وقتی خانوم خونه سر خونه و زندگیش نباشه

وقتی خانوم خونه 10 روزی باشه که ساعت 8شب ،اونم با کلی بدبختی برسه  خونه  ،نتیجه اش میشه یه سینک پرررررررر از ظرف که برای شستن یه دونه سیب باید یه مقدار از ظرفهارو جابه جا کنه تا یه جای خالی برای گرفتن سیب مذکور زیر شیر آب پیدا بشه

وقتی خانوم خونه ،10 روزی هست که فقط برای خوردن شام و خوابیدن خونه اشو میبینه نتیجه اش میشه دو تا کابینت خالی از ظرف که صاحبان جوون اون خونه  حتی برای نوشیدن یه لیوان آب باید دست به دامن لیوان یکبار مصرف شن

وقتی خانوم خونه 10 روزی هستش که حتی وقت نکرده یه سر به یخچالش بزنه نتیجه اش میشه ریختن کیسه کیسه خیار و گوجه فرنگی کپک زده(وای خدایه من هویجهارو بررسی نکردم)و کلی پنیر زرد شده تو ظرف پلاستیکی پنیر و البته یه قابلمه سبزی خوردن زرد شده و لهیده و بوگندو

وقتی خانوم خونه چند روزی مجبور باشه تا دیر وقت محل کارش بمونه نتیجه اش میشه یه خونه که از سوراخ سوراخش خورده نون و برنج و شیرینی بریزه بیرون

وقتی خانوم خونه 10 روزی رو مجبور شه به اجبار رییسش تا دیروقت تو اداره باشه نتیجه اش میشه وسایلی که روش کلی گرد نشسته و شیشه های میزها که روش جای انگشتهای گل دختر 15 ماهه داداشی(جیگرشو برم من)خودنمایی میکنه(فکر کن 12 روز پیش اومده بودن خونه ما)

وقتی خانم خونه مدتی درست و حسابی تو خونه اش نباشه نتیجه اش میشه بیشتر شبها خوردن یه غذای دم دستی و سرد

و و و

و دیروز با توجه به اینکه باید می موندم اداره اما خیلی پررو راس ساعت 4 از اداره زدم بیرون....وقتی رییس  اعتراض کرد که باید امروز هم بمونی خیلی رک بهش گفتم که دوست دارید شوهرم طلاقم بده؟؟؟؟من امروز رو باید برم

خلاصه که وقتی رسیدم خونه،بعد از دراوردن لباسم سریع مشغول تمیز کردن خونه شدم...اول از همه پریدم تو آشپزخونه...ابتدای امر  همه ظروف رو جابه جا کردم تا بتونم جای خالی برای شستنشون پیدا کنم...بعدتند تند ظروف رو شستم و چیدم...بعد تمیز کردن روی کابینت ها و اجاق گاز...بعدترش درست کردن یه زرشک پلو با مرغ مشتی  ...بعدشم جمع کردن لوازم آرایش از روی میز توالت و جمع  آوری همه لباسها و حوله هایی که اکثرا توسط همسر روی مبلها بودن و جمع و جور کردن روی کانتر و انتقال وسایل کوهنوردی همسر به انباری و تمیز کردن وسایل چوبی و شیشه ها و آیینه ها و شستن توالت و و البته جارو برقی کشیدن هم  توسط مهربان ترین همسر دنیا انجام شد...فقط مونده تی کشیدن که ایشالا امروز اون رو هم انجام میدم هرچند که احتمالا باز امروز مجبورم تا دیر وقت اداره بمونم:(((

پ.ن:کلی حرف دارم...شاید پست بعدی خصوصی باشه

دوستان نوشت:ببخشید این روزها کمتر میتونم بهتون سر بزنم...قوت داشته باشم تند تند می خونمتون اما خب نمیشه براتون کامنت بذارم.منو به بزرگی خودتون ببخشید ....بوس

خدانوشت:خدایا سلامتی و دله خوش رو به عزیزانم ارزانی بدار ای مهربان ترین مهربانان

  

/ 25 نظر / 28 بازدید
نمایش نظرات قبلی
غزل

جدا خدا قوتتتتتتتتتتتت عزیزمممممممممم یک چک و لقد هم نثار اقای رئیسسسسس

alma

دقيقاااا ١٠ روز كه سهله ٢ روزم نباشي همينه :)) من دارم با گوشي برات كامنت ميذارم ناراحت نشي از كامنت نذاشتنما :))

سیندی

خسته نباشی واقعا".کارمند بودن اونم تو یه شهر بزرگ که مسیذا هم دوره واقعا برای یه زن سخته.

رسپینا

سلام زهراجون... خسه نباشی عزیزم..... من بعضی وقت ها با خودم فکر میکنم چرا مثلن غش نمیکنم!مگه من چقدر توان دارم!!! ساعت های طولانی کار یک طرف و بعد هم کارهای خونه یک طرف....گاهی از ساعت 7 صبح تا 11 شب در حال کارکردن هستیم!!!!.....

زويا

سلام. خسته نباشي. گاهي وقتا نوشته هاي دلنشينت رو مي خونم. اميدوارم خداي مهربون تو همه كارهاي خوب كمكت كنه

روناک

آخی زهرا جون چه سخت...به نظر من از فی فی خان بیشتر کمک بگیر..نترس مردا طوربشون نمیشه[نیشخند]

بانو-دل مى نوازد

ماشين ظرفشويى واقعا کار رو راحت کرده [چشمک]

ساقی

سلام دوستم من کم کم به دنیای وبلاگ خوانی برگشتم با یه بچه کوچولو مادری دنیای عجیبیست

غزل

پس همونه

leila

Manam daghighan mesle shomam kheili oza be ham rikhtakhtas