ما از زندگی چی می خایم؟؟

دیروز وقتی از اداره برگشتم اول گوشی رو برداشتم و به مادرشوهر زنگ زدم...آخه جمعه خونشون دعوت بودیم و بنده خدا خیلی خودشو انداخته بود تو زحمت...بعد از سلام و احوالپرسی و صحبت های معمول،یهو مادرشوهر گفت:زهرا جان شقایق رو که می شناسی؟

من:بله

(شقایق یکی از آشناهاشونه...شقایق و همسرشم تقریبا همزمان با ما ازدواج کردن)

مادرشوهر:دیروز زنگ زدم تا با مامانش صحبت کنم میگفت شقایق اینا ایران نیستن....زهرا جان میدونی این زن و شوهر تا حالا چندبار مسافرت خارج از کشور رفتن؟اما شما یه مسافرت خشک و خالی هم نمی رین

من:مامانی حتما وضع مالیشون از ما بهتره؟؟

مادرشوهر:نه زهرا جان!تو و فی فی زندگی رو خیلی سخت گرفتین...شقایق داره تو یه اتاق از خونه مادرشوهرش زندگی می کنه...یعنی خورد و خوراکشون هم حتی با مادرشوهرست!!عوضش هی پولاشونو جمع می کنن و مسافرت میرن...شما خوبین که همش غصه نداشتن خونه رو می خورین؟؟؟زهرا جان به خدا ماهم اوایل عروسیمون خونه نداشتیم...بابا نمیشه که همه چی رو از همون اول داشت؟؟شما جوونا توقعتون از زندگی خیلی زیاده!!!!!!!!!!!!!!!

تلفن رو که قطع می کنم به حرفهای مادرشوهر خوب فکر میکنم!!یعنی کار من درسته یا شقایق؟؟راست میگه مادرشوهر...آخرین مسافرتی که رفتیم کی بوده؟؟کلا ما از اوایل ازدواجمون تا حالا چندتا مسافرت رفتیم؟؟یعنی کار من و فی فی درسته؟؟همه جوونیمونو داریم میذاریم که شاید یه زمانی بتونیم خونه بخریم!!

اما آیا من می تونم مثل شقایق زندگی کنم؟؟همه جهیزیه ام رو بریزم تو یه اتاق خواب و با خانواده شوهر زندگی کنم؟؟نه اینکه خدایی نکرده مادرشوهر آدم بدی باشه ها...اما اینکه نتونم اون مدلی که می خام زندگی کنم و حتی شامی که شب می خورم با سلیقه مادرشوهر باشه آیا زندگی رو بر من سخت نمی کنه؟؟؟

من قطعا نمی تونم مثل شقایق باشم...و شاید شقایق هم نتونه مثله من باشه....شقایق هم مثل من نمی تونه قناعت کنه تا شاید یه روزی...............

و تمام این سئوالات از دیروز پیش زمینه ذهن خسته منه....

پ.ن:دیروز با یکی از دوستهای وبلاگستان داشتم چت میکردم...بهم میگفت خیلی عصبی هستم...غزل جونم راست میگه این دوستمون؟؟ناراحت

خدانوشت:خدایا مهربانیت رو شکر....خدایا سر سجاده دعام همیشه گفته ام باز هم میگویم سلامتی و دله خوش برای عزیزانم و عاقبت بخیری

همسرنوشت:نمی دونم چرا از دستت ناراحتم!!!!!تو می دونی چرا؟؟؟

/ 37 نظر / 8 بازدید
نمایش نظرات قبلی
سیندرلا

زهرا جون شما کاره خوبی میکنین که پس انداز میکنین ولی این وسط یه مسافراتی رو هم تو برنامتون بزار نه دیگه مسافرتای خارج از کشور که هزینش خیلی بالاست.بعده این که خونه دار شدی اون جور کشورا هم میری.شقایق حتما یه روزی متوجه میشه که کاره خوبی نکرده فقط گشته.من با رفتای که در پیش گرفتی کاملا موافقم چون خونه داشتم تو این زمونه واجبه.ولی به خودتم وقت بزار خیلی داری سخت میگیری.همین شماله خدمون مگه چشه.هم خوشکله هم کم هزینه.این جو مسافرانتو رو حتما ردیف کن.

افسانه

سلام وبلاگ بسیار زیبایی دارید خوش حال می شم به من هم سر بزنید

شقایق و حبیبی

سلامممممممممممممممممم زهرا جونیییییییییییییییییی قربونت بشم خوفی عشقممممممم منم با نظرت موافقم . منم تا زمانی که میدونم هزار جور فکر و خیال دارم که ایا تا سره ماه می تونم حقوقمونو برسونم نمیتونم از این ریسکا بکنم بریم مسافرت والا با این اوضاع بد مملکت کهمعلوم نیست فردا از کار بی کار بشی یا نه ادم باید یه خورده اینده نگر باشه قبول دارم سفر و تفریح برای روحیه خوبه اما به شرتی که بعدش نشینی غصه بی پولی و بخوری و اخ چکنم بگیییییییی والا منم موندم شقایق چه جوری میتونه با مادرشوهرش اینا زندگی کنه والا ادم با مادر و پدر خودش هم سختشه تو یه خونه زندگی کنه راستی گلم میای عکس میزاری خوف بیا یه خبر بده حالا من دلم داره اب میشه عکساتو ببینم باید چه کنمممممممم

زهرا

عزیزم کاری که تو میکنی درست ترینه اگه تو هم مثل شقایق بودی اونوقت باید خانواده شوهرتو میدیدی.من کاملا مثل تو فکر میکنم [چشمک]

روناک

منم خیلی به این قضیه فکر می کردم دلم سفر زیاد می خواد ولی پولش نیست می تونی سفرهای کوتاه با تور بری خیلییییی هم خوش می گذره چون دسته جمعیه هزیته اش هم کمه مثلا شبا تو چادر می خوابن غذا کنسروی می خورن لازم نیست هتل بری یا رستوران گرون البته بستگی به خودت داره که سخت گیر نباشی تازه جاهای بکری می برت که عمرا خودت بتونی بری به نظر من آدم وقتی خونه نداره دلیل نداره سالی چند تا یفر خارجی بره اما تفریح و گردش که می تونه بره

سیندرلا

خب هر چقدرم که هزینش زیاد باشه از هزینه ی سفر خارج که هر روز هر روز شقایق جون میره کمتره دیگه.از اون لحاظ گفتم.[زبان]

روناک

رمزم رو برات گذاشتم البته من خصوصی نمی نویسم یه کم که می گذره خصوصیش می کنم ........ منم فکر نمی کردم بتونم این طوری سفر برم ولی رفتم و خیلی هم خوب بود. وقتی آدم خانوادگی میره خب سخته شب بره تو چادر ولی وقتی برنامه کوهنوردی و طبیعت گردی یاشه مدلش همینه تو اعماق جنگل هتل و سرویس بهداشتی و رستوران کجا بود؟[نیشخند]

جوجو

زهرا جون به خدا نه این که تو الان نوشتی ومن این و بگم من دیشب داشتم به اقایی میگفتم میگفتم ما تا یه پارکم نمیریم میام خونه...خسته ایم..خوابمون میاد..چشم بسته غذا درست میکنیم و میخوابیم!!!!!!!!!!!!!!!! اینم شد زندگی! از اول جوونیم و دوتایی بودنمون اصلا لذت نمیبریم! ما تو این یه ساله همش یه مسافرت رفتیم!!!!!!!!!!!!! نه دیگه به بی نمکی شقایق!نه به شوری (سفت و سخت گرفته ما)!!!!!!!

ساینا!.

من فکر کنم چندین اپ عقبم زهرا جان!.برم بخونم!.[بغل]

جوجو

سلام عزیزم خوبی خانوم فعال اووووووو این همه پست! بر میگردم میخونم همه رو! راستی عزیزم ما یکساله شدیم و چه قد زود گذشت!