شب های بلند پاییزی و شادی نی نی ها

 تو این شبهای بلند پاییزی و برای فرار از تنهایی تا وقتی که مهربان همسر از سرکار برگرده، ماگ بزرگ میکی موس نشانم را دستم میگیرم و قُلُپ قُلُپ چای دارچین می خورم و هی وبلاگاتونو می خونم و سرمست میشم .سرمست از موفقیتهاتون...دل خوش از بزرگ شدن خانواده های دونفره و حضور یک موجود جدید گوگولی تو خونه های گرم و با صفاتون و زندگی شیرینی که تو اکثر وبلاگتون جریان داره و میشه اینو از تک تک جملاتی که کنار هم می چینین درک کرد و فهمید ....این روزها وقتی از تو خونه وبلاگاتونو می خونم .وقتی چای داخل  ماگ میکی موس نشانم را می نوشم یه دنیا لبخند مهمون لبهام میشه .دوستای خوبم همیشه شاد و موفق و درحال بزرگ کردن خانواده هاتون باشید:دی

این روزها یکی از همکارها مثل شیطون اومده تو جلد من که دوتایی و باهم راهی کلاس خودآرایی شیم....دختر! من یه چیز گفتم اونم رو هوا قاپید و الانم هیچ رقمه دست بردار نیست...طفلی یک آموزشگاه خوب هم پیدا کرده که راهش نسبت به خونه ی ما دوره اما خب همکارم که خودش ماشین داره گیر داده که منو ببره و بیاره...فعلا که درگیریم ببینیم خانوم آرایشگر چقد بابت هر جلسه قراره از ما بگیره که در صورت تایید قیمت راهی شیم و در غیر این صورت فعلا بی خیال کلاس شیم....دیگه توکل به خدا

...................................................................................................................

5شنبه هفته پیش همراه با همسرجان راهی کوه های درکه شدیم و تا پناهگاه پلنگ چال هم رفتیم...هر چی از هوای خوب و رودخونه تمیزش بگم کم گفتم .هرچی از سربالایی و سرازیری های خطرناکش بگم بازم کم گفتم .اما خب خوردن صبحونه و ناهار تو همچین فضایی کلی روحیه آدمو خوب می کنه البته اگه از ماهیچه درد و زانو درد بعد از کوه پیمایی فاکتور بگیریم .البته همین جا لازم می دونم از مهربونی همسر بابت گرفتن کوله پشتی سنگین من در برخی موارد تشکر و قدردانی کنم...به قول یه آقای کوهنوردی که همسر رو با دوتا کوله دید:آقا یکم دیگه بری جلو خانوم رو هم باید کول کنی:دیییییییییییییییی

...................................................................................................................

جمعه میزبان دوتا موجود کوچولو و دوست داشتنی بودیم .حدودا یک ماهی می شد که یکی از نی نی های خواهر شوهر تا منو می دید ازم خواهش می کرد که یه روز بریم دنبالشون و با خودمون ببریمشون خونه مون....راستش آخرهفته ها معمولا راهی خونه مجردیها میشیم اما این بار برای به دست آوردن دل این نی نی گوگولی ها پا رو دل خودم گذاشتم و جمعه تو خونه موندیم و میزبان این دوتا پسر دوست داشتنی و البته شیطون شدیم.از ساعت 3و نیم دایی فی فی براشون داشت و آوردشون خونه ... یعنی تو همین نصفه روز کلی ماشین بازی و لودر بازی و هواپیما بازی کردیم....یه دنیا از عکس های بچگیشون که تا حالا ندیده بودند و دایی فی فی با ذوقشون ازشون گرفته بود رو نشونشون دادیم و خندیدیم ....یکی از نی نی ها که تازگی کلاس موسیقی میره و اتفاقا به سازی که فی فی داره علاقه مند شده برامون کلی نواخت و با دایی فی فی کنسرت برگزار کرد...کلی بستنی یخی و میوه و پسته خوردیم و اسم فامیل باز ی کردیم ....خلاصه روز جمعه روزی بود که بعد از مدتها وارد دنیای بچگی شدم و البته فهمیدم سرو کله زدن با پسربچه ها به خصوص اگه شیطون و باهوش هم باشند چقد سخت و البته شیرینه...شام هم غذای مورد علاقه بچه ها رو رو میز چیدم...پلو زعفرونی با کباب کوبیده(که کباب رو از بیرون تهیه کردیم) ماکارونی و پیراشکی گوشت....البته برای شام مادرشوهر اینا و خود خواهرشوهر هم میهمان خونه کوچک آرزوها شدند....روز خوبی بود.همین که دوتا بچه دلشون شاد شد برای من و ما کافی بود...خداروشکر

خدانوشت:خدایا چاکرتم ....مثل همیشه سلامتی و دله خوش رو به عزیزانم ارزانی بدار مهربان خدایه من

/ 27 نظر / 6 بازدید
نمایش نظرات قبلی
سارا- آغاز راهی دیگر

خسته نباشید عزیزم ودستتون درد نکنه زن دایی و دایی مهربون . بچه ها واقعاً خیلی برای دائی و خونه دائی شون ذوق میکنن . منم خواهرزاده هام هیمنطورن و خدا رو شکر زن داداشمم خیلی دوستشون داره . این تا هیمهش تیو ذهن بچه ها تثبیت میشه . انشاله نی نی های خودتون عزیزم . توی این روزای آروم و خنک پایئزی دعا برای اونائی که محتاجن فراموش نشه . چون آدم اینطور مواقع قدر داشته هاشو بیشتر میدونه .

سارا- آغاز راهی دیگر

خسته نباشید عزیزم ودستتون درد نکنه زن دایی و دایی مهربون . بچه ها واقعاً خیلی برای دائی و خونه دائی شون ذوق میکنن . منم خواهرزاده هام هیمنطورن و خدا رو شکر زن داداشمم خیلی دوستشون داره . این تا هیمهش تیو ذهن بچه ها تثبیت میشه . انشاله نی نی های خودتون عزیزم . توی این روزای آروم و خنک پایئزی دعا برای اونائی که محتاجن فراموش نشه . چون آدم اینطور مواقع قدر داشته هاشو بیشتر میدونه .

سیندخت

چرا پست تو امروز برای من اومد بالا؟! وا! خیلی خوبه خودآرایی برو حتما... من اگه این ور اون ور رفتن برام سخت نشده بود لحظه ای دریغ نمی کردم! حیف که شده! آفرین به تو زندایی نمونه... خدا قوت...

ازی

زهرا جون خاطره این جمعه تا همیشه تو ذهن اون دوتا میمونه و یادشون میمونه که چه زن دایی خوب و مهربونی دارن عزیزم.خسته هم نباشی بابت مهمون داری.

مژگان یک دنیا عشق

خانم مهربونننننننن[ماچ]چه پذیرایی هم ازشون کردی.به به خسته نباشییییییی ثبت نام کردی کلاس؟

نگار....

قربوووون زهرا مهربوووونه[بغل] زهرا خب برو اون کلاسو..خوبه ادم يه پايه انقدر با انگيزه داشته باشه که...تازه توچند ساعت از زندگيت رو صرف يه اموزشي مي کني که سااالها برات مي مونه...من خودم خيلي متبحر شدم در امر خودارايي!!![نیشخند]اگرررر نه حتمااا ميرفتم[مغرور] اخييييي چه کار قشنگي کردين برا ني ني ها[قلب] زهراااا پاشو يه ني ني بيار ببينمااااا....نوبتي هم باشه نوبت شماس ....دهههههه!! اون موقعيت ويژه اي که منتظرشي تو زندگي هاي ماها پيدا نميشه!![خنثی] خودمون بايد دل و بزنيم به دريااااا[وحشتناک] ووووي نيني زهراييي[قلب][قلب]

روشن

دستت درد نکنه زن دایی مهربوووووووووووون[قلب]

اطلسی

وای چه زندایی مهربونیییییییییی دستت درد نکنه این خ ش باید قدر بدونه ها....

جوجو

سلام زهرا جان....خوبی؟! دقیقا..بازی با پسر بچه ها خیلی سخته و نفس گیر..اما خوب لذت بخشه.....چه قده تو مهربونی دوستم[قلب]

فاطی خاکی

عاشق چایی با هر طعم و مزه ای هستم مخصوصا نعنا و حل....دارچین هم توو هواای سرد عجیییب میچسبه... دلم درکه و ک هنوردی خواست....... ای جان چه مهمونای نازی.....