دلم می خواهد بنویسم

خیلی دوست دارم از حال و هوای این روزهام بنویسم اما خب وقتی کسی نیست که بخونه .وقتی کسی نیست کامنت بذاره و وقتی وبلاگستون این جوریه کلا منصرف میشم.اینجا چرا این جوری شده؟

/ 20 نظر / 32 بازدید
نمایش نظرات قبلی
سپیده

من مینویسم اما از سردی وبلاگستان دلم گرفته. بنویس

آمارین

همه همین فکر و میکنن اخه اگه هرکی همت میکرد و مینوشت الان انقد فضا یخزده نبود

وصال

من که میخونم زهرا. الان شاید یه ذره سرشون شلوغ شده تو بنویس زهرایی ما میخونیم

باران و بردیا

من واقعا هر دفعه ميخونمت،ولي باور کن اون قدر سرم شلوغه که وفت کامنت گذاشتن ندارم،ببین تو وقتي اینجا مينويسي واسه ز ثبت خاطراتت مينويسي ،تو وبلاگ من يه نفرم نظر نميذارن ولي من هميشه مينويسم.پس بنويس خانمي.واسه ثبت خاطرات

مارال و آلنی

سلام زهرا جان کامل قبول دارم حرفت رو و اینکه واقعا اینجوری آدم دلسرد میشه مخصوصا برای شما که چندین ساله وبلاگ مینویسین و روزهای اوج وبلاگ رو دیدین الان دیدن این خلوتی بیشتر اذیت کننده است ولی خوب به نظرم باید نوشت حتی برای همین اندک دوستانی که الان هستن. مهم اینه که شاید این دوستانی که الان موندن کسایی هستن که واقعا علاقمند هستن و همین میتونه انگیزه باشه. البته ببخشید که خودم این مدت به خاطر فرصت کم خاموش بودم:(

ستايش

چرا بابا ما كه هميشه هستيم بهت سر مي زنيم تو نيستي گلم سرت حسابي بخاطر درس و مشقت شلوغ شده بنويس دلمون برات تنگ شده.

منم ليلى

زهرا جان براى ديگران ننويس براى خودت بنويس. تو مسلما خواننده هاى ثابت خودتو دارى و مطمئن باش مى خوننت. منتها کامنت نمى ذارن اونم بقول خودت بخاطر بدعادت و راحت طلب کردن وايبر و ايناست. دنيا داره به اون سمت مى ره ديگه چاره اى نيست. ولى ما بايد به وبلاگ به چشم دفترچه خاطرات نگاه کنيم و خاطراتمونو ثبت کنيم. حيفه. تو به نوشتن ادامه بده عزيزم

لیندا

سلام علیکممممم خواهر من تو بنویس ما هم می خونیم و هم کامنت میزاریم خدایی من هرروز بهت سر میزنم ولی وقتی می بینم ننوشتی،چی کامنت بزارم آخخه؟؟؟

خانم کوچولو

من هستم. بیا بنویس دیگه. منم که کم و بیش می نویسم. خیلی فعال نیستم اما سعی می کنم همون آهسته و پیوسته باشم دیگه.

مهربانوت

بی خیال این فضایی که ایجاد شده .. تو بنویس همه میخونن اما یه تنبلی جمعی همه رو برای کامنت گذاشتن فرا گرفته :)) حداقلش اینه که زندگیت یه جا ثبت شده ...