تولدم مبارک

دیروز تولدم بود....و به همین راحتی و خوشمزگی 32 ساله شدم...یه روزی از اینکه 30 ساله بشم ترس داشتم اما الان میبینم که 2سال از اون سن برزخی گذشت و آب از آب تکون نخورد...

امسال دوتا کیک تولد داشتم...اولین تولد که با حضور خانواده شوهر جانمان بود....روز 5شنبه یعنی دو روز زودتر از روز اصلی تولد خانواده همسر با یک عدد کیک نُقلی در خونمون رو زدند و برام happy birth day to u خوندن...البته تولدم سورپرایزانه نبود و در جریان بودم که مادرشوهر قراره بیاد خونمون...از اون طرف خواهرشوهر هم به همراه دوتا نی نی نازش که ماشالله الان مردی شدن واسه خودشون زنگ خونمون رو زدند و به جمعمون اضافه شدند...همه هم نقدی حساب کردند و دل منو حسابی شاد کردند...البته شام هم که بنده خیلی دیر در جریان اومدنشون قرار گرفته بودم به پیشنهاد خود مادرشوهر چلوکباب کوبیده اکبر آقا شد و به همین راحتی بنده 2 روز زودتر 32 ساله شدم....وای اون روز تو خونمون عروس هم آورده بودن....نمیدونین تو پارکینگمون چه خبر بود که....بزن و بکوب و سرو صدا که البته ینده کلی لذت بردم و برای عروس خانوم و آقا دوماد آرزوی خوشبختی و عاقبت بخیری کردم

دومین تولد هم که دیروز و در روز اصلی تو خونه مجردیها برگزار شد...طفلک مامان با اون شرایط برام تولد گرفت و حسابی منو شرمنده کرد...اینجا هم همه کادو نقدی دادند و البته کادوی قبولی دانشگاه قبول شدنمون هم به کادوی تولدم اضافه شد...داداش جون و خواهر نازنازیم هردو پول دادن و مامان و بابا هم یک عدد ربع سکه به همراه مقادیری پول که حسابی مارو شرمنده کردن...واقعا اصلا از هیچ کدومشون توقعی نداشتم و از همین جا دستای مهربون تک تکشون رو میبوسم 

و البته راس ساعت 10 و 5 دقیقه شب که لحظه زمینی شدنم بود با کلی صدای دست و آوای تولدت مبارک شمع 32 سالگیم رو فوت کردم و وارد 32 سال شدم

راستش از اینکه کادوهام پول بود بسیار خوشحال شدم...راستش این ماه هرچی داشتیم و نداشتیم داده بودیم برای مشکلاتمون و حسابی دستمون خالی شده بود..و این چنین شد که کلی لبان و چشمانمون لبخند زدند

......................................................................................................

دایی فی فی آخر هفته میره و من نتونستم که دعوتش کنم...راستش شرایط بد خانواده ام...مریضی های پی در پی خودم و مشکلاتی که برای دایی پیش اومده بود باعث شد که این بار هم نتونم ازش پذیرایی کنم...البته که قراره آخز هفته برای یک شب نشینی کوتاه نیم ساعته یه سر به خونمون بزنه....به قول خودش دوست داره ببینه من و فی فی چه جوری خونمون رو چیدیم و دیزاین کردیم...سوغاتی ما از اون ور آب هم یه جعبه بیسکوییت و یک عدد آویز کیف رو میز بود که البته با کلی غر غر بهمون داده شد که اگه شما برای من زحمت نکشید و کادو نیارید منو مجبور به آوردن سوغاتی نمی کنین...راستش یه جورایی خورد تو ذوقم...حالا ببینم چی میشه؟؟؟ شاید طبق معمول همیشه که برای رفتنش خشکبار و زعفرون این چیزا میدادیم رو دیگه ندیم ...والله خب دوست ندارم کسی مجبور باشه برام کادو بیاره

.........................................................................................................

برای گرفتن شهریه دوباری به دانشگاه سر زدیم اما نشد که پول رو پس بگیریم و انگاری که ناچارم با هر بدبختی شده ارشد رو بخونم بره...یه جورایی توفیقه اجباری...جالبه که هفته آینده امتحان دارم و هنوز کتابش رو نخریدم..بعد فکرکن همه استادا کار عملی خواستن و تحقیق که بنده نه وقتشو دارم و نه توانشو که دنبالش باشم دیگه خدا خودش به من کمک کنه

..........................................................................................................

پ.ن:منتظر یه خبر هستیم که به شدت احتیاج به یه دنیا دعای خیر داریم....میشه خواهش کنم مارو از دعای خیرتون بی نصیب نذارید؟؟؟؟ممنونتونم یه دنیا...بوس

خدانوشت:خدایا این روزها همش اسمتو صدا میکنم...میدونی که منتظر یه گوشه چشم هستم ازت ...خدایه خوبم مددی...مثل همیشه سلامتی و دله خوش برای خانواده ام ازت می خواهم

/ 42 نظر / 7 بازدید
نمایش نظرات قبلی
الهه(جون جون)

پس کامنت من کو؟ [ناراحت]

zahara,neveshte khodemoni

salam,zahra chera nisty?

سیندخت

تولدت مبارک زهرا جان همیشگی باشی

ستايش

خيلي وقته ازت خبري نيست عزيزم اميدوارم كه مشكلي پيش نيومده باشه و سلامت باشيد اگه تونستي يه خبري از خودت بده ممنون مي شم نگرانت شدم گلم.

رسپینا

سلام زهراجون.....خوبی؟ خواستم حال پدرت رو جویا بشم....ان شالا که رو بهبود هستند....:)

سیمین

من فکر کردم تولدتو تبریک گفتم ولی ظاهرا نگفتم یا ثبت نشده. در هر صورت تبریک میگم و ایشالله همیشه شاد و سلامت و دل خوش داشته باشی زهرا جان و به تمام ارزوهای خوبت برسی

کیجا

کجاییی؟

کیجا

کجاییی؟

لیندا

زهرا جون خوبی؟تصمیم نداری پست جدید بزاری و از احوالاتت خصوصن احوال پدرت بگی؟؟ بابا چقدر بخونیم ((تولدم مبارک))