دنیای مجازی و از همه جا خبر

سلام...سلام من رو بعد از یه وقفه چند ماه پذیرا باشید..امیدورام که همگی شاد و خوب و سرحال باشید و همیشه خدا سلامتی و خوشبختی جزو لاینفک زندگیتون باشه....راستش چند باری این صفحه رو نوشتم و بستم...نمی دونم چرا دیگه مثل قدیما دوست ندارم بنویسم؟؟؟البته می دونم!!!!!! خب دنیای وبلاگستان خیلی کمرنگ شده....بچه هایی که تقریبا هر روز یا دو روز یه بار می نوشتن الان مدتهاست که دیگه نمی نویسن و حتی یه کامنت کوچولو هم نمی گذارند....اصلا انگار نه انگار که یه روزی همگی تو دنیای مجازی باهم بودیم  و از هم همفکری می خواستیم و در کنار هم بودیم...یعنی همه این نامهربونی ها به خاطر وایبر و واتس اَپه و لاین و چه و چه و چه هستش؟؟؟؟؟یعنی دنیای اپلیکیشن ها این همه جذاب هستش که دیگه جایی برای وبلاگ و وبلاگ نویسی نمی مونه؟نمی دونم والله...اما این  رو خوب میدونم که همه ما از همین دنیای مجازی خیلی چیزها یاد گرفتیم و الان حیفه که بخواهیم به همین راحتی پا روش بذاریم و بریم...متاسفانه این اعتیاد نه تنها در دنیای مجازی و وبلاگ نویسی اختلال ایجاد کرده که حتی تو زندگی های عادی هم گاهی مخرب بوده...تو رو خدا به جمع هایی که دعوت می شین یه نگاه بندازین...تقریبا نیم ساعت اول دیدار همه گرم سلام و احوالپرسی هستن و بعد از چند دقیقه همه افراد گوشی به دست میشن و این به نظر من خیلی بده...راستش این اپلیکیشن ها دارن کاری می کنن که حتی حضور همو نادیده بگیریم و تمام فکر و ذکرمون جلب گوشی ها شه ....

راستش شاید یکی از دلایل اصلی که دنبال خرید گوشی جدید و نصب این نرم افزارها بر روش نیستم همینه... می ترسم چنان غرق این دنیای اپلیکشن ها شم که از زندگی روزمره ام جا بمونم...... مگه وقتی برای اولین بار وارد دنیای وبلاگ نویسی شدم همین حالت برام پیش نیومد؟؟؟؟؟که همه دنیا و فکر و ذکر من  وبلاگ نویسی و غم بچه های وبلاگی بود؟؟؟؟می ترسم همین الانشم زندگیمو بی خیال شم بچسبم به گوشی و ....بی خیال...فعلا همین دنیای بی خبری رو عشقه

...................................................................................................................

آقا یه چیز بگم؟؟؟؟به خدا نمی خواهم هی غر بزنما...اما تو رو خدا اگه می خواهید درس بخونید حتما حتما قبل از ازدواجتون درس بخونید .به خدا خیلی سخته با این شرایط درس خوندن .به خصوص که هم از طرف اداره و هم از طرف دانشگاه تو منگنه باشی...گاهی با خودم می گم چه کاری بود سر پیری درس بخونم؟؟؟؟؟کاش بعد از تموم شدن دوران کارشناسی به حرف خانواده ام گوش می دادم و می رفتم دنبال ادامه تحصیل.خب تا آخر این ماه 3تا کنفرانس دارم که مطالبش رو پیدا نکردم .لامصب هرچی هم می گردم نیست که نیست....حالا موندم که چه کنم؟؟؟؟به هرحال بازم شکر

.....................................................................................................................

من عاشق میوه های این فصلم...یعنی چاغاله بادوم و گوجه سبز و توت فرنگی و ملون شده جزیی از سبد خریدهای ما...مخصوصا توت فرنگی که بدون عذاب وجدان می خورم و لذت می برم....هرچند که من عاشق توت فرنگی های ریز سنندجم و این توت  فرنگی های بزرگ هورمونی رو دوست ندارم اما خب لامصب بوش که بهم می خوره مست می شم خیلی زود دو کیلو می خرم و راهی خونه می شیم...خلاصه که این روزها بعد از رسیدن به خونه یه کاسه گوجه سبز و توت فرنگی می شورم و هی می خورم و هی لذت می برم

......................................................................................................................

حالم از هر چی رژیمه بهم می خوره...کلا وقتی اسم رژیم میاد کهیر می زنم...اون روز تو دانشگاه یه تولد خودمونی برای یه همکلاسی گرفته بودیم که من شرکت نکردم .راستش از بعد روانی اذیت می شدم که ببینم همه دارن کیک با چای می خورن و من فقط باید نظاره گر باشم...آها راستی نگفته بودم....اوضاع از این قراره که بچه های ورودی دانشگاه(البته رشته ما)هر کسی که تولدش باشه یه کیک می خرن و تولد بازی می کنن...کلا  بچه های با حالی هستن...معمولا همه مراسم های شاد رو بچه های رشته ما و وردی ما برگزار می کنن و کلا تو دانشگاه خیلی شناخته شده هستیم....

.........................................................................................................................................................................................................................................

پ.ن:کلی حرف دارم که ایشالا به زودی یه پست خصوصی می نویسم....فقط اینو بگم که نمی تونم به همه رمز بدم..راستش ایمیلم پوکیده...خلاصه که از همین حالا منو ببخشید....:))))

 

 

                

 

/ 35 نظر / 52 بازدید
نمایش نظرات قبلی
هستي

خيلي خوشحال ميشم ميبينم پست جديد گذاشتي شاگرد اول شدن همسرت مبارك واقعا ايول داره

سپیده

عزیزمممممممم چه خوبه که دوباره نوشتی. ... دلم برات تنگ شده بود ... زهرا جان الان که نی نی نداری بهترین وقته برای درس خوندن. .. البته که خیلی سخته ولی بعد اینکه مدرک گرفتی به خودت احسنت میگی. موفق باشی دوستم ??

فاطمه

.

منم لیلی

به بهههههههههههههههههههه سلااااااااااام بالاخره نوشتی. افرین زهرااااااااااااااا افرین. خوشحالم کردی. بازم بنویس. تند تند بنویس. به جای ما بلاگفایی های بیچاره هم بنویس که بلاگفامون خراب شده!

آلما

بالاخره من تونم نظر بذارم ار لپ تاپ منم میوه های این فصلو دوست دارم البته نه اندازه تو گوجه سبز مخصوصا مورد علاقمه

فاطمه

[متفکر][گریه] نمیدونم چی جوری

ستايش

به به رسيدن بخير خانم بسي سعادتمند شديم. اميدوارم كه هميشه موقق باشي گلم. واقعا با حرفات خيلي خيلي موافقم. منتظرت هستيم زودي بيا.

فاطمه مشهدی

من یه فاطمه دیگه از این به بعد می نویسم فاطمه مشهدی

زهرا

سلام چند روری هست که وبلاگت و میخونم شما بنویس کسای هستن مثل من که عاشق خوندنن امروز 22 خرداد بازم تنبل شدی خانومی ها خیلی وقت که ننوشتی

زهرا ،نوشته خودمونی

سلام زهرا جون خوبی ذوستممم فک کتم ی پیام تو خصوصی برات گذاشته بودم بی معرفت