یک روز با خورشت کدو

میرسم خونه...ساعت 4 ونیم بعداز ظهر رو نشون میده..اول از همه مغنعه سرمه ای رنگ تنگ و تُرُشم رو از سرم می کشم بیرون و بعدش تند و تند مانتو و جورابهارو از تنم در میارم...میرم سروقت کمدم....هووووووو..اینجا چه خبره...یه عالمه لباس استفاده نشده...تاپ و شلوارک پلنگی...پیراهن کوتاه مشکی با گلهای رز...پیراهن کوتاه سفید با گلهای نارنجی...خنک به نظر میاد ..این یکی رو از تو کمد بیرون می کشم...حوله امو بر میدارم و می پرم تو حموم...وای بعد از یه روز کاری و بدو بدو و این همه گرما و غبار؛این دوش گرفتنه ولو 10 دقیقه ای خیلی می چسبه...از حموم میام بیرون..حوله تنی لیمویی رنگمو تنم میکنم ..خودمو تو آیینه می بینم..خنده ام میگیره...شبیه پلنگ صورتی شدم........بعدش موهامو با سشوار خشک می کنم .پیراهن کوتاه چین چینیمو تنم می کنم و پیش به سوی روزمرگیها...با خودم فکر میکنم برای شام چی بپزم..خدایی یک از سخت ترین کارهای روزانه من اینه که شام چی بپزم؟؟؟  تصمیم میگیرم خورش کدو و بادمجون برای شام درست کنم...سه تا دونه بادمجون سه تا دونه کدو از تو یخچال درمیارم و پوستشونو تند تند می گیرم...هرکدوم از بادمجونا رو از وسط یه برش عمیق میزنم تا حسابی مغز پخت بشن...دونه دونه می شورمشون و همه شونو تو یه سبد میریزم تا خشک شن..رو بادمجونا نمک هم میریزم..یه ماهی تابه بر میدارم و میذارم روی شعله زیاد گاز...یکم روغن داخل ماهی تابه میریزم تا حسابی داغ بشه...کدوهارو دونه دونه داخل روغن میذارم.جیزززززززززززززززززززززززززززز..یعنی هر بادمجون و کدویی که داخل ماهی تابه میره این صدا هم بلند میشه...بادمجونا  و کدوها دونه دونه سرخ میشن و منم در این حیص و بیص فلفل دلمه و پیازها و گوجه ها رو می شورمو حلقه حلقه ریزشون می کنم ...البته یک سری از پیازها خرد و نگینی ریز میشن ...پیازها هم سرخ میشن و بعدش رب و زردچوبه و ادویه و آب به ماهی تابه اضافه میشه ..البته قبل از اضافه گکردن آب حلقه های گوجه فرنگی و فلفل دلمه و پیاز روی بادمجونها و کدوها قرار میگیره..سریع در قابلمه رو میذارم .برنج خیس میکنم و گوشت رو هم جداگونه میپزم تا بعدش به خورشتم اضافه کنم...اووووووووووووم..بوی غذا دیوونه ام میکنه...حالا باید یکم به خودم برسم...یک خط چشم ظریف به علاوه یک کوچولو ریمل میشه یک جفت چشم شهلا...یه کوچولو رژلب آجری به اضافه یه ریزه رژ گونه آجری میشه یه عالمه رنگ و لعاب...جلوی موهام لخته لخت و پشت موهام فرفرای درشت...به تصویر تو آیینه نگاه میکنم...خیلی راحت میشه فهمید پشت این نقاب زیبا و پر رنگ و لعاب یه دنیا خستگی پنهان شده..خسته از کارهای روزمره..اما صاحب این چهره ،خوب میدونه همه خستگیها باید پشت در چوبی قهوه ای  رنگ خونه بمونه...همسر میاد با یه عالمه توت فرنگی و طالبی و گوجه سبزو موز و خیار..وای توت فرنگیهارو که میبینم کلی دلم قیلی ویلی میره...و بعدش یک بوسه .یک کاسه توت فرنگی ویه چرت عقشولانه زیر باد کولر

پ.ن:خانواده ام برای روز 5شنبه مهمون خونه ما نشدند عوضش پدرشوهر و مادرشوهر و برادر شوهر به صرف خورش کرفس و سوپ جو قدم بر چشم ما گذاشتن...خوشحال بودن و گویا بهشون خوش گذشت...

خدانوشت:خدایا مثل همیشه هوای عزیزان منو داشته باش...خدایا سلامتی و دله خوش و آرامش رو به عزیزان من ارزانی بدار.ای خدای مهربون

/ 17 نظر / 12 بازدید
نمایش نظرات قبلی
پرنیان

منم عاشق بادمجووووووونم! مخصوصا که له شده باشه وااای... ولی اگه خسته باشم زیاد حس حموم رفتن ندارم. اول ترجیح میدم بخوابم! راستی زهرا جون چرا ما همیشه برا تصمیم گیری در مورد پختن نوع غذا اینهمه درگیریم؟؟ هیچوقت فکرشو کردی؟

قاصدك

فكر كنم همه ما شاغلين اون نگاه خسته زير نقاب رو مي فهميم .. ايشالا هميشه تنت سالم باشه عزيزم ..

سپيده

سلام خانووووم..تو كامنتات خوندم كه گفتي همسرت هر غذايي رو دوست نداره و همين باعث ميشه انتخابت براي درست كردن غذا سخت باشه . يه پيشنهاد دارم و اون اينه كه ليستي از غذاهايي كه ميتوني درست كني رو تهيه كني ... اينطوري وقتي ميرسي خونه يه نگاه به ليست ميندازي و هرچي رو كه ميتوني و مواد اوليه اش رو داري انتخاب ميكني و خودت رو از شر فكر كردن درباره اينكه چي بپزم رها ميكني. من خودم از همين شيوه استفاده ميكنم و كمتر دچار معضل حالا چي بپزم ميشم [لبخند]

ارغوان

به به نوش جونت من عاشق خورشت بادمجونم.

آمارین

خیلی دلم میخواد توی خونم همه چیز تازه داشته باشم. اما بیشتر فریزری دارم. از بوی مواد فریزری هم حالم بهم میخوره. همسری که میره تموم خریدامو میکنه اما خودم دیگه همت ندارم برم خرید برای همین تا وقتی بیاد باید بوی گند مواد فریزری رو تخمل کنم

روشن

به به چه خانمیییییییییییییییی[قلب]

بانو

با اینکه کدو و بادمجون دوست ندارم.. اما هوس کردم الان بود و سرخ می کردم... [زبان]

نگار...

واااااای چه پست خوشمزه ای زهرااااا[خوشمزه] خدا بگم چی کارت نکنه دختر رژیممونو ساعت 1 نصفه شب شکوندی!من ان شیزجه میرم تو یخچال!! اخه زهرا دابل عمه شدییییی!؟ یادمه مروجک اولیشون روز تولد آقای فی فی متولد شدن و کل برنامه هاتونو به همم زدن! خو زهرا هر چی منتظر شدن دیدن آبی از شما گرمم نمیشه خب دست به کار شدن دیگهه[عینک]

TAPOO

پستت رو دوست داشتم سرشار از عشق و انرژی بود امیدوارم خداوند آرامشت رو در کنار عزیزانت حفظ کنه همیشه [گل]