خونه تکونی تموم نشده که

هوای خوب بهاری و البته خونه تکونی باعث شده که صبح ها پیاده روی کنم و بعداز ظهر بعد از اینکه از اداره تعطیل شدم بدو برم خونه و مشغول تمیز کاری شم....حالا اگه فکرمیکنین خونه مون از تمیزی برق میزنه و خریدهامونم تموم شده سخت در اشتباهید....نشون به اون نشون هنوز آشپزخونه به طور کامل تمیز نشده....دیشب بالاخره لیست کارهایی که باید تو آشپزخونه انجام بدیم رو نوشتم تا بعد از اتمام کارها یه تیک کوچولو جلوش بزنم بلکم تمیز کاری آشپزخونه کوچولمون زودتر تموم شه ....بر اساس لیستی که من دارم شستن سرامیک ....اجاق گاز و تمیز کردن شیشه پنجره بزرگ آشپزخونه و شستن جای قند و شکر سرامیک سفید و صورتی ام هنوز مونده ...ایشالا این کارها تموم یشه آشپزخونه تمیز تمیز میشه و منم یه کوچولو خیالم راحت میشه....به نظره من آشپزخونه که تموم شه انگار خونه تکونی کل خونه تموم شده بس که تو این فینگیل جا وسیله هست....من که هی وسایل رو جابه جا میکنم هی خانواده مو دعا میکنم:))))فکرمیکنم این همه وسیله برای من زیاده یکم....تا حدی که بعد از 5سال و نیم که از زندگی مشترکمون میگذره بنده یه چوب کبریت هم نخریدم...یعنی لازم نبوده که بخرم...طفلی ها خیلی برای خرید جهیزیه ی من زحمت و البته وسواس داشتند که لازم میدانم از همین جا از خدا براشون سلامتی و خروار خروار مال و منال آرزو کنم

.......................................................................................................

روز 5شنبه دو عدد پتوی تکنفره رو به یک خشکشویی دادم که برام بشوره...فکرکن 30تومن ازمون گرفت...زیاد نگرفته؟؟؟؟آخه ماه گذشته یک عد رو تختی اسپرت رو دادم یه خشکشویی دیگه برام بشوره که اون 15 تومان گرفت....خلاصه که فکر میکنم با نزدیک شدن به روزهای پایانی سال ملت نرخاشون رو دو برابر کردن 

..............................................................................................................

 جمعه با اصرار فراوان مادرشوهر یه سر به نمایشگاه بهاره ارم زدیم ....وای وای وای ...هرچی از شلوغی اش بگم کم گفتم یعنی ...افتضااااااح ...ملت تو حلق هم بودند...یعنی نمیشد درست راه رفت...داغون شدم بس که پام زیرپای مردم موند و حتی یه ببخشید خشک و خالی هم نشنفتم..خسته شدم بس که از آقایون محترم ضربه بدنی خوردم و حرفی نزدم بلکه همسر جانمان غیرتی نشن و دعوام نکنن که ضعیفه چندبار بهت گفتم بیا جلوی من راه برو :))))خلاصه که بعد از اون کتکایی که خوردم چند بسته دستمال کاغذی و یک کیلو زیتون بدون هسته ونیم کیلو  زیتون پرورده و مقادیر بسیاری ارده و یک عدد پیراهن مردانه و یک عدد ریمل و مقادیر بسیار زیادی شکلات و پاستیل نصیبمون شد....ناهارم که رستوران رفتیم به صرف ذغالی برگر عزیز و لذیذ

بعدشم که پیش به سوی 7 تیر ....یعنی هی گشتم هی افسردگی مزمن گرفتم..مانتوها به غایت زشت...قیمتها به غایت گرون و خب هرچی هم تنم کردم تو تنم خوشگل واینستاد....به نظرم آدم لاغر و زشت باشه بهتر از اینه که خوشگل شه اما لباس درست و حسابی گیرش نیاد..که لباس خوب به تنش نشینه ...آقا من از همین تریبون اعلام میکنم که عمرا از این به بعد شام برنج و نون بخورم..حالا ببین کی گفتم

هیچی دیگه لباس هیچی گیرم نیومد....باز اگه سالهای دیگه بود مانتو نمی خریدم اما واقعا الان مانتو ندارم و باید فکری به حال خودم بکنم...شیطونه میگه پاشیم بریم مسافرت و بی خیال دید و بازدید شیم

..............................................................................................................

اون روز مادرشوهر زنگ زده میگه لپ تاپ خواهرشوهر رو دزدیدن ...بعد برگشته میگه تمام عکسهای عروسیه تو توش بوده...یعنی تا صبح خوابم نبرد ...من نمی فهمم چه معنی میده تمام عکسهای آتلیه ای عروسی کسی تو لپ تاپ کسی دیگه باشه؟؟؟بدبختی اینه که همش باید مراعاتشو بکنیم بلکه ناراحت نشه ...بس که حساس و زود رنجه.....البته حقمه تا من باشم یاد بگیرم نه گفتن رو ....حتی اگه کسی از من ناراحت شه ...اصلا چرا نباید کسی از من ناراحت شه ؟چرا باید همیشه دل همه رو به دست بیارم ؟گاهی خوبه که دیگران هم از من دلخور شن ...خب من که پیغمبر نیستم...تصمیم گرفتم رو این موضوع کار کنم...خلاصه که اینارو گفتم اگه یه روز عکسهای عروسیه منو تو موبایل دوست و آشنا دیدین بدانید که این جوری عکسهای من پخش شده...اها راستی اگه عکسامو دیدید پاکشون کنین .خب؟؟؟؟:)))

.............................................................................................................

برای رنگ کردن موهام این جمعه ایشالا وقت دارم اما فکرمیکنم زوده....میترسم موهام تاآخر تعطیلات دربیاد...خب موی سفیدم دارم بعد ریشه هاش بزنه بیرون زشت میشه...بعد وسط هفته هم از اداره  به سختی میشه مرخصی گرفت ....خلاصه که موندم چه کنم؟؟؟؟اوه همین الان باخبر شدم که روز جمعه هم باید سرکار باشیم...دیگه بهتر از این نمیشه:)))))

 

/ 23 نظر / 19 بازدید
نمایش نظرات قبلی
قاصدك

اتفاقا منم سرچيدم ديدم رنگهاش خيلي تنده .. ولي ايني كه برام گذاشتي خيييييييييييييييلي ملوسه كه .. اين رو دوست دارم .. به روسريم هم مياد [پلک] . من يه روسري خريدم كلا ميخوام همه چي رو با اون ست كنم [نیشخند]

روناک

نه اشنباهی نیست. منظورم به خونه تکونی بود...تازه دو تا کابینت هم نه زهرا جون..دو تا طبقه از کابینت [نیشخند]

ماریا

عزیزم سلام وبتو الان دیدمو و خوشحالم میکنی به وب منم بیای و با هم تبادل لینک کنیم منتظرتم

قاصدك

نه .. شوخي بود .. ولي ميگم اگر اين رنگي كنم موهامو با اين روسري هم خوشگل ميشه ..[چشمک]

بهار

من یه بار به داداش و زن داداشم در مورد عکسهای نامزدی ام و نشون دادنش به بقیه "نه" گفتم که نشون به اون نشون، از همون روز تا الان ده بار به عناوین مختلف این مساله رو به رخم کشیدند و حتی بحث و بگو و مگو هم پیش اومد. ولی بازم ناراحت نیستم چون ارزشش رو داشت. دوست نداشتم به هر کسی نشون داده بشه فیلم و عکسهای عروسیم. ------ منم جمعه واسه رنگ مو نوبت دارم.موی سفید هم کم ندارم. برای اولین بار هم هست که میخوام موهام رو کمی روشن کنم.یعنی باید چیکار کرد که تا پابان تعطیلات جواب بده زهرا جون؟

zahra,neveshe khodemoni

salam,zahra jon,vay az khone tekony nago ke halam kharab mishe,hanoz kary nakardam,pas onvara ham vaze manto kharabe?man ke mordam ye manto shalvar gereftam,onam ba qhimate 250,tomane naqhabel,

ستايش

اين روزاي شلوغ پلوغ رو خيلي دوست دارم. منم رفتم دنبال مانتو خيلي بد بود چيزي نگرفتم.

الهه و همسری

بنده هم پنج شنبه وقت های لایت دارم حالا خدا دارند چه شکلی بشیم امیدوارم که بتونه خوب در بیاره منم موهای خودم رو بیشتر دوست دارم لخت و نرمه ولی دلم هوس کرده خب چه می شه کرد خداییش اگر رفته بودیم آرایشگری به جای این اداره اومدن یاد می گرفتیم الان کلی پول پارو می کردیم

zahra,neveshe khodemoni

salam,chera nazaram nist?

زهرا777

میدونی من عاشق این شلوغیا و کارای دربرهم اسفندم همه لطف عید به همین روزای قبلشه ایشالا تا الان کارات تموم شده باشه [ماچ]