از هردری سخنی

این چندروزتو اداره نبودم .نمایشگاه مطبوعات بودم که خدارو شکر این نمایشگاه هم با خوبی و خوشی به پایان رسید.شبها ساعت ٩خونه بودم و این چند روز همسری غذارو برامون آماده میکرد.

البته خودم همه کاراشو میکردم و از همسری می خواستم که فقط قابلمه رو بذاره روی گاز تا آروم آروم غذامون بپزه و جا بیوفته.

دیشب که نمایشگاه تمام شده بود از بادکنکایی که تو غرفمون استفاده کرده بودیم ۵-۶تایی به همکارا میدادن.اگه دیشب دیدین یه دختری ساعت ٩شب ٨تا بادکنکه طلایی و بنفش گرفته دستشو داره خوشحال و خندان راه میره فکر نکنین از این بادکنک فروشا بوده مطمئن باشید اون ادم یه خانوم کارمند زحمتکش بوده که داشته میرفته که به  خونه و زندگیش برسه!

.................................................................................................................

امروز صبح که داشت بارون شدیدی می بارید همسایه پایینیمونو دیدم که داره با همسرش میره.آقای همسر مونده بودن که خانومو ببرن تا خدایی نکرده ایشون خیس نشن.با آقای همسایه سلام و علیک می کنم.یهو میبینم خانومه چنان پله ها رو ۶تا یکی می کنه که حس میکنم الانه که با سر بخوره زمین.همسرشم با تعجب بهش نگاه میکنه.اخه میخاد بامن سلام و علیک نکنه.خدا شفاش بده.کلا این همسایه ما کمی ادم به دوره.تو این یک سالی که همسایه ماست فقط٣بار دیدم خانومه رو.

.................................................................................................................

امروز تولد خواهر شوهری بود به رسمه ادب بهش اس ام اس دادم و هیچ تماسی برای تبریک باهاش نگرفتم.دیگه می خام مثله خودش باشم نه بهتر و نه بدتر.اونم وقتی من تولدم بود بهم اس ام اس داد.

...................................................................................................................

خانومای کدبانو یه سئوال دارم ازتون.وقتی ظرف پیرکسو میذارم توی فر لکه هایی روش میمونه که اصلا پاک نمی شه حتی با وایتکس.شما چه جوری این لکه ها رو از بین می برین؟اگه کمکم کنین ممنونتون میشم

پ.ن:همسره عزیزم ازت ممنونم که تو این مدت همه جوره هوامو داشتی و مرسی به خاطر غذاهای خوشمزه ات.الهی تنت سالم باشه و دلت خوش.

 

 

 

/ 15 نظر / 7 بازدید
نمایش نظرات قبلی
روشن

سلام باز خوبه خواهرشوهرت یه اس ام اس می ده. از کار نمایشگاه هم خسته نباشی

روشن

نه وبلاگ ندارم. ولی شاید بزنم. نمی دونم. هنوز دو دلم. 1 سال می شه که وبلاگ بعضی ها رو همه روز می خونم. الان مدتییه که افتاده تو کلم که وب بزنم و خاطراتم رو بنویسم. ولی هنوز تصمیم نهایی نگرفتم.

روشن

آره عزیزم. تازه 1 ماهه که عروسی کردم.

سیندخت

خسته نباشی عزیزم... عجب همسایه ای بدتر از همسایه های ما و عجیبتر!!! راستش من تا حالا به مورد پیرکس لک دار داخل فر برنخوردم...

ضحي

خسته نباش خانومي.[ماچ] منم بادکنک مي خوام خب.[گریه] امان از دسته اين همسايه ها ما هم يه غر غرو شو داريم. عزيزم شايد از جنسه پيرکسته چون من تا حالا نديدم ظرفامون اون طوري بشه.[ماچ]

خانوم گلی

خسته نباشییییییییییییییییییییییی وااا!خدا بعضیها رو باید شفای عاجل بده! واللا من از فر استفاده نمی کنم!

شقایق و حبیبی

سلامممممممممممممممممممممممممممممممم عزیز دلممم قربونت بشم الهیییییییییییییییییییییییییی پس بالاخره این نمایشگاهه شما تموم شد وایییییییییییییییییییییییی ما هعم 17 تا 20 نمایشگاه داریم .اصلا دلم نمی خواد برم ولی مجبورممممممم. لابد از خونه زندگیم می افتم واییییییییییییییییییی دسته همسریت درد نکنه . خدا به دور چه همسایه احمقی .حالا انگار ادم منتظره بیاد بهش سلام کنه .بگو من اصلا تو رو ادم فرض نمی کنم ظرف پیرکس های مامان من بعضی اوقات این جوری میشدن و نمی دونست چکارش کنه اما من این طوری کردم والا رفت حالا ماله تو رو نمی دونم خانمی تا غذا یا کیکمون اماده میشد از تو ظرف در میاوردیم همون موقع نه یه نیم ساعت یک ساعت بعدها اب می ریختم توش و کف مالی می کردم بعد با یسم ظرفشویی رویه لکه قهوه ای ها رو محکم میکشیدم چندبار می کشیدم می رفت ولی اگه میموند و کهنه میشد دیگه پاک نمی شد هاااااااااااااااااااااااااااا

ترانه

سلام. خسته نباشی. منم بادمنک می خوامممممممم[نیشخند] دستت همسری درد نکنه. و دست خودت که غذاها رو آماده کردی.

جوجو

سلام...پست قبلت رو صبح خوندم ولی نشد کامنت بذارم! با بادکنک راه افتادی تو خیابون؟![قهقهه]دیدن داشته اون صحنه! والا من پیرکسم تا حالا این جوری نشده! نمیدونم والا چی بگم....در ضمن من کدبانو هم نیستم![نیشخند]

ضحي

آره دیگه جنسه پیرکست.فرانسوی که خوبه باز من از دوستای مزدوجیدم می پرسم می گم.[ماچ]