روزهای روزه داری

راست است که می گویند ماه مبارک رمضان که بیاید به همراه خودش بغل بغل برکت می آورد...راستش از روز اول ماه مبارک تاکنون مطبخ زهرا خانوم جان تعطیل بوده است

روز اول روزه ام  را با کاسه بزرگ حلیم و نان سنگک داغ تازه از تنور درآمده افطار کردم...طفلی مهربان همسر برای همین یک عدد نان و کاسه حلیم مجبور شده بود که 2ساعت و خرده ای در صف طویل منتظر بماند...البته که موقع افطار کلی دعایش کردم

و ساعت 11 همان شب بود که عزیزان مهربانم برایم سحری یک قابلمه پیرکس ماکارونی .یک قابلمه پیرکس بزرگ آش جو و یک قوری پیرکس معجون فرداعلا آوردند...یعنی وقتی دم در خانه دیدمشان دوست داشتم از سر شوق و مهربانی اشان اشک بریزم...الهی که همیشه زنده باشند و سایه گرمشان بالای سرما باشد

روز دوم نیز میهمان خانه مادرشوهر بودم.جایتان خالی شام لوبیاپلو بود به همراه زیتون پرورده و البته میز افطاری که رویش با نان و پنیر و گردو وسبزی و خرما و حلیم و البته نان سنگک داغ تزیین شده بود...طفلی پدرشوهر ...حدودا 45 دقیقه در صف بود برای اینکه عروسش افطارش را با نون تازه باز کند...خب الکی که نیست تنها فرد روزه دار خانواده شوهر من بودممژه

و روز سوم یعنی پریروز میهمان خانه مجردیها بودیم...اوووووووووم شام هم چیزی جز آبگوشت نبود دلتان نخواهد ومیز افطاری که از هرچیزی دلتان بخواهد رویش موجود بود.... البته برای دیشب هم غذا یک خروار از خانه مجردیها آوردیم...

تازه 5شنبه ای  مادرشوهر هنگام خروج از خانه شان یک بشقاب میوه خوری دلمه برگ مو بهمان داد....

حال امشب باید تو کوچکترین سایز از قابلمه هایم یک پیاز رنده کنم و آن را داخل روغن خوووب تفت دهم و بعدش رب و زردچوبه و ادویه 7رنگ را نیز به آن اضافه کنم و وقتی  ادویه ها خوب تفت داده شدند به حدی که بویشان کل ساختمان را گرفت مقداری آب به قابلمه اضافه کنم...و در آخر دلمه های مادرشوهر پز را داخل آن سس خوشرنگ و بو بذارم تا مقداری از آن ترشی وحشتناکش گرفته شود...آخرمادرشوهر بیشتر غذاهایش ترش است...

....................................................................................................................

راستی از این به بعد از خانه هم می توانم به دنیای مجازی وصل شوم...بعله هفته پیش  دیدم همسر جانمان کیس رو زده زیر بغلش و کشون کشون آورد و گذاشتش روی کانتر آشپزخونه...بعد شما فکر کن الان مانیتور  و کیس و کیبورد و بیل بیلک وایمکس همه همه روی کانتر وکنار قهوه جوش و آبمیوه گیری و مایکروفر جا خوش کرده اند....مدیونید اگر به ما بخندید چون که گاهی آدم از بی جایی به این روز می افتد خب

البته هنوز نمی شود وارد فیس بوق شد...انجام کارهای وارد شدن به فیس بوق دست همسرمان را می بوسد

....................................................................................................................

دقیقا از روز 4شنبه یعنی از اولین روز ماه مبارک سرویس دنبالمان نمی آید...این یعنی اینکه مجبورم 45 دقیقه تمام زیر نور مستقیم خورشید وایستم تا ماشین گیرم بیاید ...بعد راستش در این ایام گشنگی چندان آزارم نمی دهد اما خب تشنگی و بی خوابی امانم را بریده است...امیدوارم خدا خودش کمکمان کند

.....................................................................................................................

خدانوشت:خدایا خداوندا این روزها خیلی ها گرفتارند خدایا خودت گره از مشکلاتشان باز کن....خدایا این روزها خیلی ها مریضن و منتظ گوشه چشمی از جانب تو هستند خدایا خیلی زود لباس عافیت به تنشان بپوشان و

خدایا همچون همیشه عزیزانم را درپناه خودت حفظ فرما و به مال و عمرشان برکت عنایت فرما

/ 31 نظر / 11 بازدید
نمایش نظرات قبلی
غزل

وا زهرا جون حالا تو کافرستان زندگی میکنم کافر که نشدم[چشمک] همه روزه هامو میگیرم[لبخند]

جودی ابوت

به به ایشالا همیشه خونتون پر برکتتتتتتتت باشه زهرای نازم [قلب] ما رو هم دعا کن دوست جون که محتاجیم به دعا [قلب] اوم ولی خودمونیم چقدر این پستت اشتهاآور و هوس انگیزه [نیشخند] هورا که دیگه بیشتر میتونی اینترنت وصل بشی. دلم واسه پست های روزانه ات تنگ شدهههههههه. در مورد جای کامپیوتر هم نگران نباش. تو خونه های کوچول موچول ما اوضاع همینجوریه دیگه [نیشخند]

جودی ابوت

راستی سفر بخیر خانووووووم [پلک] چه سفرنامه ای هم گذاشتی به به [قلب] تند تند خوندم و کیف کردم و دهنم هم آب افتاد اما باز باید سر صبر بخونم اینجوری تند تند نچسبید [نیشخند] دیگه دیگه آها بقیه اش رو خصوصی میگم !

ستايش

ايشالله كه هميشه خونه تون پر بركت باشه عزيزم - طاعاتتون هم قبول.

زهرا777

قبول باشه عزیزممممممم... خوشبحالتون که همه هواتونو دارنا. ما که از خانواده هامون دوریمو از لطفشون محروم ..خدا حفظشون کنه ... چه باحالللللل اتفاقا من میگم کاش یجوری میشد کامی تو آشپزخونه بود به کارا میرسیدم نتم بود[نیشخند]اهان راستی ف.ب داری؟ میشه ادرسش لطفا البته سالی یه بار سر میزنما ولی تو لیست دوستای سیندختی هستم

لیندا

نماز و روزه هات قبول باشه خانومی . منو هم دعا کن سر افطار و سحر راستی من رمز نوشته هاتو ندارم . اگه میشه بهم بده

نگار...

نماز روزه هاااا قبول باااانو[بغل] چه پست خوشمزه و خوش حال و هوایی بود..[پلک] زهرا منم هم رمز لطفا...

SamaN

سلام وبلاگ زیبایی داری ممنون می شم به من هم سر بزنی اگه دوست داشتی با هم تبادل لینک داشته باشیم

جوجو

سلام زهرا جون..میایی جاهامون عوض؟ خدایی من الان به این کارا نیزا مبرم دارم و نمیتونم ااشپزی کنم اما از خبرا نیس![ناراحت] ایشالا مه سایه خونواده همیشه بالا سرت باشه دوستم...ایشالا که همیشه کانون خونواده تو گرم باشه