امروزه روزی که بی وقفه از خدا آرزو می کردم

4سال پیش در چنین روزی

امروزه روزی که بی وقفه از خدا آرزو می کردم

از اول صبح دلشوره عجیبی تو دلم بود..انگار یه طشت رخت تو دلم می شستن..بی اغراق شب قبلش بیشتر از 3 ساعت خواب به چشمام نیومده بود..من بودم و یه دنیا دلهره و اضطراب ...امروز روزی بود که بارها و بارها از خدا خواسته بودم زود زود برسه تا رابطه من و تو رسمی بشه تا از شر این همه دیدارهای دزدکی و با ترس  خلاص بشم که خلاص بشیم

امروزه روزی که می خواستم دست این عشقو من رو کردم

امروز از اول صبح منتظر این بودم تا با سربلندی تمام تورو به همه فامیل نشون بدم تا همه انتخاب منو ببینن و به انتخابم آفرین ها بگن..میدونی من برای داشتن تو و برای بودن با تو با همه جنگیده بودم و امروز روزی بود که می تونستم به ثمر نشستن عشقمونو ببینم و همه جا جار بزنم که دوستت دارم.بی محابا و بدون ذره ای ترس

یادته از اول صبح گوشی به دست بودیم ...تو زنگ می زدی و تمام وقایع اون خونه رو با جزییات تمام برام تعریف می کردی و از اون ور من جزییات رو مو به مو برات می گفتم تا خدایی نکرده چیزی از چشم تو پنهون نمونه...من دنبال تزیین میز میوه و جایگاه عروس و دوماد بودم و تو دنبال تزیین پارچه ها و جای حلقه و سبد گل و خرید شیرینی بودی...

ساعت 6 بود که با اون کت و شلوار سرمه ای شیک وارد شدی...بدون اغراق من تا به اون روز این همه خوش تیپ و خوشگل ندیده بودمت...یه سبد گل بزرگ هم دستت بود..با دیدن سبد کلی به انتخابت آفرین گفتم...بازم مثل همیشه همه چی شیک و فانتزی...سبد بیشتر شبیه یک سطل بزرگ چوبی بود و توش پر بود از گل های رز هلندی کرم رنگ با کلی گل زیبای دیگه که من اسمشونو بلد نبودم

و راس ساعت 8 بعد از اجازه از خانواده ام؛دست چپمو که از شدت خجالت سرد سرد شده بود تو دستای گرم و مردونه ات گرفتی...بعد انگشت دومم رو بین دو انگشت شست و اشاره ات گرفتی و حلقه عشقمونو تو دستم کردی و من برای همیشه نشون کرده تو و عشق تو شدم و صدای دست و سوت و هلهله تو فضا پیچیده شد

و بدین ترتیب من و تو رسما و برای همیشه مال هم شدیم

امروزو من به تو مدیونم ..دنیامی من ازت ممنونم

این عشقو با همه خوبیهاش دارم از تو قدرتو می دونم

بله به همین راحتی و خوشمزگی 4 سال از روز بعله برونمون گذشت

همسرم .مهربونم ایشالا که همیشه سایه گرمت بالای سرم باشه و همیشه زنده و سلامت باشی...گله من به خاطر همه چی مرسی...مرسی که دوستم داری.مرسی که هوامو داری و مرسی که با منی .دوستت دارم گله من

خدانوشت:خدایا من چه جور می تونم شاکر این همه مهربونی و کرامت تو باشم؟؟؟خدایا هزاران هزار بار تو را سپاس...خدایا مثل همیشه سلامتی و دله خوش به عزیزانم اعطا کن

صرفا جهت یادآوری:دوستای عزیزی که قرار شد با عروسک کوکی عزیز 7 هفته تمام به پابوس امام رئوف امام رضا برن یادشون باشه امروز روز چهارشنبه و روز خوندن صلوات خاصه هستش..التماس دعا

/ 44 نظر / 8 بازدید
نمایش نظرات قبلی
نگار...

اخ زهرااا من که تازه این پستای آشناییتونو خوندم قشنگ حال و و هوای این پست بهم منتقل شد!!وای که چیا کشیدین تا این روز رسید...یه مباااااااااارک باد حسابی میخواد این مناسبت [بغل] راستی بالاخره تموم کردم داستان ازدواجتونو..باور کن دیگه آخراش نفسم بالا نمیومد از استرس!حالا خوبه آخرشو میدونستم و شما الان برا همین و گرنه سکته میزدم تا اخرش!!:)))) ولی خداییش روزهای عروسی نسبت به عقدتون خیلی روون تر و بی دردسر تر پیش رفتاا غیز از یکی دو مورد که مامان آقای فیفی ایجاد کردند!![چشمک]

رودابه ایرانی

مبارکه بانوجان.شادباشی.

ارغوان

مبارک باشه خانومی

رها

تبریک میگم امیدوارم سایه عشق و محبت همیشه بر سر زندگیتون باشه

آرنیکا

مبارکه عزیزم... دلتون شاد باشه تا ابد

سمانه

عزيزم اميدوارم 4 سال بشه 400 سال و شما همچنان شاد و خندان و سلامت باشيد دركنارهم و خوشبخت...بابچه ها و نوه ها و نتيجه ها و ...:دي[خنده]

مریم

سلام.خیلی قشنگ بود.الان دلم میخواد گریه کنم.شب هم هست و طبق معمول از دوری عشقم دلم گرفته.میخواستم اهنگ نوید راستی امروزه رو دانلود کنم که به وبلاگ شما رسیدم.من الان تو وضعیت 4 سال پیش شما هستم.کسی که خیلی شدید دوستش دارم و اونم منو دوست داره از من دوره و از دیدار های دزدکی خسته شدیم.و من امسال تازه کنکور دادم و میدونم برای این حرفا زوده اما منتظر رضایت پدر من هستیم.خانواده ی اون مشکلی ندارن.و خب فکر هم نکنید به همین زودی که نه کار داریم و اینا میخوایم ازدواج کنیم اما خب میخوایم رسمی تر باشه.6سال ازم بزرگتره و یه پارچه اقا.یعنی ماله ما هم درست میشه؟خیلی هم دلم میخواد اینطور که میگه دوستم داشته باشه.این ترس هم برای حرفای دیگران توم ایجاد شده.و ایشالا نتیجه این همه تلاشمو تو کنکور ببینم.خیلی میترسم.اوضاع بدیه.این مطلبو که خوندم خیلی خوشحال شدم.از خوشحالی گریم گرفته.برامون دعا میکنین ما هم بهم برسیم؟میمیرم بدون اون.[گل][قلب]ایشالا که تا ابد خوشبخت شید.[گل][قلب]

مریم

سلام.خیلی قشنگ بود.الان دلم میخواد گریه کنم.شب هم هست و طبق معمول از دوری عشقم دلم گرفته.میخواستم اهنگ نوید راستی امروزه رو دانلود کنم که به وبلاگ شما رسیدم.من الان تو وضعیت 4 سال پیش شما هستم.کسی که خیلی شدید دوستش دارم و اونم منو دوست داره از من دوره و از دیدار های دزدکی خسته شدیم.و من امسال تازه کنکور دادم و میدونم برای این حرفا زوده اما منتظر رضایت پدر من هستیم.خانواده ی اون مشکلی ندارن.و خب فکر هم نکنید به همین زودی که نه کار داریم و اینا میخوایم ازدواج کنیم اما خب میخوایم رسمی تر باشه.6سال ازم بزرگتره و یه پارچه اقا.یعنی ماله ما هم درست میشه؟خیلی هم دلم میخواد اینطور که میگه دوستم داشته باشه.این ترس هم برای حرفای دیگران توم ایجاد شده.و ایشالا نتیجه این همه تلاشمو تو کنکور ببینم.خیلی میترسم.اوضاع بدیه.این مطلبو که خوندم خیلی خوشحال شدم.از خوشحالی گریم گرفته.برامون دعا میکنین ما هم بهم برسیم؟میمیرم بدون اون.[گل][قلب]ایشالا که تا ابد خوشبخت شید.[گل][قلب]

مریم

ایشالا همیشه خوشبخت باشید.[گل] http://bachehayetimetehran.persianblog.ir (راستی دوتامون شمشیربازیم.فلوره.خیلی خوبه[نیشخند])