روزهای زیبای برفی

 

وقتی از این بالا به خونه های روبروم چشم می دوزم غرق لذت میشم...تمام شهر سفیده سفیده!!!!انگار یه نقاش زبر دست اومده و تمام شهر رو رنگ سفید کرده.....کارگران محترم شهر داری هم که از صبح مشغول پاشیدن شن و نمک روی آسفالت ها هستن که خدایی نکرده راننده های عزیز دچار مشکل نشن...خدایی دور از انصافه که آدم تو این هوای عالی به جای برف بازی و ساختن آدم برفی راهی اداره شه...راستش رو بخواهید صبح با هزار بدبختی پتوی گرم و نرممو ترک کردم....صبح هم تو ماشین به جای گوش دادن به آهنگ یانی تمام مدت رادیو پیام روشن بود بلکم امروز رو تعطیل اعلام کنند که ظاهرا از این خبرها نبود....

این روزها به شدت به یاد روزهای آشنایی مون می افتم...سال 86.....همون روزهایی که همچین برفی اومد و تمام ادارات برای دو روز تعطیل شد و من و همسر که اون روزها آقای آشنا بود دوتایی و باهم راهی پارک قیطریه میشدیم و برف بازی می کردیم و بعدشم به یک کافی شاپ پناه می بردیم و شیرکاکائوی داغ و کیک شکلاتی می خوردیم و خودمونو گرم می کردیم...عجب روزهایی بود....خیلی خوب یادمه قبل از اومدن همچین برفی همسر با خانواده اش اومدن خواستگاری و وقتی برای بار دوم خواستن بیان خونمون به خاطر ریزش برف مادر شوهر زنگ زد و از خانواده ام خواست که جلسه دوم آشنایی رو موکول کنیم به بعد از روزهای برفی و یخبندون که البته همسر طاقت نداشت و خانواده شو مجبور کرد تو اون هوای سرد و برفی برای بار دوم بیان خونمون...یادش بخیرررررر

دیروز بعد از ساعت اداری راهی خونه مجردیها شدیم...وای که چه لذت بخشه وسط هفته چتر شدن خونه مجردیها....خیلی خوب بود ...هرچند که حدودا 2ساعتی تو ترافیک بودیم اما اون آش جوی خوشمزه و لذیذ به همه اون معطلی تو ترافیک و غرغرهای همسر می ارزید....البته که شبش موقع برگشت داغون شدیم تا برسیم ...اوضاع خیابونها افتضاح بود و سربالایی لیز و شیب دار و پر از برف ورودی  پارکینگ خونمون هم از وضعیت خیابونها بسیار بدتر ...به هرحال که خداروشکر به سلامتی به مقصد رسیدیم

راستی مدتیه پشت رول می شینم...کم کم دارم میشم همون زهرایی که بودم....در همین راستا 5شنبه گذشته رفتم و گواهی نامه ام رو تمدید کردم ...البته که مجبور شدم حدودا 50 تومان بسرفم و البته 20 تومنی که جریمه شدیم...ایشالا کوفتشون بشه

دیروز وقتی از طرف اداره به سمت اداره همسر می رفتم که دوتایی راهی خونه مجردیها بشیم یهو به ذهنم رسید که خونه مون رو به نزدیک اداره منتقل کنیم ...البته که خریداری خونه نزدیک اداره من یا همسر به شدت گرونه اما خب به راحتی میشه خونه مون رو رهن کامل بدیم و با مقداری که روش میذاریم یه  جایی حوالی اداره من خونه رهن کنیم....خب این جوری هم از ترافیک فرار می کنیم و هم اینکه نزدیکی خونه به اداره می تونه برای من یه امتیاز باشه ....ایده ام رو با همسر هم درمیون گذاشتم و اون هم خیلی بدش نیومد...اما راستش من از مستاجری می ترسم ....نکنه صاحب خونه بعد از یکسال عذرمونو بخواهد ،نکنه پول پیش رو بعد از اتمام قرارداد اضافه کنه و ما پول نداشته باشیم و  و و و ...خلاصه که این روزها یه  درگیری ذهنی هم به درگیریهامون اضافه شده

پ.ن:تو این روزهای برفی حواستون به جوجه های بی غذا هم باشه

خدانوشت:خدایا عزیزانم را در پناه  خودت حفظ فرما

/ 12 نظر / 4 بازدید
نمایش نظرات قبلی
روناک

سهند گفته اگه رانندگی کنم برام ماشین خوشگل می خره[خنده] به نظرت راست میگه..منم باید برم دنبال تمدید گواهینامه..با بچه دیگه ادم مجبورههههههههههههه رانندگی کنه مجبوررررررر

غزل

منم سال دیگه باید تمدید کنم نزدیک شدنه به اداره خیلی خوبه خب مستاجری خیلی چیزا داره دیگه باید اینا رو هم در نظر بگیری

لیندا

ایوای اونروزای سال 86 که شما دوست بودید ما تازه با هم عقد کرده بودیم و بابام زیاد خوشش نمیومد من برم خونه اونا ولی یادمه اون برف باعث شد همسر مخمو بزنه و پاشم برم پیششو دو روز تعطیلو اونجا موندم و میرفتیم برف بازی . یادش بخیر . دیگه بعد ازون هم فک کنم دیکه نرفتم خوونشون بمونم در مورد اجاره دادن خونتون و رفتن به یه خونه نزدیک محل کارتون بسیار کار عاقلانه ایه اگه همسرت موافقه .حتما به فکرش باش

بانو

گفتى سال 86 ... ياد اولين سال ازدواجمون افتادم... من سر کار مى رفتم و مجبور شدم تا ساعت 6 بشينم تا حامد بياد دنبالم.. همه هم رفته بودن... :دى از بس همه جا يخ زده بود .

هیچ کس

سلام...اوضاع بدی دارم............. نشد که بیام ......... فقط اومدم ببینم چطوری و اوضاعت چیه؟. من خوب نیستم..تا خوب نشدمم دیگه نمیام .چون خسته شدم از زندگی مواظب خودت باش تو این سرما

مموی عطربرنج

ول کن بابا! بیکاری زهرا؟هی اثاث کشی ازین ور به اونور... سرویس خواب و سرویس مبلمان آدم می شه تیر و تخته! این کارگرا که دلشون واسه وسایل آدم نمی سوزه...جدا از اون،اثاث کشی کار شاقیه...مستاجری دیگه ازون بدتره! وقتی آدم خونه داره چرا بره مستاجری؟

الهه و همسری

به نظر من اگر بتونی جایی رو پیدا کنی که دو ساله قرارداد ببندی اینطوری خیلی به نفعت می شه وگرنه هر سال اسباب کشی کردن خیلی سخت و دشوار به این همه درد سر نمی ارزه

آوا و سام

بنظر من هم نزدیکی به محل کار خیلی خوبه...ولی از طرفی بقول خودت خونه اجاره ای ی کم سخته...ولی بنظرم اگه از نظر مالی مشکلی پیش نمیاد و بتونید ی خونه خوشگل پیدا کنید خودش ی تنوع خیلی خوب میتونه باشه براتون و ی بهار جدید و ی خونه تازه.....[لبخند]

سيندخت

اتفاقا منم همش ميگم خونمونو رهن بديم بريم يه جا ديگه! به خاطر پله ها الان با بچه سخته خب... اما آقاهه ميگه تو اصلا نمي توني مستاجري رو تحمل کني با اين همه عشق تنوع طلبيت و خونه اي که مال خودت نيست تا بتوني هي تغيير تحول بدي، البته راستم ميگه، ولي خب بازم هي اين فکر مياد تو کلم... و اينکه خب واقعا عدم ثبات توي مستاجري ذهن آدمو مي ريزه به هم...

الهه و همسری

من اون دو سالی که مستاجر بودم این کار و کردم دو ساله بستم بعضی ها پول لازمن یه خورده بیشتر بهشون بدین دو ساله می بندن