مهمونی+چمدون+شما دوست عزیز

قبل از اینکه بیام بنویسم سعی کردم وارد دنیای ف.ب بشم اما نشد...یعنی میتونم وارد بشم اما خب وقتی نمی تونم  پستی بذارم و نه کامنت و لایکی از خودم در وکنم چه فایده داره این ورود به دنیای فیس بوقی....خلاصه که دوستانم عذر بنده رو بپذیرید...

دیروز بعد از تعطیل شدن ازاداره رفتم نزدیک ترین باشگاه زنونه به خونمون که تا دیروقت بازه و نیم ساعت رو تردمیل قدم زدم و کالری سوزوندم ...بعد از اون هم در راستای رژیمی که داشتم رفتم نزدیکترین سوپری دم باشگاه یه خروار شیر و ماست و جوانه ماش خریدم و بدو بدو راهی خونه شدم...البته مجددا سر راهم یه سر هم به میدون بازار و تره بار محله مون زدم و یه خروار کاهو و سبزی خوردن و هویج خریدم که در مواقع قار و قور کردن شیکمه عزیزم کاهو و هویج گاز بزنم

بعد وقتی اومدم خونه نه حال غذا پختن داشتم و نه وقت اضافی برای درست کردن یه غذای خوب و خوشمزه ...البته که بر تنبلیم غلبه کردم و یه بسته مرغ چرخ کرده از فریزرگذاشتم بیرون تا باهاش کباب مرغ خوشمزه درست کنم ..اما خب انگار خدا باهام یار بود چون که درست یه ربع بعدش یکی از همسایه ها زنگمون رو زد و دو پرس کباب کوبیده به عنوان نذری بهمون داد.ایشالااااااااااااا که خدا ازشونن قبول کنه...فکرکنم از غلظت ایشالایی که گفتم به اهمیت موضوع پی برده باشین...یعنی دعا از ته دلم بودا:)))

سه شنبه سالگرد ازدواجمون هستش و طفلک خانواده مهربونم همچون سالهای گذشته مارو شرمنده خودشون کردن...روز جمعه پیش پیش  برامون جشن گرفتن و یه مقدار وجه نقد تپلی هم به عنوان کادوو بهمون دادن...دستشون درد نکنه

راستی مراسم چمدون باز کنون هم روز جمعه اجرا شد ....فکرکن چمدونی که توش حاوی لباسهای زمستونی بود رو با بدبختی از انباری در آوردیم و هرچی لباس زمستونی بود رو به داخل کمد دیواری و دراور منتقل کردیم و البته لباسهای تابستونی هم مجددا داخل چمدون قرار گرفت و به انباری رفت...هرچند که لباسهای تابستونی من همچنان تو کمدم هستش...یعنی برای من زمستون و تابستون فرقی نمی کنه ...همچنان تاپ و شلوارکامو تو خونه تنم میکنم و لذتشو میبرم اما خب برای بیرون از خونه رفتن از دستکشها و بلوزهای بافتنی و پالتوهای عزیزم استفاده می کنم

5شنبه خونه یکی از دوستهای دوران دانشجویی ام دعوت بودم.هستی یک سال و نیم بعد از من ازدواج کرد و الان یک پسر بچه بانمکه 1 ساله داره.طفلی با بچه شیطونی که داشت بورانی بادمجون.بورانی اسفناج...ژله انار و خورشت فسنجون درست کرده بود به اضافه انواع و اقسام ترشی ها و سالاد فصل و سبزی...2تا دیگه از دوستهام هم بودند ...سارامتاهل و دوتا بچه داشت و کار خونه رو به کار بیرون از خونه ترجیح داده بود و حسابی شده بود زنه خونه و پرستو هم که هنوز مجرد بود و وارد دنیای کار شده بود.خلاصه که کلی گفتیم و خندیدیم اما خب آخر مهمونی با اومدنه بد موقع مادرشوهر و پدرشوهرش کلا از دماغمون دراومد...فکر کن دوستم به مادرشوهرش گفته بود که مهمون داره اما خب زن بی فکر درست بعد از خوردن ناهار با شوهرش وارد خونه شدند و کلا روحیه هممون رو خراب کردند...

بعد من با خودم فکر کردم که درسته مادرشوهره من خیلی با یک مادرشوهر ایده آل فاصله داره اما همین که این جوری باعث ریختن آبروی من نمیشه کلی جای شکر داره

پ.ن:روی صحبتم با شما دوست عزیزه ...شمایی که میدونم این جا رو می خونی اما با نذاشتن کامنت می خواهی به من بفهمونی که از من دلگیری ...عزیزم بهتر نیست که علت ناراحتیتو واضح به من بگی ؟؟؟؟من آدم رو راستی هستم.بنابراین از بی محلی کسی متوجه نمیشم که چی شده و موضوع از چه قراره...شاید یه سوتفاهم باشه...به نظرم بگو مشکل از کجاست و خودتو خلاص کن .

/ 31 نظر / 19 بازدید
نمایش نظرات قبلی
بهاره

سالگرد ازدواجت مبارک همواره خوشبخت باشی

قاصدك

آخ چه دلت پاكه اينطوري نذري براتون رسيده .. عزيزم [قلب] در مورد ماجراي دوستت فقط سكوت ميكنم .. گناه داره خجالت كشيده .. ولي من اگه بودم .. زودتر نمي اومدم .. سر صبر مي موندم و با دوستم خوش ميگذروندم .. والا [چشمک]

روشن

وااااااااااااااااااااا عجب مادرشوهریییییییییییییییییی[کلافه]

سودابه

وای جمعهای دوستانه خیلی خوبه. قدرش رو بدونید. چه مادر شوهری!!!!!!!!!!!!

سودابه

راستی سالگرد ازدواجتون هم مبارک باشه هوارتا.

ازی

سالگرد ازدواجتون مبارک ایشالااااااااااااااااااااااااااااااااااااااا همیشه شادو خوشبخت باشید .برای لاغری تا میتونی هویچ وقرص چای سبز بخور معجزه میکنه.

قاصدك

شايد.. شايد هم نه .. من بودم مي موندم تا دوستم يه وقت غصه اش بيشتر نشه .. از زود رفتن ما .. ميدوني؟

وصال

وقت یه فرشته آسمونی[قلب][ماچ]

ستايش

عزيزم سالگرد ازدواجت مبارك باشه. واقعا چه مادرشوهره بي فرهنگي داشته تازه پدرشوهره هم بدتر بوده كه همراهش مي دونستن مهمون دان راه افتاده اومده. ولي كاشكي شماها زود نمي يامدين كار خودتونو مي كردين شايد اونا پا مي شدن مي رفتن چون كارشون خيلي زشت بوده. شما كه مهمون هر ماه اون خونه نبودين. بعد از مدتهاي زياد رفته بودين اونجا.

ساينا

گند زدن به مهموني عروسشون چه مادرشوهر و پدر شوهر توپي[قهقهه] واي لباس زمستوني خيلي جا گيره..مخصوصا پالتو و بافتها.ما دوتامون گرمايي هستيم خدا رو شكر لباس تو خونمون همون تابستوني ميمونه وگرنه حتما كمدهامون ميتركيد[نیشخند]