تفاوت در نوع کادو

سالگرد ازدواجمون با یه لباس جینگیلی و آرایش خفن و صحبت های عاشقانه تموم شد...اول از همه تصمیم داشتیم دست به  دست راهی یه رستوران با فضای رماتنتیک بشیم.از اون رستورانا که گوشه گوشه فضاش با شمعدونهای خوشگل تزئین شدن و صدای پیانو تو فضاش طنین اندازه .اما خب به درخواست من بی خیال رستوران رفتن شدیم.من دوست داشتم روز سالگرد ازدواجمون تو خلوت خودمون باشیم و از زندگیمون و هدفمون و خواسته هامون بگیم...

به همین خاطر قبل از اومدن همسر مشغول تمیز کردن خونه شدم...در عرض دو ساعت خونه از تمیزی برق میزد و بعدترش نوبت پختن یکی از غذاهای مورد علاقه همسر بود...کباب تابه ای غذایی بود که برای سالگرد ازدواج رو میز شاممون خودنمایی کرد به همراه سالاد و ترشی و بورانی و ژله بلوبری....اون 3تا شمع قلبی قرمز هم روشن کردم و ....

همسر هم با یه دسته  گل زیبا به سراغم اومد .درست عینه همون روزی که  دسته  گل به دست اومد دم آرایشگاه  دنبالم....اول یه بوسه رو پیشونیم نشوند و بعدش گلی که با سختی پشتش قایم کرده بود  به طرفم گرفت و سالگرد یکی شدنمون رو بهم تبریک گفت....گل ها همون گل هایی بودند که من  دوست  دارم .گل رز هلندی قرمز آتشینماچ

خلاصه که اون شب هم شبی بود برای خودش.شبی که با شمع روشن کردن و صدای  خوب موزیک فضای خونمون حسابی رمانتیک  و خواستنی شده بود...

......................................................................................................................

مادرشوهر این چند روز کمرش گرفته بود و کمردرد داشت...روز 5شنبه زنگ زد که ما بریم خونشون....حسابی حوصله اش سر رفته بود بنده خدا...آخه خواهرشوهر آخر همین ماه آزمون داره به همین خاطر مدتی هستش که خواهرشوهر تو قرنطینه هستش و نه اون خونه مادرشوهر میاد و نه مادرشوهر خونشون میره خلاصه که هرچی اصرار کردم شما تشریف بیارید قبول نکرد...خب اخه ما دو بار پشت هم خونشون رفته بودیم و به طور معمولش نوبت اونا  بود که بیان خونمون اما خب به خاطر کمردرش قبول نکرد...البته بهم قول داد که غذا درست نکنه و ازمون خواهش کرد از کبابی دم خونمون چند تا دونه کباب بخریم و ببریم خونشون ....خلاصه که ماهم کباب  به دست تو اون سرمای روز 5شنبه راهی خونه مادرشوهر شدیم و البته هرچی اصرار هم کردند پول غذا رو باهاشون حساب نکردیم..حدودا تا ساعت 2 نیمه شب هم اونجا بودیم و بعدش اومدیم خونه ....

و جمعه هم میزبان خانواده مهربانم بودم...طفلی ها قابلمه ی آش به دست به همراه هوارتا شیشه ترشی بادمجون شکم پر و کلم بنفش و غوره در خانه مان را زدند...خودم هم برایشان خورشت قیمه بادمجون بار گذاشتم...این بار داداشی هم بود و کادوی سالگرد ازدواجمون رو نقدی پرداخت کرد...و خب باز هم ما شرمنده خانواده مهربونم شدیم ....حتی خواهر مجردم هم کادوی سالگرد رو نقدا پرداخت  کرد...خدایا با دیده مهربانت به این مهربانان نگاه کن و هموراه آنان را در پناه خودت حفظ فرما....

اما خب مناسبت ها که می شود از همسر خجالت  می کشم که بین خانواده خودم و خانواده او تفاوت بگذارم .اما خداییش به نظر شما نباید خیلی بیشتر هوای خانواده خودم را داشته باشم ؟؟؟؟طفلی ها همه  جوره هوای مارو دارند.در همه مناسبت ها کادو فراموششان نمی شود.به جز این ها چه ما خانه آنها برویم و چه آنها خانه ما بیایند دستمان پر است...باید از این به بعد خجالت را کنار بگذارم

خدانوشت: خدایا .مهربانا عزیزانم را در پناه خودت حفظ فرما .خدایا به تنشان سلامتی و به دلشان خوشی اعطا کن .می بوسمت

یا شَدیدَ الْقُوی‏ وَیا شَدیدَ الْمِحالِ یا عَزیزُ یا عَزیزُ یا عَزیزُ ذَلَّتْ بِعَظَمَتِکَ جَمیعُ خَلْقِکَ فَاکْفِنی‏ شَرَّ خَلْقِکَ یا مُحْسِنُ یا مُجْمِلُ یا مُنْعِمُ یا مُفْضِلُ یا لا اِلهَ اِلاّ اَنْتَ سُبْحانَکَ اِنّی‏ کُنْتُ مِنَ الظَّالِمینَ فَاسْتَجَبْنا لَهُ وَنَجَّیْناهُ مِنَ الْغَمِّ وَکَذلِکَ نُنْجِی الْمُؤْمِنینَ وَصَلَّی اللَّهُ عَلی‏ مُحَمَّدٍ وَ الِهِ‏
الطَّیِّبینَ الطَّاهِرینَ!
ای سخت نیرو، و ای سختگیر! ای عزیز، ای عزیز، ای عزیز! خوارند از بزرگی‏ات همه خلقت. پس کفایت کن از من شرّ خلق خودت را، ای احسان بخش! ای نیکوکار! ای نعمت بخش! ای عطا دِه! ای که معبودی جز تو نیست! منزّهی تو! به راستی من از ظالمانم. اجابت کردیم برایش و نجاتش دادیم از غمّ و همچنین نجات دهیم مؤمنان را، و رحمت کند خدا بر محمّد و آل پاک و پاکیزه‏اش

/ 40 نظر / 22 بازدید
نمایش نظرات قبلی
نگار...

اخی ...زهرا نازنازی منننن.... کلییییی تبریکات من جاموندم!اشنایی...تولد ..سالگرد...همشووون مبارکت باشه عزیزدلمممم... زهرا خوشم میاد من و تو همه اایام رو تو رژیمیم به حساب خودمون!! =)))

فاطمه سرایی

چه جالب مادر شوهر منم هر وقت میگه بیاید ما کباب میگیریم و پولشو هم نمیگیریم. تنها فرق ما با شما اینه که ما 15 ساله ازدواج کردیم..... پاینده باشی زهرا جان و همیشه شاد و خوشبخت باشید.

قاصدك

ميگم زهرا جان .. ميخواي ما به نوبت پست بنويسيم بذاريم اينجا آپ كني [خرخون] چند روز قبل گفتي ميخواي بنويسي .. بنويس خوب ديگه بابا [گریه]

همه کس

چرت زیاد نوشتی.....حالم از دروغات بم میخوره..........اینا رو واسه کسی بنویس که نشناستت................[نیشخند]

خانوم گلی

سلام خانووووووم.سالگرد ازدواجتون مبارک این تفاوت بین خانواده من و آقاگلی هم هست.البته انصافا در مورد کادو اونا همونقدر که به دختراشون میدن به منم میدم.ولی کلا من فکر میکنم اکثراوزنه خانواده دختر سنگینتره.

همه کس

میبینم دروغ جدید نوشتی...بنویس تخیلاتت با حالن........ چش من چرا در بیاد .......... واسه خودت میگم .......زیاد بخودت الکی حال نده........ ای خدا دارم میمیرم از خنده ..خوشم میاد ازت که کم نمیاری و پررو پررو هستی میام دوباره ....البته اگه وقت اضافی واسه خوندن حرفای بیخودت داشتم..... فعلا عزت زیاد......................[نیشخند]

همه کس

میبینم دروغ جدید نوشتی...بنویس تخیلاتت با حالن........ چش من چرا در بیاد .......... واسه خودت میگم .......زیاد بخودت الکی حال نده........ ای خدا دارم میمیرم از خنده ..خوشم میاد ازت که کم نمیاری و پررو پررو هستی میام دوباره ....البته اگه وقت اضافی واسه خوندن حرفای بیخودت داشتم..... فعلا عزت زیاد......................[نیشخند]