مرخصی و کدبانوگری

دیروز رو مرخصی بودم..البته اگه فک می کنین تونستم یه دو ساعتی بیشتر بخوابم سخت در اشتباهید...چون که بنده همچون یک خانوم سحر خیز راس ساعت 7 باید دم در آزمایشگاه می بودم تا آزمایش مخصوص طب کار و اعتی××اد انجام می دادم...بدبختی اینه که من نمی دونم این قوانین کلینیک هارو کدوم آدم باهوشی تعیین می کنه؟؟؟شما فکر کن بیش از 500 نفر آدم باید آزمایش خون و ادرار میدادن و تازه بیش از 700 نفر هم باید تست بینایی سنجی و شنوایی سنجی میدادن بعدا روال کار کلینیک هم این جوری بود که فقط تا ساعت 10  ملت رو ویزیت می کردند...بعدا شما فکر کن فقط دو نفر آدم غرغرو برای گرفتن نمونه خون از این همه آدم  وجودداشت و البته برای گرفتن نمونه ادرار هم فقط 4تا توالت وجود داشت که از این تعداد یه دونه توالتشم فرنگی بود و البته مردم معمولی هم برای اجابت مزاج از همین توالتها باید استفاده می کردند..خلاصه با هر بدبختی بود دو تا آزمایش رو روز 5شنبه انجام دادم و برای یک آزمایش ادرار ناقابل  مجبور شدم که دیروز یعنی شنبه رو مرخصی بگیرم..البته همچین هم بد نشد...چون دیروز به شدت کدبانو شدم و سه مدل غذا برای دیروز و امروزمون پزوندم...کوکو تره برای ناهارم...کباب تابه ای برای شاممون و لوبیا پلو برای امروزمون ....یه عالمه سبزی خوردن و شیوید پاک کردم...خونه رو گردگیری کردم..دو سری لباس شستم .خونه رو جارو کشیدم...تی(طی)کشیدم..رو تختی و رو بالشیهارو عوض کردم و کلا ست روبالشی و رو تختی رو از آبی به صورتی تغییر دادم..کیک پختم...فالوده طالبی درست کردم و تا همسر از در وارد شد با فالوده طالبی به استقبالش رفتم ...خلاصه که دیروز متوجه شدم خانومای خانه دار خیلی بهتر و بیشتر از زنان کارمند می توانند زنانگی به خرج بدهند و دلهای شوهرانشان را به دست آورند...

راستیاتش تو روزهای وسط هفته که سرکار میام خیلی خسته ام...خدایی خیلی سخته آدم صبح  از ساعت 10 دقیقه به 6 از خونه بزنه بیرون و تازه ساعت 4 و نیم برسه خونه..تازه شیفت دوم کاریش هم از اون به بعد شروع بشه...شستن ظروف...پختن شام و ناهار روز بعد برای هردومون...آماده کردن صبحانه همسر...مرتب کردن ظاهر خونه و آخر سر اگه وقتی باشه مرتب کردن وضع و ظاهر خودم..دروغ نگم تنها کاری که به همسر سپردم اتو کردن پیراهن هاش هستش ...و چنانچه آخر هفته ها خونه رو گردگیر ی و تمیز کنم همسر جان وظیفه جارو برقی کشیدن رو به عهده می گیره.. راستی خانومای کارمند شما چه جوری کارهاتون رو انجام میدین ؟؟؟وقت کم نمیارین؟؟؟آیا کارهای خونه رو با همسرانتون تقسیم کردین یا خودتون همشو به تنهایی انجام میدین؟؟؟

دوستان نوشت:دوستای خوب بلاگفایی در جریان باشید که من نمی تونم هیچ کدومتونو بخونم چرا که صفحه وبلاگاتون برای من باز نمیشه...میگم بچه ها شما می تونین بلاگفایی هارو بخونین یا این فقط مشکله منه؟؟؟

خدانوشت:خدایا نعمتهای سلامتی و دله خوش رو از عزیزانه من دریغ مکن و تمام و کمال این دو نعمت بزرگ رو بهشون ارزانی بدار

 

/ 54 نظر / 5 بازدید
نمایش نظرات قبلی
الی خونه سفید

وااای مدتیه نمیتونم واستون کامنت بزارم امشب از خونه اومدم به امید اینکه کامنتام ثبت شه اما واقعا درست میگی کار خونه با بیرون خیلی سخته

غزل

اره دیگه نیومده فکر میکردیم برای تولدم میاد خونه رو تمیز کردیم جمعه خب بعدش ضایع شدیم نیومد اصلا فکر کنم یادشم نبود

مژگان یک دنیا عشق

نگفتی آزمایش برایه چی بوده جیگر [نیشخند] --------------------------------- خوب کارای خونه!!! همسر بنده یه اکثرا ماموریته.فعلا هم که دستش اوف شده اما در کل وقتی هست آخر هفته ها تو نظافت کمک میکنه(گاهی وقتا البته نه همیشه) آشپزی با خودمه.خرید رو معمولا با هم انجام میدیم. ولی میشه گفت کنترل اوضاع با منه.مثل همه خانوما. آخر هفته روز نظافت کلی هست.گاها وسط هفته هم انجام میدم. برای آشپزی هم در جریانی که الان که دانشجو ام غذای آماده اکثرا فریزر دارم

مژگان یک دنیا عشق

صبح ساعت 6 بیدار میشم(اگر شب قبلش مهمون داشته باشم یا کارا زیاد باشه 5 صبح بیدار میشم) صبحانه حاضر میکنم ناهار رو بسته بندی میکنم برای بردن و..... 4 روز اول هفته 9 شب میرسم فعلا با توجه به دست همسری.... یکراست تو آشپزخونه ام.شام ردیف میکنم.تا غذا گرم بشه یا برنج دم بکشه خونه رو جمع و جور ظاهری میکنم.اگه اتوکاری -دوخت و دوز و از این قبیل کارا باشه انجام میدم. شام میخوریم.ظرفا رو میشورم.گاز رو دستما میکنم آشپزخونه رو مرتب میکنم.ساعت11 حدودا میخوابیم و روز از نو روزی از نو

جوجو

سلام دوستم امان از این کاره خونه اره منم خیلی وقت کم میارم و وقتی خونه باشی هم میتونی دله شوهرت رو بدست یباری و هم خونه ات برق میزنه اما خوب چه میشه کرد اقایی من رو فرم باشه کار میکنه رو فرم نباشه نه بعضی اوقات وقت نمیکنم گرد گیری کنم..یه بارش سر زده برادرشوهری و جاری اومدم خونمون....به بچه اش میگفت برو خاک بازی....میز تی وی ما رو نشون میداد ! اره واقعا وقت کم میارم.....

گندم

ببین زهرا باز دست گذاشتی رو دل منا.... باز تو ساعت 4میرسی من ساعت 7 یا هفت و نیم میرسم. تازه گاهی وقتا که کارم زیاده 9 یا دیرتر میرسم. شام درست کردن و غذای فردای همسر و مرتب کردن خونه و همه ی اینا به علاوه آموخته های ما که باید جلوی شوهرتون آرایش کرده و مانکن وار ظاهر شین... گاهی واقعا دیگه رمقی نمی مونه برای این کارای دسته دوم. فقط همین که یه بالشی باشه که شب بتونی سرتو روش بذاری. متاسفانه خیلی از زندگیای شبیه زندگی من و توئن. روتین... عادی...یکنواخت....و این اصلا خوب نیست...

اطلسی

به چه کارای خوبیییییییییییییییییییییییییییی ببین ما همه کارمون تقسیمه!حتی شستن 2تیکه ظرف شام!یکی میشوره یکی اب میکشه!بدون برنامه و صوبت این شده یه قرارداد نانوشته.خونه تمیز کردن هم همینطور.

آرنیکا

واقعا سخته هم کارمند باشی هم خونه داری کنی... خدا قوت...

دردونه

واقعا یه روز توخونه بودن خیلی میچسبه اما اگه خونه دار شدی و هر روزه شد دیگه نم یچسبه البته دروغ نباشه خواب صبحش هر روز میچسبه !!!

عروسک کوکی

اللهّمَ صَلّ عَلي عَلي بنْ موسَي الرّضا المرتَضي الامامِ التّقی ٍ النّقي و حُجَّّتكَ عَلي مَنْ فَوقَ الارْضَ و مَن تَحتَ الثـَــري الصّدّيق ِ الشَّهيد صَــلَوةَ كثيــرَةً تامَةً زاكيَةً مُتَواصِلةً مُتَـــواتِـــرَةً مُتَــــرادِفَــــه كِـــاَفْضَل ِ ما صَلّيَتَ عَلي اَحَدٍ مِنْ اوْليائِكَ... + صرفا جهتِ یادآوری... :)