با همسرتان هم کفوید

وقتی که با همسر آشنا شدم اصلا فکرش را نمی کردم که از لحاظ مذهبی این همه با هم تفاوت داشته باشیم...یعنی یه چیزی در حد ماه شاعر و ماه گردون که تفاوتشون از زمین تا آسمان بود!!!یعنی خب راستش را بخواهید نه بنده قیافه و ظاهر مذهبی مانندی داشتم و نه همسر چندان به قیافه اش میومد که رابطه خوبی با دین و ایمان و مذهب نداشته باشد ...اما خب رفته رفته هرچی رابطه من وهمسر بیشترو قوی تر می شد و هرچه من و همسر با خصوصیات همدیگر آشنا می شدیم این تفاوت مذهبی بیشتر و بیشتر آشکار می شد...

البته که این تفاوت نه برای من مهم بود و نه همسر...یعنی عشق و علاقه ای که بین مادوتا وجود داشت باعث شده بود که کمتر به این قضیه فکرکنیم تا اینکه.............

 وقتی رابطه من و همسر جدی شد بنا به تصمیم خانواده راهی مطب روان شناش معتمدمان جهت مشاوره ازدواج شدم...خب آقای روان شناس مثل همه مشاور ها کلی سئوال  وجوابم کرد... همه سئوالها رو با دقت لازم جواب دادم تا به گزینه مذهب رسیدم...آقای روانشناس هرچی از بنده بیشتر سئوال می پرسید بیشتر تو خودش فرو می رفت....خب یعنی در این مورد هیچیه هیچی با همسرکه آن زمان دوستم بود وجه تشابه نداشتیم...

آقای مشاور بعد از تمام شدن سئوالات و بعد از جمع بندی کلی تقریبا با قاطعیت تمام اعلام کرد که:

شما دونفر چندان به درد هم نمی خورید...

راستش اصلا دوست نداشتم حرفهای او را باور کنم ....خب میدانید خودم بارها و بارها شنفته بودم که زن و شوهر بهتر است باهم هم کفو باشند اما خب بین من و همسر عشق و علاقه وجود داشت و همین عشق و علاقه بود که باعث شده بود تفاوتها را نبینیم یا بهتر است بگویم نبینم

هرچه مشاور بیشتر می گفت بیشتر از او بدم می آمد ....آخر سر گذاشتم حرفهایش را بزند و بعد از تمام شدن جلسه در حالی که سخت به فکر فرو رفته بودم مطبش را ترک کردم

به حرفهای او گوش نکردم و درست 6ماه بعد بود که بین من و همسرخطبه عقد زناشویی خوانده شد

 

اما امروز که حدودا 4سال و 8ماه از ازدواجمان می گذرد بیشتر به خودم و انتخابم نمره بیست میدهم...حال با گوشت و استخوانم می دانم و می فهمم که نمی شود یک نسخه را برای همه پیچید...می دانید همسر من که اهل نماز نبود حال وضو می گیرد و نماز می خواند و البته به من هم گوشزد می کند که دارد نمازم قضا می شود...حال من و همسر باهم هم کفو شده ایم

البته که تاکید میکنم یک نسخه را برای همه نمی توان پیچید

شما چطور؟؟ بین شما و همسرتان تضادی وجود داشت؟؟؟؟آیا شما با وجود تضاد فرهنگی، دینی ، تحصیلی ،خانوادگی و چه و چه بازهم از اینکه کنار همسرتان هستید احساس رضایت می کنید؟؟؟ آیا اکنون بعد از گذشت سالها با هم هم کفو شده اید؟؟؟

/ 21 نظر / 18 بازدید
نمایش نظرات قبلی
بانو

خوب من و حامد از نظر اعتقادي خيلي شبيه هم هستيم... حتي خانواده هامون.. به خاطر همين مشکلي نداشتيم ... بايد بهت تبريک گفت که تونستي همسرت رو مثل خودت کني....

روناک

ما اعتقادی عین همیم حتی می تونم بگم دخترای خانوده سهند شبیه منن اما دخترای فامیل خودمون نه! اما از لجاط فرهنگی و آداب و رسوم زمین تا آسمووووووووووووووووون فرق داریم با هم

سیندخت

تضاد... تضاد فرهنگی بسیار زیاد، تضاد مذهبی خیلی واضح! در حدی که مشکل عمدۀ ما و دو سال وقفه بین خواستگاری و بله برونمون به خاطر این بود که من حاضر نبودم برای خوشآمد مادر آقاهه و فامیلشون روسریمو بکشم جلوتر! یا حتی چادر سر کنم!آقاهه هم مذهبی بود،البته نه در حدی که بشه بهش گفت مذهبی، بلکه اعتقادات خاص خودشو داشت.منتها... من همونم... ولی هم خانوادۀ آقاهه خیلی عوض شدن، هم خودش کلا زیر و رو شده! :) این از نظر مذهبی... از نظر فرهنگی هم خب آقاهه از یه فرهنگ دیگه بود، ولی به شخصه و در مورد رفتار خودش هیچوقت این تفاوت رو نفهمیدم چون بسیار آدم انعطاف پذیریه و بیشتر از خودش دیگران اهمیت دارن... همچنان بعد از سالها از تفاوتهای عمده در زمینه های مختلف با خانوادش در زجریم، ولی خب خوب بودن خودش و فاکتور ِ کاملا جدا بودن عقایدش از خانوادش خیلی چیزارو برامون حل کرده... من و آقاهه الان کلا یکی هستیم، یا من رنگ اون شدم یا اون رنگ من... فارغ از خانواده...

قاصدك

من و احسان چون از مدتها قبل از ازدواج همديگه رو مي شناختيم .. به نظر هر دومون، خيلي شبيه هم شديم .. تقريبا ميشه گفت اعتقاداتمون، ايده آلهامون، طرز فكرمون، تا حد خوبي همسو هست ..

وصال

والا ما هم شبیه نیستیم اما شدیدا به حدود هم احترام می ذاریم. همسر من اعتقاداتش خیلی بیشتر از منه. من اهل حجاب نیستم. فقط شدیدا پایبند اصول اخلاقی و انسانی هستیم هر دو. و هیچ مشکلی از این بابت نداریم.

مهربانو

این مطلب وبلاگت خیلی خوب و لازم بود و ذهن آدم رو درگیر خودش می کنه یجورایی... راستش ما خیلی تفاوتی نداشتیم اما نه که هیچی هم نباشه...بود و ما بهش احترام می ذاشتیم و گیر زیادی نمی دادیم... یعنی توی دو تا خط موازی حرکت می کردیم رو به جلو... مساله مهم تر و حساس تر زمانی پیش میاد که اون اختلاف عقیده ها بعد از ازدواج یهو پیش بیاد...مثلا یکی اول خدا رو قبول داشته دیگه به این نتیجه رسیده نداشته باشه و یا چیزهای مشابه که به وفور دارم میبنم دور و برم! اینکه چطور با این مسائل برخورد کنن و زندگی از هم نپاشه مهمه... بنظر من تنها راهی که بتونی با وجود تمام اختلافات زندگی کنی اینه که به عقیده طرف مقابل احترام بذاری وگرنه زندگیت از هم می پاشه و نمی دونی سرنوشت تو رو به چه سمتی میبره!

روشن

سلام من و همسرم هم خودمون هم خانواده هامون از لحاظ مذهبی مثل همیم

سپیده

خب من وهمسرم هم درابتدا خیلی اختلافات مذهبی داشتیم وهمین باعث شده بود تا دوسال جواب من منفی باشه. ...اما یه آن به خودم اومدم و دیدم که ما تفاهم کافی داریم. ... ازطرفی همسرم به عقاید،مذهبی من کاملاً احترام میگذاشت. ..بنابراین باهم ازدواج کردیم. ..جالبه که اون هم اهل نماز و روزه شده بدون اینکه من ازش بخوام ومن خیلی خوشحالم بابتش. ..مهم تفاهم زهرایی واحترام به عقاید یکدیگر....[قلب]

اطلسی

راستش منو فرنام بشدتتتتتتتتتتت شبیه هم هستیم.خانواده مو هم بطور کلی شبیه هستن اما سخت گیری هایی که مامانم روی لباس پوشیدن ما و بابام روی ارایش ما داشته مادام موسیو روی دخترشون ندارن.و این باعث میشه گاهی فرنام از لباس خواهرش ناراضی باشه البته الان بهتر شده و در کل خیلیییییییی متفاوت نیشتیم.ولی مادام مثه مامانمه.

اطلسی

راستش منو فرنام بشدتتتتتتتتتتت شبیه هم هستیم.خانواده مو هم بطور کلی شبیه هستن اما سخت گیری هایی که مامانم روی لباس پوشیدن ما و بابام روی ارایش ما داشته مادام موسیو روی دخترشون ندارن.و این باعث میشه گاهی فرنام از لباس خواهرش ناراضی باشه البته الان بهتر شده و در کل خیلیییییییی متفاوت نیشتیم.ولی مادام مثه مامانمه.