عینک

از بچگی عاشق عینک و آدمهای عینکی بودم...از نظر من آدمهای عینکی به شکلی عجیبی زیبا ، خوش تیپ ،مهربان وفرهیخته بودند!!!حال این ذهنیت از کجا در من به وجود آمده بود الله و اعلم!!!خوب به خاطر دارم روزهایی که به  خانه ی خاله می رفتیم یکی از روزهای رویایی من بود چرا که می توانستم برای چند دقیقه ای _البته آن هم پنهانی_ ، از عینک تنها فرد عینکی خانواده استفاده کنم و حالش را ببرم...یادش بخیر در کمین می نشستم تا شوهر خاله عزم نماز کند...همچین که عینک قهوه ای کائوچویی اش را درمی آورد و آن را روی تلویزیون می گذاشت به سمتش حمله ور میشدم و آن را بر روی بینی کوچکم می گذاشتم...اوووه نمی دانید با آن عینک بزرگ که اندازه کل صورتم بود چگونه احساس خوش تیپی و خوشگلی به من دست می داد که...بعد برای آنکه چهره زیبایم را ببینم کورمال کورمال خودم را به آیینه می رساندم و  به خودم خیره می شدم...بعدتربرای اینکه خودم را بیشتر شبیه روشنفکرها کنم عینک رانوک بینی ام می گذاشتم و چشمان گردم را گردتر می کردم و از آن بالا در آیینه به خودم خیره می شدم و لذت می بردم...بعد برای اینکه بیشتر باخودم حال کنم کمی هم با عینک مذکور راه می رفتم...با اینکه زمین به شکل وحشتناکی برایم فرو رفته به نظر می آمد اما باز هم از خوشحالی روی ابرها بودم...البته این شادی زایدالوصف 5 دقیقه بیشتر طول نمی کشید چرا که بزرگترها با دیدن عینک به چهره ام دادشان هوا می رفت که بیچاره چشمانت ضعیف می شودا!!! و زهرایی که با شنیدن این جمله از خوشحالی در پوست خودش نمی گنجید

گذشت و گذشت تا اینکه سال سوم دبیرستان با تجویز چشم پزشک عینکی شدم...با شوق و ذوق خاصی رفتم و یک عینک دخترانه فِرِم طلایی خریدم...اوووووووه نمی دانید از خوشحالی چه ها که نمی کردم که...اصلا  حال و هوایی داشتم برای خودم...این شوق و ذوق البته چند ماهی بیشتر دوام نداشت چرا که کم کم بامصائب و مشکلات عینک آشنا شدم ...خب متاسفانه به شکل وحشتناکی به عینک وابسته شدم...البته مجبور بودم که به این وسیله اضافی وابسته شوم،  چراکه بی عینک قادر به دیدن تخته کلاس و تلویزیون  و کلا اجسام دور نبودم...پس باید خیلی مواظبش بودم که خدایی ناکرده نشکند که شکستن عینک همانا و لنگ ماندن و مختل شدن زندگیه من همان...

خب من دختر بودم...دختر همیشه دوست دارد زیبا و آراسته باشد...دختر دوست دارد چشمایش را شهلا کند وجلوه گری کند...اما خب با عینک نمی توانستم آرایشی بر روی چشمانم کنم...البته می شد اما با وجود عینک،بودن و نبودن آرایش چشم چندان به چشم نمی آمد خب...و این چنین شدکه از عینک متنفر شدم

البته حدودا 12 سالی می شود که برای میهمانی ها  از لنز استفاده می کنم اما از جایی که همه بدن من حساس است و چشمانم نیز از از این قاعده مستثنی نیست،متاسفانه بیشتر از 3ساعت تحمل استفاده از لنز را  ندارم..چشمانم به شدت متورم و قرمز می شود و اشک که امانم را می برد...

حال تازگی به صرافت عمل کردن چشمانم افتاده ام...اما دکترم اجازه عمل کردن را به من نمی دهد...می گوید ببین همه پزشکان عینک دارند.اگر خو.ب بود که مات خودمان عمل می کردیم و من که بر سر دو راهی مانده ام....به نظر شما چه کنم؟؟؟چشمانم را عمل کنم یا نه؟؟؟دوستانی که چشمانتان را عمل کرده اید راضی هستید؟؟؟ممنون می شوم چنانچه کمکم کنید 

/ 54 نظر / 9 بازدید
نمایش نظرات قبلی
سمیرا

درست میگی ولی آدم بعضی چیزا رو نمیتونه ببخشه.. یا شاید روح بزرگی ندارم که نمیتونم ببخشم..

مهربانو

عزیزم امیدوارم سال های سال صحیح و سالم کنار خانوادت زندگی کنین...

مژگان یک دنیا عشق

خوبه که روح بزرگی داری و میتونی ببخشی. منم شاید بتونم البته اگر تو شرایط خاصی قرار بگیرم.ولی اگه پیش خودم و وجدانم باشه نه نمیتونم ببخشم. یعنی آدمی هستم که تا کسی دمم رو لگد نکنه!!!!!منم خوبم و جان فشانی هم میکنم ولی اگر کسی بیخودی منو آزار بده دیگه نمیخوام حتی ببینمش.[ناراحت]میگم اگر این مشکل دو طرفه باشه یعنی اگر بدونم منم زیادی مته به خشخاش گذاشتم و حساس شدم میگذرم وای به روزی که یکی به گناه نکرده منو اذیت کنه.دیگه بخششی برام در کار نیست فکر کنم خیلی کینه ای هستم.

جوجو

والا یه چند وقتی تو مود اخلاقی بودم به خاطره تعدیلات شرکت و یه سری مسائل..دارم سعی میکنم بهتر باشم

همراز

سلام دوست جون جون جون...دلم تنگ شده بود برات...ببخشید من نیومدم این چندوقته ......حالا اومدم دیدم چقدرررررررپست داری که رمزی شدن...نه تورو خدا منو اینجوری تنبیه نکن...به خدا نمیرسم...حالا تو هم دوتا بچه که یکیش هم کلاس اولیه داشته باش اونوقت نمیرسی آپ کنی و نظر بدی چه برسه به رمزی کردن!!!!!این نفرین نبودها...دعای خیربود!!!! راستی دیدم قهرکرده بودی چرا؟؟؟؟خدارو شکر که دوباره برگشتی من چشمم رو سال 80بنا به اجبار شغلی که میخواستن قبل از رسمی شدن عمل کنیم که بعدا از بیمه استفاده نکنیم 400تومان عمل کردم...اونموقع 20 سالم بود...خیلی زود بود چون چشمم ثابت نبود ودکتر یه نمره آورد زیرصفر که اگه بالاتررفت بشه صفر.....الان هم بعد از 11سال دیدچشمم خیلی عالی نیست وچشم پزشک میگه چون دستکاری شده نمیشه نمره تعیین کرد...فکرکنم آستیگماتش فقط میره بالا..اما حتی با همه اینا هم حاضرنیستم یک لحظه هم به دوران عینک برگردم ...گاهی کابوس شبانه ام عینکی شدن است باور میکنی؟....روزهای اول که مثل نابینا ها که بینا شده اند همش میخواستم تابلوها رو بخونم و همه چیز رو ببینم و چشمم رو امتحان کنم....

همراز

دکتر ها هم برای اینکه باید جراحی کنن و با مویرگ..و اینا سرو کار دارن لیزیک نمیکنن وگرنه ما که توی کارمون به این همه تیزی چشم نیاز نداریم همین که بتونیم یه چند خط توی مانیتور کامپیوتر یا یه تابلوی نئون توی خیابون رو بخونیم کفایت میکنه!!!! دو مرحله ای هم نیست ام گاهی بعد از چندروز که میری معاینه احتیاج به شستشو داره که فقط اون لایه رو رو برمیدارن و شستشو میدن ...همون مراحل بدون لیزر....به نظرم 5روز تا یه هفته استراحت کافیه اگه شستشو نداشته باشی...ولی به نظرم ارزششو داره که از عینک نفرت انگیز خلاص بشی.....برای من که از 11سالگی میزدم داشت...... جامع بود؟جبران این چند وقته رو کرد؟...حالا بهم رمز میدی پستای قبلی رو بخونم؟!!!!!!!!!!!!!!میبوسمت..شاد باشی

سحر

سلام عریرم من عمل کرم و خییییییییییییلی هم راضییییییییییم

همراز

سلام...من روزی در اینجا یه کامنت راهنمایی طولانی و کارشناسانه در مورد لیزیک نگذاشته بودم؟کجاست آیا؟

جوجو

[ماچ]

مهمان

سلام منم عينك ميزنم ولي اصلا ازش ناراحت نيستم چيز مهمي نيست حساس نشو