آقا .خانم من اینکاره نیستم

دیروز از اول صبح تا ساعت 3 ونیم به جای همکار باردارم انجام وظیفه کردم...ایشون در ماه هفتم بارداری هستند و قرار هستش که 2ماه دیگه به سلامت برن و زایمان کنن والبته تا مدتی هم تو خونشون بچه داری کنن اما از الان من بیچاره تا زمانی که جانشین ایشون مشخص نشه رو ویبره خواهم بود...راستش اصلا از کار این خانوم همکار خوشم نمیاد...یکی از دلایل اصلی این عدم موافقت این هستش که این خانوم کارمند مستقیم آقای مدیر (یادتونه که چه بلایی سر من آورد؟؟؟)و معاون ایشون هستش سبز..راستش من و این آقای مدیر به هیچ عنوان آبمون توی یه جوی نمیره...اون می خواهد حرف حرف خودش باشه و من نمی تونم اگه حرف ایشون اشتباه بود مثل بوغ بشینم و فقط نگاش کنم و عین بز براش سر تکون بدم..علت بعدی ناراحتی بنده از پذیرفتن این شغل این هستش که ارباب رجوعانی بس بی ادب و گاها نفهم داره...ازاون تیپ آدما که از موضع بالا حرف میزنن و هیچی نیستن ...خب کار خوده من هم ارباب رجوع داره..اما ارباب رجوعانی فهمیده ...درسته گاهی به آدم زجر میدن اما خب آخر سر با خوبی و خوشی کارشون راه می افته و اونها خجسته کلی ازت تشکر می کنند و میرن...و دلیل دیگه اش این که من آدمی نیستم که بتونم به اون مجموعه مدیریت داشته باشم...راستشو بخاین هرکس جای خانوم همکار میشینه باید خیلی آدم راحتی باشه...دستور بده براش چای بیارن .غذاشو بیارن.از عابر بانکش پول بگیرنو بیارن . اگه کسی کارشو به درستی انجام نداد یه داد و هوار سرش راه بندازن اون سرش ناپیدا  و....اما من به شخصه این مدل شخصیت رو ندارم و از این کارها هم بی زارم...یعنی فکر کن یکی برام یه کار انجام بده از بس تشکر میکنم و میگم لطف کردین که طرف حسابی جوگیر میشه...خب من شخصیتا این مدلی هستم و هیچ کاری هم نمی تونم بکنم..شاید پیش خودتون بگین خب چه ایرادی داره تو جایگاه خانوم باردار باشی و اما اهل دستور دادن و داد و هوار نباشی اما با عرض معذرت از همه شما باید بگم که اون جایگاه و اون شغل نیاز به یه دیسپلین خاص داره چرا که اگه بخواهی یکم شل بدی هیچ کس حرفتو نمی خونه و نتیجه اش میشه اینکه جریان اون چند ماه پیش رخ میده و من بیچاره مغضوب میشمو و در شرف اخراج از اداره قرار میگیرم...واسه همینه که من از همین حالا به شدت استرس دارم که نکنه این مردک منو به عنوان جانشین اون خانوم انتخاب کنه...بدبختی من اینه که همه منو قابل اطمینان می دونن..آقا ما نخواهیم زیاد امین باشیم کیو باید ببینیم؟؟؟آقا ما نخواهیم اونجا کار کنیم کیو باید ببینیم؟؟؟اصلا من اعصاب ندارم...تو این خراب شده هم اگه کسی تو جایگاه خودش نباشه که کارشو انجام نمیدن که ...نتیجه اینکه بنده در حال حاضر یه زهرا هستم با یه عالمه کار و یه میز شلوغ و پر از نامه و یه کارتابل مملو از نامه های ارجاعیکلافهبرم به کارهام برسم پس فعلابای بایماچ

پ.ن:بچه ها میشه ازتون خواهش کنم برام دعا کنین با خوبی و خوشی شر این کار از سر من کم بشه؟؟؟باور کنین یه دنیا ممنونتون میشما

پ.ن:میگم دیروز بعد از تموم شدن کارهام همسر یکم زودتر از همیشه اومد دنبالمو راهی این  بنگاه اون بنگاه شدیم بلکه بتونیم خونه ای چیزی بخریم که دیدیم نخیر با این پولا هیچ جا به ما خونه نمیدن در نتیجه با سردردی عجیب و اعصابی داغون راهی خونه آرزوها شدیم

پ.ن:راستی نمایشگاه گل و گیاه هم از امروز آغاز به کار کرد..برید و لذت ببرید

خدانوشت:خدایا کمکم کن...خودت منو از شر آدمهای پلید در امان بدار...خدایا به عزیزان من تنی سالم دلی خوش عمری با برکت و جیبی پرول عنایت کن ...ای خدای خوب من

/ 34 نظر / 24 بازدید
نمایش نظرات قبلی
سیندخت

آره سودش بالاست... اما من همیشه یه نظریه دارم برای خودم، و اون اینه که تاوان چیزی که ندارم رو باید بدم... وام میگیریم و سود هم می دیم ولی خب مثلا من تا بخوام صبر کنم 20 میلیون داشته باشم اووووه چقد طول میکشه، بعد دیگه اونموقع به دردم نمی خوره.برای همین ترجیح میدم سودشو بدم... البته این نظر منه ها دوستم، برای همین گفتم

سپیده

عسی ان تکرهوا شیئا و هو خیر لکم...عزیزم شما که بهتر از من اینا رو بلدی..بابت چیزی که پیش نیومده بیخودی خودت رو ناراحت نکن..حتی اگر ناچار شدی بری ..سعی کن با دید مثبت بری..اینجوری شرایط برات تغیر میکنه..نگران نباش..انشاالله ختم به خیر میشه[قلب]

JASMIN

واقعا نمیدونم اینجور آدما پیش خودشون چی فکرر میکنن!!! اصلا چه جوری زندگی میکنن؟

JASMIN

واقعا نمیدونم اینجور آدما پیش خودشون چی فکرر میکنن!!! اصلا چه جوری زندگی میکنن؟

بانو

پروژه خونه خریدن چند ماهی می شه ما دنبالشیم.. واقعا نمی شه با این پول های ما خونه خوب و نرمال خرید.... ما که ناامید شدیم با این وضع...

نیلوفر

امیدوارم هر چی که به صلاحته برات پیش بیاد زهرا جون. خودت هم همین رو از خدا بخواه چون ممکنه خیری توی این قضیه باشه :)

سپيده

عزيزي شما[ماچ]

جودي ابوت

در مورد كار ايشالا هر چي خيره برات پيش مياد دوست جونم [قلب] اين مسئله رو بسپر به خدا و با خودت بگو عشق الهي به بهترين نحو اين مسئله را سامان خواهد داد و براي من خير و بركت در راه است. در مورد خونه هم دوستم ما هم فعلا منصرف شديم. ولي من نااميد نيستم و تو هم نااميد نباش [ماچ] ديدي خانوم خانوما وقتي كه فكرش رو هم نميكرد خونه خريد ؟ پس انقدر بدبين نباش دوست جونم [ماچ] خدا بزرگه خودش همه كارها رو درست ميكنه. فكر ميكني براي خداي به اين بزرگي جور كردن يه خونه خوب و پولش واسه ماها كار سختيه ؟ توكل كن به خدا و ايمان داشته باش هر وقت وقتش برسه خونه خوشگله خودش ميفته تو بغل ما [ماچ]

جودي ابوت

راستي دوست جونم بابام تو نمايشگاه گل غرفه داره، اگه خواستي بري اونجا بهم يه ندا بده [نیشخند] صاحب يه گلدون خوشگل ميشي ها [نیشخند]