به کاشان نرم و آهسته رفتیم

سه شنبه شب موقع خواب همسر ازم می خواد که برای یک مسافرت یک روزه آخر هفته ای آماده شم...این پیشنهاد همسر چنان ذوق زده ام میکنه که همون نصف شبی از جام بلند میشم و یک مقدار از وسایل رو آماده می کنم و می چینم و تا صبح هم که هزار تا برنامه ریزی برای سفرم میکنم...خب تو این 5سال و نیمی که از زندگی مشترکمون می گذره  این دومین سفره دو نفره و البته اولین سفر زمینیمون حساب میشه!!!!مقصدمون کاشان میشه

روز چهارشنبه از بس ذوق این سفر رو دارم با همکارم در موردش حرف میزنم و ازش می خواهم هرچی در مورد شهر کاشان میدونه بهم بگه...اون بنده خدا هم کلی راهنمایی ام میکنه..و البته اینم بهم میگه که می تونم با کمک یکی از همکارا برای یک شب تو شهر کاشان اقامت کنیم و ...بله با همین مشورت محل خوابمون هم به لطف خدا اکی میشه:)))

بعدازظهر بعد از پایان ساعت کاری، دوتایی(یعنی من و همسر)برای انجام یه سری خرید راهی میدون تره و بار میشیم و یه عالمه توت فرنگی و گوجه سبز...ملون و موز و هندونه و سیب زمینی و گوجه فرنگی و نون باگت و خیار شور می خریم و راهی خونه میشیم

تا میرسیم خونه مشغول آشپزی میشم...ناهار فردا مون میشه یه عالمه کتلت و البته کوکو سیب زمینی...برای صبحانه هم چندتا تخم مرغ آب پز درست میکنم و مقداری پنیر و گردو و سبزی خوردن هم برمیدارم ...براساس لیست مسافرتیمون کلی وسیله تو سبد پیک نیک و البته کولمون می چینم و شب بعد از یه دوش گرفتن می خوابیم و ساعت رو برای 6 صبح کوک می کنیم

صبح ساعت 6و نیم موبایل همسر زنگ می خوره.همسر از خواب بیدار میشه اما راستش من حال بیدار شدن ندارم ...همسر تند تند ساندویچ صبحانه رو آماده میکنه...دوتا ساندویچ تخم مرغ آب پز آماده میکنه برای جفتمون و البته یه ساندویچ نون و پنیر سبزی آماده میکنه واسه خودش

و این چنین میشود که راس ساعت 8 بعد از زدن بنزین راهی جاده تهران-قم میشیم...از عوارضی اول تا خود قم رو بنده پشت رل میشینم تا همسر خوب صبحانه شو بخوره و استراحت کنه البته که طفلی نمیتونه استراحت کنه چون گاهی سرعتم میره بالا و اون باید بهم تذکر بده که ماشین ما چندان ایمنی لازم رو نداره:))))

از عوارضی دوم تا کاشان رو همسر میشینه..جاده کاشان به شدت افتضاحه.انگار آسفالت رو شخم زده باشند ..یعنی در این حد...البته 40 کیلومتر اول راه این شکلیه و کم کم اوضاع بهتر میشه.برام جالبه این همه عوارضی که از ملت میگیرن چرا باید آسفالت در این حد باشه....راستی جاده از تهران تا قم شلوغ تر از جاده قم به کاشان هستش برای همین همسر کمی سریع تر از من میرونه ...تمام مدتی که همسر میرونه بنده مشغول خدمات رسانی میشم ...تند تند از سبدمون توت فرنگی دهن همسر میذارم و البته کلی آهنگ شاد براش play میکنم وکلی با دستمال کاغذی حرکات موزون انجام میدم و این جوری میشه که  لقب بهترین کمک شوفر دنیا نصیب من میشه:)))))

ساعت 10 دقیقه به 11 هستش که وارد کاشان میشیم...اولین کاری که میکنیم اینه که راهی باغ&&&فین بشیم...اوه چه خبره ...یه عالم توریست از ایتالیا اومدن و یه دنیا بچه مدرسه ای...از بس شلوغه یکمی تو صف تهیه بلیط معطل میشیم و وقتی وارد باغ میشیم کلی به این معماری احسنت میگیم هرچند که برای تهیه عکس با مشکل مواجهیم و تو بیشتر عکسها بیش از 5 نفر تو عکس دیده میشن:)))) و بعد از اون هم حموم***فین رو میبینیم و بعدش راهی خونه های ***تاریخی میشیم...قبل از رفتن به خونه های تاریخی یه عالمه عرق شا***طره و کا**سنی برای پوست تب داره من و غنچه گل ***محمدی و عسل و شیوید و عرق***نسترن و بید***مشک می خریم و تو ماشین میذاریم و بعدش راهی میشیم.خانه طبا**طبایی ها اولین جای دیدنی هستش که میبینیم /هرچی از زیبایی و قشنگی و خوب بودن معماری تو این ساختمان بگم کم گفتم...خونه حدودا 5 هزار متر بود با یه دنیا اتاق و مطبخ و چه و چه...با خودم فکر کردم که حاج آقا طباطبایی چند زن و متعاقبا آن چند بچه داشته که این همه اتاق برایشان تدارک دیده بوده که آقای راهنما مرا از این ابهام بیرون اورد...حاج آقا طبا***طبایی دارای یک زن و 6 فرزند بوده و تاجر فرش بوده است و با این توضیحات بود که خیالم از این بابت راحت شد:)))

بعد از آن تصمیم داشتیم خانه برو***جردیها را ببینیم که گرسنگی بیش از این مجالمان نداد به همین خاطر سر رخش را کج کردیم و راهی محل اقامتمان شدیم...محل اقامتمان یه آپارتمان دوبلکس با 3اتاق خواب و کلیه امکانات رفاهی بود...محل اقامتمان را دوست داشتم...ناهارمون شد کتلت از شب قبل تهیه شده و خیار شور و گوجه فرنگی و ریحون تازه به همراه دوغ خنک...به به به

بعد از خوردن ناهار مجددا راهی شدیم برای گشت و گذار...اول یه بستنی دارک خوردیم و بعدش پیش به سوی حمام *سلطان*امیر*احمد...وای هرچی از خوشگلی این حموم بگم کم گفتم...بسیار زیبا بود .مخصوصا پشت بومش که یه جورایی بهت نشون میداد که وارد یه شهر کویری زیبا شدی ...حدودا یک ساعتی تو حموم بودیم:))))و بعدش راهی مشهد**ار**دهال شدیم...فکرکن شب آرزوها باشه بارون هم نم نم بباره و شما تو یه جاهای مذهبی باشی..یعنی عالی بود...بعد از خوندن نماز مغرب و عشا و دیدن سهراب سپهری عزیزم راهی محل اقامتون شدیم .البته قبلش کلی خرید کردیم .از خرید وسایل لازم برای صبحانه روز جمعه بگیر تا پفک و چیپس و پاپ کورن و این صوبتا

روز جمعه ساعت 10 و نیم و بعد از خوردن یک صبحانه مشتی محل اقامتمونو ترک کردیم و راهی نیاسر شدیم...وای که هرچی از زیبایی آبشار و آلاله های وحشی روییده رو زمین و البته شلوغی نیاسر بگم کم گفتم...خلاصه با هربدبختی بود عکس گرفتیم هرچند که تو تموم عکسها یه عالمه آدم دیگه هم هستن:)))بعدشم که یه عالمه لواشک و عرق بهار نارنج و گلاب خریدیم و راهی کاشان شدیم .آها راستی از آسیاب آبی نیاسر هم دیدن کردیم که حیف پولی بود که دادیم :)))بعدشم که پیش به سوی بهترین رستوران کاشان و خوردن شیشلیک فرد اعلا...هرچند که من پلو ماهیچه می خواستم که موجود نبود...تو راه 20 کیلو باقالی هم خریدم ...

ساعت حدودا 4 بود که از شهر کاشان خارج شدیم...دوست داشتم یه سر حرم حضرت معصومه مییرفتیم که نشد عوضش تو مجموعه مه ***تاب یه توقف کوچیک برای خرید سوهان و بستنی و آب معدنی داشتیم و ساعت 7و نیم بود که وارد شهر عزیزمون تهران شدیم

در کل مسافرت خوبی بود...برای من یکی که بسیار خاطره انگیز بود امیدوارم شوهرمم همینقد از مسافرت دو نفره مون راضی بوده باشه

خدانوشت:خدایا مهربانا عزیزانم را در پناه خودت حفظ فرما...خدایا منتظر نیم نگاهی از سوی توام .دستمان را بگیر  

/ 28 نظر / 21 بازدید
نمایش نظرات قبلی
زويا

سلام خوبي آره واقعاً اي كاش ميشد ولي خب مجردي هم شرايط خودش رو داره ما بيشتر مسافرتامون خانوادگيه و البته خيلي هم خوش ميگذره اما هروقت هم كه من بخوام نميشه چون دلم نمي خواد عزيزانمو مجبور كنم بايد اونا هم آمادگي و حوصله داشته باشن، از طرفي هم تنهايي با تور حال نميده و خانواده نگران ميشن. ولي خودت كه بهتر مي دوني پاي يه همسر جووون و مهربووون كه در ميون باشه به هواي هم ميشه خيلي كارهارو كرد هرچند ميدونم كه متأهلي هم خيلي مواقع محدوديت هاي خودش رو داره . به هرحال خدارو شكر من كه همه جوره از زندگي راضي ام تا خدا چي بخواد . شرمنده حرفام خيلي طولاني شد.[چشمک]

روناک

منم میخواستم این جمعه برم مامان سهند مهمون داره به منم گقته دسر و سالاد برام درست کن[خمیازه]

الی

چه سفر خوبی داشتین زهراجون.مرسی از خوندن سفرنامه به کاشان لذت بردم.کاشان خیلی خوبه خیلی.

آوا و سام

خداروشکر عزیزم که انقدر خوب بوده و خوش گذشته...اردیبهشت کاشان فوق العادست...[لبخند]

مموی عطربرنج

چه عجب بابا‍! تنهایی رفتین! خوشحالم که خوش گذشته... می گم کاش یه زنگ به مادرشوهرت و خواهر شوهرت می زدی می گفتی اونام بیان!! حیف بود!! دیگه دست از عروس نمونه بودن بشوی!! می شه؟؟یعنی زهرا جون می دی برای رمان بعدیم! نگی نگفتی!! [نیشخند]

آمارین

به به چه سفر خوبی. حیف که ماه دیگه شنیدم کاشان خیلی گرم میشه دیگه نمیشه سفر کرد. دلم کاشان رو توی این ماه میخواس از کاشان تا مشهد اردهال چقد راهه؟ من شهرای اطرافشو نرفتم اما شنیدم خیلی قشنگن پس چرا نرفتید خیابون باغ فین برای غذا. اونجا محشره. /آشی که میپزن خیلی خوشمزس. جدن دلم کاشان گردی میخواد.

سیندخت

چقد خوب زهرا... من عاشق اینم تو دونفره بری سفر... :))

سودابه

وای چقدر خوبه سفرهای دونفره این مدلی. من هم خیلی دوست دارم کاشان برم ولی همسری نه.[سوال] همیشه شاد باشی.

زويا

سلام چرا نيستي كمرنگ شدي؟

زويا

[تعجب] پس چرا از 14 ارديبهشت تا حالا مطلب جديدي نداري نويسنده محبوب