مشکلات خرید و فروش خونه

دروغ چرا از همون روز اول که دیدمش ازش بدم اومد...انگار یه دنیا انرژی منفی داشت....از همون دید اول حس خوبی بهش نداشتم...در مورد خریدار خونه اینارو می نویسم ...

فکر کن با آقای بنگاهی اومده بود که خونه رو ببینه اما به جای اینکه اتاق خواب و آشپزخونه و زوایای حموم و توالت رو بررسی کنه تو همون هال خشکش زد....تا ساز همسر رو دید نوازشش کرد و  از عقده های کودکی اش گفت که همیشه دوست داشته یه دونه از این سازا داشته باشه اما نشده...به همسر خندید و گفت:معلومه سری تو هنر داری و البته مرفه بی دردی!!!!!حالا مرفه بودن و هنرمند بودن چه ربطی بهم دارند الله و اعلم...

بعدش که از ساز دست کشید رفت تو آشپزخونه...شروع کرد به بیرون کشیدن کابینت ها و بعد از اینکه دوتا کشو رو کشید بیرون و با چشمهای بیرون زده من روبرو شد بی خیال کارش شد و خداحافظی کرد و رفت.....

فردای همون روز آقای بنگاهی زنگ زد و گفت که آقاهه عاشق خونه مون شده و بر اساس خاطرخواهی آقای منفور ما هم دنبال خونه گشتیم ....دومین خونه ای که دیدیم رو پسندیدم و برای نوشتن مبایعه نامه راهی بنگاه شدیم...صاحب خونه یک آقای 55 ساله بود ...ظاهر بسیار موقری داشت اما وقتی حرف می زد راحت می شد بفهمی که همه دنیاش پوله....خودش خونه رو پیش فروش خریده بود و حالا که حسابی سود کرده بود می خواست خونه رو بفروشه....خب خونه نو بود و این یعنی اینکه هنوز سند نداشت...پس متراژ واقعی خونه هنوز مشخص نبود ....قرار شد همه پول رو (به جز 20 میلیون) خونه رو بپردازیم تا خونه مال ما بشه...حالا مردک این 20 میلیون رو از کجا آورده بود بماند؟؟؟چون کمی بعد از امضا شدن مبایعه نامه متوجه شدیم حداقل پول پرداختی خریدار (که ما باشیم)برای تصاحب خونه باید 70 درصد قیمت اصلی خونه باشه...بعله این اولین زرنگی بود که آقای فروشنده در حق ما کرد...

حالا که برای خرید خونه قرارداد بسته بودیم دنبال فروش خونه افتادیم....خونه مون وام مسکن داشت...فکرکن حدود 6سال از وام پرداخت شده بود و دیگه چیزی نمونده بود که واممون تموم شه...6سال تموم همسر عزیزم درحال دادن وام بود...یعنی درست از روزی که منو همسر باهام آشنا شدیم ...یعنی همیشه این وام لعنتی بود که باعث بشه از تفریحاتمون بگذریم...پرداختش برای اوایل ازدواج ماکمی سنگین بود اما خب همش این جوری دلمونو خوش می کردیم که به زودی وام تموم میشه و ماهم طعم خوبشو می چشیم ....

با همسر قرار گذاشتیم که خونه رو به هرکسی می فروشیم بدون وام باشه...اما وقتی برای نوشتن قرارداد رفتیم آقای منفور فرمودند که من خونه تون رو با وام می خواهم...حالا این یارو از کجا فهمیده بود خونه ما وام داره خودمونم مونده بودیم...بعد همسر یادش افتاد که روز اول به آقای بنگاهی گفته بوده که خونه ما وام داره اما ازش خواهش کرده بوده به هرکی خواست خونه رو بفروشه از این وام چیزی نگه....اما  آقای بنگاهی نتونسته بود که  روی عهدش بمونه....

اون روزها به شدت مستاصل بودیم ....خب ما تا فرداش باید 80 میلیون پول به فروشنده می دادیم تا خونه مال ما بشه..از این ور این یارو داشت برای ما بامبول در می آورد...دروغ چرا؟؟؟همون جا (البته بیرون از بنگاه)یه دعوای حسابی هم با همسر کردیم...من داد می زدم که چرا گفتی وام داریم و همسر که فریاد می زد من نمی تونم به کسی دروغ بگم....من هوار می زدم که من نگفتم دروغ بگو فقط گفتم پنهون کن و همسر که جیغ می زد بالاخره وقتی خونه می خواست به نامش بشه همه چیزو می فهمید....خلاصه که حسابی سرهم داد زدیم...همسر خیلی انسان و رو راسته  اما می دونین من این مدت فهمیدم انسان بودن و رو راست  بودن برای این جماعت آخر اشتباهه....

هرچی به مردک بدبخت گفتیم که از وام خونه چیز زیادی نمونده به گوشش نرفت که نرفت..هرچی بهش گفتیم فقط 15 میلیون از کل وام مونده به گوشش نرفت که نرفت..انگار با ما لج می کرد....مممممممممن خونه رو فقطططططططط با وامش می خواهم....(ای تف تو روت)

خلاصه که کاری از دستمون بر نمی اومد....اگه در حالت عادی بودیم عمرا خونه رو بهش می فروختیم .من از آدمهای پررو اصلا خوشم نمیاد...

متاسفانه مجبور شدیم وام خونه رو هم بدیم بره....قرار شد مردک منفور در 3 چک پول رو به ما بده و خونه مال اون بشه

پول اولیه رو که ازش گرفتیم به همراه طلاهای عزیزم چک اول خونه جدید رو پاس کردیم...چک ها یکی یکی پاس شد...البته به لطف خدا و بعدش محبت خانواده ام

فقط موند 5 میلیون آخر....یعنی باید خونه رو تخلیه می کردیم تا 5 میلیون رو از خریدار بگیریم و به فروشنده بدیم...خب نه این یکی پول رو قبل از تخلیه خونه بهمون می داد و نه این یکی از خر شیطون پیاده می شد که بدون 5میلیون کلید خونه رو ازش بگیریم...فکر کن یه عالمه پول اضافی ازمون گرفته بود برای 5میلیون داشت بازی در می آورد..هرچی بهش گفتیم کلید خونه رو بدین تو یه روز خوش یمن قران و آیینه بیاریم ...هرچی بهش گفتیم کلیدو بهمون بده تا قبل از اثاث کشی خونه رو آب و جارو کنیم تو کتش نرفت که نرفت....

راستش دیگه روم نمی شد از خانواده ام کمکی بگیرم...اون بنده خداها تا همون جا حسابی همراهی مون کرده بودند..هرچند که بعدش که همه چی رو فهمیدند کلی مواخذه مون کردند...

خلاصه قرار بر این شد که ما وسایل رو بار کنیم و راهی خونه جدید شیم ...بعد بدو بریم چک 5میلیون رو از اون مرتیکه منفور بگیریم و به این مرتیکه پولدوست بدیم...شما فکر کن اون روز چه استرسی رو منو همسر تحمل کردیم....بعد شما فکر کن وسایل رو تو خونه ای بردیم که هنوز تمیز نشده بود و البته همون لحظه که کلیدو گرفتیم قران و آیینه رو هم بردیم...

یعنی اون روز روزی بود برای خودش...با همسر که رفتیم 5 میلیونمون رو از اون مرتیکه منفور بگیریم و به اون یکی بدیم از 5تا پله با سر خوردم زمین...یعنی چنان خوردم زمین که رنگم پریده بود و بدنم یاری نمی کرد که بخواهم از جام بلند شم...فکر کن همسر چنان ترسیده بود که جلوی جمع کلی دست و پیشونی مو بوس کرد و قربون صدقه ام رفت...همسر که در کل مرد بسیار ماخوذ به حیایی هستش و عمرا حتی تو جمع خانوادگی عقشولانه بشه ببین تا چه حد ترسیده بود که این حرکتو کرد...البته کلی هم آبرومون رفت....

البته آقای خریدار از 5 میلیون پول مقداریشو پیبش خودش نگه داشت بابت پرداخت قبض گاز و آب و تلفن...البته مبلغی بیش از حد معمول...تو بنگاه یه دعوای جانانه و درگیری لفظی هم باهاش داشتیم...مرتیکه برگشته می گه شما سر من کلاه گذاشتید.آخه روز اول گفتید 15 میلیون از وام خونه مونده در صورتی که 12 میلیون از وام بیشتر نمونده...یعنی در اون لحظه داشتم خفه اش کنم ..البته همون موقع برگشتم گفتم آقا ما واممونو می خواهیم نمی خواهید برش گردونید.دیگه خفه شد

خلاصه که مقداری از پولمون از 12 بهمن تا حالا دستش مونده و انگار برگشتی در کار نیست ...بعد از 2 الی 3ماه بهش زنگ زدیم...باز گلی به گوشه جمالش روزهای اول تلفنو جواب میداد و البته می گفت که هنوز پول قبض ها رو  پرداخت نکرده که بخواد پول رو بهمون برگردونه اما تازگیا تا شماره تلفنمونو می بینه ریجکت می کنه....اون روز به همسر میگم بهش زنگ بزن و بگو ما چندرغازو بهت می بخشیم ....البته نمی بخشیم بابت صدقه سر تقدیمت می کنیم ...همسر هم عینه همیشه قبول نمی کنه

از اون ور برای خرید این خونه تو قرارداد ذکر شده که تا آخر فروردین خونه به نام بشه که تاحالا سندش نیومده....تو قرارداد اومده که چنانچه از این تاریخ دیرتر بشه طرف باید روزی 50 هزار تومن به عنوان جریمه به خریدار بده ...حالا به نظرتون میشه این پول رو زنده کرد؟؟

خب اینارو نوشتم که بدونین تو خرید و فروش خونه باید خیلی دقت کنین و البته منافع خودتونو بیشتر در نظر بگیرین و البته حسابی زرنگ باشین

صادق و راستگو بودن دوتا خصلت خیلی خوب هستش اما انگار تو این جامعه خوبی و خصایل انسانی زیاد طالب نداره...میدونین تو این دوره و زمونه خوبی زیاد رو پای خر بودن (دور از جونتون)میذارن ....متاسفانه تو این خرید و فروش متوجه شدم منو همسر آدمهای زیادی خوبی هستیم .باید یکم تو خوب بودنمون تجدید نظر کنیم انگار

 

/ 32 نظر / 5 بازدید
نمایش نظرات قبلی
سارا- آغاز راهی دیگر

کاملاَ این پروسه و اعصاب خوردی هاشو درک میکنم البته به یه نوع دیگه . قبل از عید تا شب عید درگیرش بودم. بعد از تماسم با مدیر عامل تعاونی و حرفاش و اینکه دیگه دستم به جائی بند نبود . رفتم تنهائی نشستم توی یه پارک و زدم زیر گریه ! بعد که سبک شدم همه چیزو سپردم به خودش تا حقمو بگیره !‌باور نمی کنی زهرا 28 اسفند زنگ زدن و خوشون گفتن اوکی شد و واحد منم اومد توی لیست ساخته شده ها نه لیست در دست ساخت که خدا میدونه بابتش باید چقدر زیان و ضرر باید میدادم ! الان هم مهم اینه که صاحبخونه هستید پس لذت ببرید از داشتن خونه ای که متعلق به خودتونه بدون داشتن دغدغه اثاث کشی و مستاجری . نیمه پر لیوان که میگن همین جاست عزیزم . شاد باشی.

بانو

تو دنیای اجاره نشینی از این حرفا هم هست... [ناراحت]

مجتبی

سلام وبلاگ قشنگی داری. میخواستم باهات تبادل لینک کنم. اگه تو هم مایل هستی لطفا منو با عنوان آپلود فایل لینک کن و یک ایمیل برام بزن تا من هم تورو لینک کنم. مرسی

روشن

چقدر دردسر کشیدی[ناراحت]

لوتوس

ممنون از راهنمائیت خدا نصیب گرگ بیابون نکنه این آدمای پول پرستو الهی همه چی به خوبی حل شه فقط این جوونا هستند که ضرر می کنند با این وضع املاک!

آبی آسمانی

سلام عید مبعث بر شما مبارک ببخشید بی ربط به پست شما این پیام رو نوشتم اگر چه قرار گذاشته بودم که در وبلاگم سیاسی ننویسم اما دیدم اگر بخواهم نسبت به انتخابات کشورم بی اعتنا باشم ظلم کردم به همه اون کسانی که برای آبادی و پیشرفت ایران زحمت کشیدن و از اون بالاتر خونشون و جونشون رو دادن ویا حمایت کردم از کسایی که به مملکت و مردمشون خیانت کردند با سوء مدیریت و ... حق من اینه که انتخاب کنم ، کسی و یا جریان فکری رو که به جوانان مملکتم روح امید و طراوت بده؛امید چیزی که باعث شادی و سرزندگی ایران و ایرانی بشه وقتی نگاهی به این کاندیدای محترم می کنم ، همه آنها زحماتی را برای این مملکت کشیدن و الان با تمام وجود دارن سعی می کنن به ما بفهمونند که همه درد های جامعه را می دونند و برای رفع آن برنامه دارند. در این چند هفته به مطالعه و بررسی عملکرد و اهداف رفتار و گفتار آقایون پرداختم و الان تقریبا میدونم که کاندید منتخب من کیست شما هم اگر منت بگذارید و نظرتون رو در وبلاگم باتوجه به توضیحاتم بگویید ممنون میشم

ســـــــاینــــــــا!.

زهرا کامنت خصوصیهای من دستت رسید؟

مارال و آلنی

اینجور چیزها متاسفانه تو جامعه خیلی زیاده انگار کلاه گذاشتن سر دیگران یه نوع زرنگی به حساب میاد تازه بعدش هم با آب و تاب تعریف میکنن. نمیدونم والا منطق آدمها کجا رفته آخه دیگه خونه ای که بیشتر پولش رو گرفتی حالا 5 تومن مگه چیه که اینقدر به خاطرش اذیت کنی!!!!! ما هم تو قضایای اجاره کردن خیلی از این دردسرها داشتیم فکر کن پارسال از 4 ماه قبل به صاحبخونه گفته بودیم که ما یه ماه زودتر از موعد میخوایم خونه رو تخلیه کنیم اون هم گفته بود باشه اشکال نداره و کل کارها اعم از سپردن به بنگاهی و بقیه کارها رو هم خودمون انجام دادیم که راهش دوره نیاد اذیت شه فقط مشتری که پیدا شد اومد واسه امضای قرارداد بعدش گفت باید حق کمیسیون امسالم رو شما پرداخت کنین چون یه ماه زودتر دارین خالی میکنین!!!!!! حالا هی هر چی میگفتیم بابا تو که آخه ضرری نکردی کل کارها رو ما انجام دادیم تازه برای تاریخ قرارداد برای سالهای بعدی هم به نفعش بود ولی قبول نمیکرد اصلا آخرش ما هم گفتیم بردار این پول رو ولی ما حلالت نمیکنیم ولی اصلا براش مهم نبود!!!!!!! ببخشید طولانی شد[خجالت]

غزل

وايييييي از همه جاش افتادنت وحشتناك بود طوريت كه نشده؟؟ خدا از دل شوهرت همون لحظه خبر داشته طفلي حتما خيلي دلش واست سوخته با خودش گفته تو اين وضعيت چه فشاري رو خانمم اومده كه سرگيجه گرفته واسه همين نتونسته جلو احساساتشو بگيره خونه جديد هم مبارك [قلب]