این روزهای من

این روزها همش دغدغه ام...راستشو بخواهید دغدغه های زندگی خودم یادم رفته و بیشتر ذهنم رو خانواده ام گرفتن...این روزها به این فکر میکنم که چه خوبه یه دختر نزدیک خونه مجردیش خونه داشته باشه که هروقت دلش ریخت که هروقت بهش نیاز بود بدو خودشو برسونه....

.............................................................................................................

این روزها همش و همش کامنتدونیم پره از محبتهای گاه و بیگاه شما...که حال بابا رو می پرسین...اول از همه که ممنون به خاطر مهربونیتون و دوم از همه هم بله خدارو شکر حال بابا خوبه...البته که اگه بخواهم از بی خوابی و بی قراری و بی اشتهایی و افسردگی که داره فاکتور بگیرم..امیدورام که همه ی همش رفع بشه و حال مامان هم به زودی خوب شه ...آره درست خوندین ...طفلی مامان بالاخره مریض داری و غم و غصه هایی که تو این مدت خورد از پا انداختش و فعلا تحت نظر دکتره...از خدا می خواهم که به همه مریضها شفا بده ان شاالله

.........................................................................................................

این روزها به شکل عجیبی از خانواده شوهرم بیزار شدم.....چراشو خوب میدونم ...میدونین چون تا حالا اگه بی حرمتی بود به خودم بود که اگه بی خیالی بود نسبت به خودم بود اما خب الان دیگه نمی تونم تمام این نامهربونیهارو ببنیم و خودمو بزنم به خریت و بی تفاوت از کنارشون رد شم....5شنبه خاله اولی فی فی رو دیدم...درست از روزی که بابا گوشه بیمارستان افتاده بود تا همون 5شنبه خانوم نکرده بود یه اس ام اس خالی برای حال و احوال کردن برام بفرسته...بعد اون روز بدون اینکه حال بابا رو بپرسه برگشته میگه ببخش اگه برا عید دیدنی بهتون سر نزدیم.نیست بابات بیمارستان بود نشد که بیایم..البته وظیفه بود بیایم بازدید بابا اما دوست من که عمل قلب کرده ملاقات ممنوع بود....فقط بر و بر نگاهش میکنم و یه لبخند گنده تحویلش میدم...صدبار نوک زبونم میاد که حرف دلمو بزنم که بگم از 5سالی که من عروس این خانواده شدم تو همیشه ی خدا عید دیدنی ما رو 6 ماه بعد تحویل میدی (پارسال که بهمن ماه برای عید دیدنی پاشو رو چشمای ما گذاشت)بعد باز صدبار دیگه اومد نوک زبونم که بگم یعنی حتی اون دوستتون اس ام اس ممنوع هم بود؟؟؟؟که یعنی شما نمی تونستی به دختر دوستتون یه اس ام اس هم بدین ؟یا از طریق ف.ب هم نمیتونستید یه حاالی احوالی از اون دوستتون بکنین؟؟؟؟بعد باز بر و بر نگاهش میکنم و حرفی نمیزنم....میدونین مهم نیست که چرا خاله شوهرم حال بابامو نپرسیدا مهم اینه که فکرمیکنن من نفهمم و این داره منو عذاب میده!!!!!!یعنی بعد از ازدواجم دارم متوجه میشم که شعور و فهم آدمها به داشتن فلان مدرک از فیسار دانشگاه نیست .به خدا نیست

..........................................................................................................

این روزها خیلی دوست دارم یکی به مادرشوهرم بگه خانوم محترم وقتی داری با تلفن صحبت میکنی یکم صداتو بیار پایین...چون که ممکنه بر خلاف اونچه که پسرتون به شما گفته زنش خونه نیست، زنش خونه باشه و وقتی شما داری مثل دیوونه ها سر پسرتون داد می زنید که کارهای زنتو نکن بذار خودش بیاد کاراشو بکنه، به توچه!!!! عروستون صدای شمارو بشنوه و بعد هزاران برابری که تا حالا ازتون متنفر بود متنفرترررررررررررر بشه

......................................................................................................

این روزها خیلی دوست دارم که بتونم بعضی از آدمها رو از تو ذهنم ایگنور کنم

 

پ.ن:کم کم دارم می خونمتون دوستای مهربونم

پ.ن:با اجازه تون پست خصوصی رو حذف کردم.احتمالا این پست هم به زودی حذف خواهد شد

/ 23 نظر / 9 بازدید
نمایش نظرات قبلی
صدف مامان رادوین

ایشالا مامان و بابا زودتر سلامتیشن رو بدست بیارن راست میگی بخدا..آدم اگه فقط پایذخودش درمیون باشه میتونه زیرسبیلی رد کنه ولی دیگه بی احترامی به پدر و مادر.. حالا چرا همسرتون گزغرش میدن و اجازه دخالت؟؟؟به نظرم ایشون باید محکمتر عمل کنن

ستايش

زهرا جون خدا رو شكر كه حال پدرت بهتره عزيزم مامانت واقعا حق داره مريض داري خيلي سخته انشالله كه حال مادرت هم به زودي زود بهتر مي شه. تو به چيزي فكر نكن اين روزا براي همه هست بالاخره روزي هم مي رسه كه مادر و پدرت همسرت به كمك شماها احتياج داشته باشن مريضي براي همه هست. عزيزم كدوم مادرشوهري در برابر عروسش منطقي حرف زده گلم.

روناک

اوففففف..حق داری عصبی باشی زهرا جون.منن کلی لجم گرفت تو که دیگه جای خود داری. .......... امیدوارم پدرت هر چه زودتر سلامتیشو به دست بیاره عزیز

بهاره

وقتی روزها سخت میشه انگار همه چیز سخت میشه زهرا جان روزهای سخت برای همه هست امیدپارم برای تو کوتاه بشن بعدا که به این روزها فکر میکنی حتما حست عوض شده مادرشوهر اسمش روشه اون باید مواظب شوهرت تو باشه مدل خانواده شما با من فرق میکنه مثلا ما اصلا کسی برای عید دیدنی خونمون نمیاد

آزاده

چي بگم خواهر از ماست كه بر ماست ما خانما خودمون به خودمون يعني جنس خودمون رحم نميكنيم تا حالا شنيدي روابط پدر شوهر و داماد يا عروس با پدر شوهر اگه باشه هم خيلي نادره خودمون بايد تو رفتارمون تجديد نظر كنيم خانموما اصولا چشم ديدن همديگرو ندارن ولي آقايون اينطوري نيستن فقط چشم ديدن باجناقشونو ندارن

zahara,neveshte khodemoni

zahra jon,ishala hale babat va mamanet khob she,azizam be nazaram mahaleshon nady shayad ja beran ye kam,albate amidvaram.dar kol ziad behesh fek nakon marda har chy ham az khanevadashon bad bebinan angar na angar,avazesh karaye zaneshono 2ta 2ta mibinan.

عاطفه

[ناراحت] من خواننده خاموش شما بودم البته چند باری روشن شدم ایشالله هر چه زودتر پدرتون بهتر میشن :)

متولد ماه مهر

امیدوارم كه خیلی زود مامان و بابا حالشون خوب بشه، تا بوده همین بوده باید تو رفتارت دقت كنی و دیگه از خود گذشتگی نكنی.

صحرا

زهرا حسابی عصبانی ام . چرا بهشون هیچی نمی گی ؟ لازم نیست بی احترامی کنی میتونی خیلی محکم ازشون گله کنی. راست می گن که خوبی که از حد گذرد نادان خیال بد کند[عصبانی]

نیکادل

زهرا جان سلام. خواننده ی خاموشم.الان دیگه دو سالی میشه که با علاقه پستاتو میخونم.خدا رو شکر که حال بابا بهتره..مهم سلامتی باباست و بی خیال همه چیز..گرچه بی خیال شدن گاهی سخته تو بهترین کارو میکنی.زمستون میره و روسیاهیش می مونه برای ذغال