلو دار شدن!. فکرکن یکی از عمه ها دو بار زایمانکرده 4تا بچه دست آوردشه[نیشخند]

باران باران

واي زهرايي...خوب دركت ميكنم....حالا فكر كن من چيكار كردم...صبح ....هوا برفي...همسري ماشينو روشن ميكنه تا گرم بشه وبا كليد يدك درش رو قفل ميكنه....حالا بچه تو بغل همسري ..منم قراره وسايلو با كليدا بيارم وبعد سوار آسانسور...از بس عجله داشتم ...حواسم نبود.با عجله بعد همسري داشتم مقنعم رو مرتب ميكردم ودر رو بستم.......حالا فكرش رو بكن...................

زهرا

خداییش خیلی با حال تعریف کردیییییییییییییی[نیشخند]اما واقعا خیلی بده ادم تو این شرایط قرار بگیرههههههههههههههههه[اوه]

فیروزه

[قلب]

لونا

نوع تعریف کردن خیلی خوب بود! اوجش اون قسمت ظهور خانم همسایه بود و نوع نگاهشون! [خنده] اون بخش "هردو تصمیم گرفتیم که بی خیال چشم غره رفتن بهم بشیم و دنبال راه حل باشیم" خیلی جالب عنوان شده. آفرین :)

روناک

ما هم چند بار پشت در موندیم..معمولا وقتی آدم خونه جدید میره این اتفاق می افته انگار عادت نداریم و هنوز رو روال نیفتادیم

زهرا

مرسی دوستممممممممممممم ایشالا قسمت شوما بشههههههههههههه

سنا

سلام. جالب بود، انشالله خوشحال و خوشبخت و سلامت باشین و دیگه مشکلی براتون پیش نیاد.